بسمه تعالی

چالش های عربستان با ایران و تاثیر ات  آن بر امنیت ملی  جمهوری اسلامی ایران

 

رضا نفری1

چکیده :

 روابط ایران و عربستان به مجموعه مراودات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی بین ایران و عربستان گفته می‌شود. این روابط هیچ‌گاه در سطح مطلوب برقرار نبوده و یا به عبارت بهتر تداوم نداشته است. ایران و عربستان به عنوان دو کشور مهم و تاثیر گذار در منطقه ی غرب آسیا شناخته می شوند. بررسی روابط  دو کشور را باید در قرن بیستم بیشتر مد نظر قرار داد چرا که عربستان به عنوان کشوری مستقل و یکپارچه تنها پس از تاخت وتاز خاندان آل سعود در دهه­ی  1920 توانست خود را به عنوان یک واحد سیاسی معرفی کند اما چه در دوران قبل از انقلاب و چه در دوران بعد از انقلاب هیچ گاه روابط این دو کشـور با وجود نزدیکی و مقاربت مرزی ( مرز دریایی ) دوستانه نشد و اگر هم به دلیل شرایط زمانی و مکانی مدتی با هم روابط نه چندان حسنه ای پیدا کرده بودند اما دیری نمی پایید که این روابط به هم می خورد . یکی از دلایل عمده این تیرگی روابط در این است که ایران به عنوان یک کشور شیعه مذهب و عربستان سعودی به عنوان یک کشور سنی مذهب وهابی،که هر دوی آنها ادعای بزرگی جهان اسلام را دارند و اختلافات اعتقادی و سیاسی متعددی دارند که معمولاً در تضاد منافع با یکدیگر قرار گرفته اند.  این تضاد منافع در دوره های مختلف با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده است و در دوره اخیر نیز که عربستان به یُمنِ دارا بودن ذخایر عظیم ثروت در منطقه به دنبال تاثیر گذاری است بیشتر خود را نشان می دهد . در این مقاله سعی شده است  علت چالش های عربستان با ایران و تاثیراتی که بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت مورد بررسی قرار گیرد در این باره روابط دو کشور از دوره پهلوی اول تا عصر حاضر مورد مداقه قرار خواهد گرفت.

 

 

دانشجوی کارشناسی ارشد

اهمیت تحقیق :

همانطوری که گفته شده عربستان تا به حال یک رفتار ثابت و منطقی را با ایران دنبال نکرده است در حالی که این کشور خود را خادم حرمین شریفین و ام القری مسلمین دانسته و داعیه رهبری جهان اسلام را دارد اما رفتارهای او در شرایط مختلف نه تنها با ایران بلکه با کلیه کشورهای جهان باید یک رفتار منطقی ، اسلامی و نشات گرفته از مبانی دین مبین اسلام باشد در حالی که شرایط ، مناقشات و بحران های موجود در منطقه (غرب آسیا ) که دخالت های مستقیم عربستان در آنها ثابت شده است خلاف این مطلب را ثابت می کند . از سوی دیگر رفتارها ، موضع گیری ها ، اظهار نظرها و اعمال عربستان در سال های اخیر در قبال ایران  نه تنها مثبت نبوده است بلکه همیشه به دنبال ایجاد تنش  و ضربه زدن به منافع ملی ایران بوده است از همکاری تنگاتنگ با دشمنان ایران گرفته تا رفتارهای ضد انسانی بر علیه ایرانیان که برای زیارت بیت الله الحرام و حرم سبز               نبوی ( ص) به آن کشور سفر می کنند ، از کاهش قیمت نفت به منظور ضربه زدن و فلج کردن چرخه اقتصاد ایران گرفته تا حمایت بی دریغ و آشکار از گروه های تکفیری نو ظهور بر علیه ایران و شیعه و ..... افزایش یافته است و به زعم خودشان طرح مهار ایران را در سر دارند ، بنابراین به منظور شناخت  هر چه بهتر این کشور ، مروری براعمال و رفتار گذشته و حال حکام سعودی در قبال ایران امری ضروری و مهم به شمار می آید تا بتوان تصمیمات راهبردی درستی در قبال این کشور سعودی وهابی گرفت .

بیان مسئله :

مهمترین مسئله در این تحقیق بررسی علت چالش های بین ایران  و عربستان و دلایل فراز و نشیب های این روابط است و اساساً این سوال مطرح می شود که رفتار های گزینشی عربستان چه تاثیری بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟

ادبیات تحقیق:

برای اینکه  بتوان به سوال مورد بحث پاسخ داد باید تاریخچه روابط ایران و عربستان را مورد بررسی   قرار دهیم تا بتوان به نتیجه ای درست در این باره دست یافت .

الف ) روابط ایران و عربستان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران :

نگاهی گذرا به قدرت یابی خاندان آل سعود

  تایکی دو قرن پیش نامی از آل سعود در تاریخ نبود. آل سعود در سرزمین نجد (به معنای سرزمینی اندک مرتفع) زندگی می کرد که از سرزمین های مرکزی شبه جزیره است و در همسایگی حجاز قرار دارد. محمد بن عبد الو هاب از اهالی نجد بود که از آغاز جوانی به مطالعات دینی و علمی  پرداخت وضمن سفر به بغداد، بصره ودمشق تحت  تاثیر مکتب فکری ابن تیمیه فقیه و محدث و متکلم حنبلی قرار گرفت که مخالف آزاد اندیشی و خواهان بازگشت به سنت های صدر اسلام بود و بیش از همه با عقاید شیعه مخالف بود و کتب نهاج السنه و زیارة القبور رادر رد عقاید تشیع نگاشته بود.

عبدالو هاب ، با تاثیر از این اندیشه ها به تبلیغ افکار خود پرداخت که تقریبا ازهمه جا رانده شد و در نهایت رهسپار شهر درعیه شد و در آنجا با محمد بن سعود شیخ قبیله هم پیمان شد. (1749 م) ملاقات این دو سرآغاز حرکتی شد که در عرض هفتاد سال این امیر نشین کوچک را گسترش داد و به یک پادشاهی تبدیل کرد. قدرت معنوی در دست محمد ابن عبدالوهاب و رهبری سیاسی و نظامی برعهده­ی محمد بن سعود قرار داشت.

در طول قرن نوزدهم این خاندان توانست با ضرب شمشیر نواحی زیادی را فتح کند و گاهی نیز توسط قوای عثمانی یا مصر با شکست روبه رو گشتند. در راه بسط قدرت خویش از هیچ اقدامی فروگذار نکردند و با عقاید متعصبانه­ی خود حتی دو بار به شهر های مقدس شیعی در عراق حمله بردند، یکی در سال 1802 ودیگری در سال 1856 م که در کربلا بارگاه امام حسین (ع) را باخاک یکسان کردند. در نتیجه­ی ضعف عثمانی در اوایل قرن بیستم آل سعود توانست از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را برده و با شکست خاندان آل رشید (طرفدار عثمانی ها) ریاض را فتح نموده و بر کل نجد تسلط یابند. با شروع جنگ جهانی اول عبد العزیز بن عبد الرحمان با انگلیسی ها هم پیمان شد و مواضع خود را برعلیه عثمانی ها تغییر داد. و در نهایت با فتح مکه در 1924 و فراری دادن خاندان هاشمی توانستند قدرت خود را برکل شبه جزیره گسترش داده و عربستان سعودی به عنوان واحدی یک پارچه در قرن بیستم وارد معادلات روابط بین الملل گردد. در حقیقت عربستان یک کشور 91 ساله است که در حال حاضر و به لطف منابع عظیم نفت جای پای را در برخی کشورهای جهان بازکرده است .

همانطور که در بالا اشاره شد نفت عامل مهم قدرت گرفتن آل سعود شد و این کشور را به عنوان یک کشور تاثیر گذار در معادلات منطقه و جهان قرار داد چرا که تعداد زیادی از کشورهای جهان به نفت و انرژی این کشور محتاج بودند و این عامل مهمی در به قدرت کامل رسیدن دولت پادشاهی محمد بن سعود شد .

در حقیقت نفت این کشور 30 سال بعد از ایران کشف شد و می توان گفت از سال 1924 یعنی در زمانی که دولت عربستان رسما اعلام استقلال کرد همزمان با حکومت رضا شاه پهلوی بود. در این دوره در ابتدا پادشاه ایران حکومت تازه تشکیل شده عربستان را به رسمیت نشناخت اما در سال 1308 ( 4 سال بعد از به قدرت رسیدن رضا شاه و همچنین استقلال عربستان سعودی ) ایران نماینده­ای را به حجاز اعزام و حکومت آل سعود را به رسمیت شناخت  و در سال 1311 نیز نماینده عربستان که در حقیقت ولیعهد وقت بود به ایران مسافرت کرد. از سال 1308 تا 1315 روابط دو کشور حسنه ولی در سال 1315 با تعطیل شدن سفارت ایران در عربستان و محدود کردن آن به کنسولگری این روابط در سرد ترین معنای خود دوام پیدا کرد و تنها به اعزام حجاج ایرانی به عربستان ادامه داشت .این سردی روابط تا زمان تاج گذاری محمد رضا شاه پهلوی ادامه یافت که در سال 1323 با بروز یک اتفاق روابط با عربستان به مدت 4 سال قطع گردید و آن اقدام  اعدام یک زائر ایرانی بود که عربستان بر درست بودن آن اصرار داشت. این زائر که ابوطالب یزدی نام داشت در گرما گرم طواف دچار مشکل مزاجی می شود و استفراغ می کند، ماموران سعودی او را به بی احترامی به خانه خدا متهم می کنند و نزد قاضی شرع می برند، قاضی نیز حکم به اعدام او می دهد و ابوطالب همان دم گردن زده می شود.  این حادثه باعث قطع روابط از سال 1323 تا 1327 می شود. روابط در سال 1327 و با نامه ای از جانب عبد العزیز به محمد رضا شاه دایر و از سرگیری روابط ایران وعربستان با فرستادن وزیرِ مختار به دربار یکدیگر دوباره از سرگرفته می شود.

  دو دهه ی 1950 و 1960 دوره ویژه ای برای منطقه غرب آسیا بود و جهان عرب، به دو اردوگاه متخاصم، محافظه کاران و رژیم های شبه سوسیالیستی عرب تقسیم شد. در این شرایط که جهان به اردوگاه خصم شرق و غرب تقسیم گشته بود ایران با اتخاذ سیاست اتحاد با غرب و حفظ وضع موجود با عربستان همیشه محافظه کار و نیز متحد با غرب دارای سیاست های مشترکی شد و این خود باعث افزایش روابط و در یک راستا قرار گرفتن دو کشور در منطقه گردید. این روابط حسنه سبب ایجاد ثبات نسبی در خلیج فارس شده بود که حفظ امنیت این منطقه از اهداف استراتژیک دو طرف و کشورهای غربی بود.

پس از کودتای 1332 در ایران، عبد العزیز بن سعود بنیانگذار عربستان سعودی در اوایل قرن بیستم نیز درگذشت (تاکنون پنج تن از فرزندان عبد العزیز یعنی سعود، فیصل، خالد، فهد، عبدالله و سلمان به سلطنت رسیده اند) و ملک سعود جانشین او شد، او در سال 1955 ( 1334هـ ش) به ایران سفر کرد و مذاکرات امنیتی، سیاسی و اقتصادی بین دو طرف صورت گرفت.

در سال 1957 (1336هـ ش ) شاه ایران به عربستان سفر کرده و به مدت شش روز درآنجا اقامت می کند و اختلافات به وجود آمده بر سر استفاده نام خلیج العربی در رسانه های عربستان که به تحریک ناصر صورت گرفته بود، خاتمه یافت. این سفر با تعویق چندماهه صورت گرفت که علت آن سفر امیر بحرین به عربستان بود که ایران ادعای مالکیت آن را داشت.

ایران وعربستان بعد از جنگ جهانی دوم وشروع جنگ سرد در استراتژی های آمریکا دارای نقش و جایگاه ویژه­ای بودند تا از نفوذ کمونیسم از طریق آنها در منطقه جلوگیری به عمل آید. دکترین آیزنهاور در سال 1957 بیان می داشت که آمریکا در برابر تهدیدات شوروی از دولت های خاورمیانه از لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی حمایت می کند. از این دکترین ایران و عربستان و کشورهای میانه رو عرب چون عراق، اردن و لبنان حمایت کردند. در واقع این دکترین آغاز جنگ سرد عربی بود. این دکترین عامل دیگری در نزدیکی ایران وعربستان قلمداد می گردد. مواضع این دوکشور در بحران های لبنان و اردن که در آنها شورش های توسط طرفداران ناصر و پان عربیسم صورت گرفته بود، مشابه بود. کودتای 1958 عراق و سرنگونی خاندان هاشمی و روی کار آمدن عبد الکریم قاسم نیز مواضع دو کشور را به هم نزدیک تر کرد.

 با اعلام انگلیس مبنی بر خروج از منطقه خلیج فارس در سال1971 کشور های منطقه نگران امنیت منطقه بودند، ایران آمادگی خود را برای همکاری با کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کرد اما کشور های عرب این منطقه بیشتر مایل بودند برنامه­ی مشترکی را بین خود برای حفظ امنیت به اجرا گذارند تا اینکه به همکاری امنیتی با ایران بپردازند. ایران در پی اعلام دکترین نیکسون مبنی بر واگذاری دفاع از مناطق به کشور های عضو منطقه در سال1969 ،خودرا ژاندارم منطقه   می دانست و پس از خروج انگلیس از حوزه ی خلیج فارس حفظ امنیت این منطقه را وظیفه تهران در نظر گرفته بود که این اقدام ایران با واکنش سرد به همراه ترس دولت های این حوزه از بلندپروازی های محمدرضا شاه همراه گشت. حتی شاه ایران تا آخرین سال های سلطنت تلاش می کرد تا طرح قراداد امنیتی را در این منطقه با همکاری کشورها ی  این حوزه به اجرا گذارد که با جواب رد این کشورها و به خصوص عربستان مواجه شد و این یکی دیگر از نکات تاثیر گذار منفی بر روابط دو کشور بود.

در آوریل 1975 ملک فیصل ترور شد و خالد جانشین او شد. روابط دوستانه و نزدیک دو خانواده­ی سلطنتی مجدداً تا انقلاب ایران در 1979 ادامه یافت و مسائلی چون بحرین، جزایر سه گانه و قیمت گذاری نفت نتوانست مشکل چندانی در این روابط ایجاد کند. در 1979 میلادی انقلاب اسلامی در ایران به ثمر رسید و شاه تنها جای که  می توانست عمر خود را به سر کند مصر بود و این میزبانی مصر بیشتر به خاطر دوستی با انورسادات بود که شاه توانسته بود در راستای سیاست های آمریکا او را ترغیب به صلح با اسرائیل کند و کمک های مالی شایانی رادر کنار عربستان به مصر عرضه دارد.

ب )روابط دو کشور بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران :

پس از پيروزي انقلاب سه نگرش بعضا متفاوت در مورد برخورد با مسائل مختلف منطقه اي و بين المللي حاكم بوده است.

نگرش اول جنبه ايدئولوژیك و آرمان گرايانه دارد و سعي مي كند محيط پيراموني را بطور كامل جذب مباني فكري و انقلابي ايران كند.

نگرش دوم معتقد است با توجه به حساسيت هاي موجود در منطقه و واقعيت هاي نظام بين المللي، ايران بايد بر روي مشتركات كار كند و همكاري ها در زمينه عرصه هاي غير حساس بيشتر شود تا اعتماد لازم به وجود آيد، زيرا تنها در پرتو روابط خوب است كه مي توان اهداف و منافع را كسب نمود.

نگرش سوم بر اين تصور قرار دارد كه با توجه به ظرفيت هاي معنوي و مادي جمهوري اسلامي و واقعيت هاي موجود در صحنه نظام را به گونه اي مناسب تقويت و تثبيت كرد.

اين نگرش ها در هر مقطعي كه حاكم شده اند تاثيرات خاص خود را بر جاي گذاشته اند. تصور اعراب و به ويژه عربستان اين است كه در حال حاضر نگرش اول مجددا در سياست خارجي ايران حاكم شده است. اين تصور براي عربستان بسيار حساسيت بر انگيز و نگران كننده شده است.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، عربستان در ابتدا سیاست احتیاط و سکوت را در برابر ایران پیشه کرد و نظاره گر اوضاع بود ولی بعد از مدتی به صف دیگر کشورها پیوست و برای تبریک پیروزی انقلاب اسلامی هیاتی بلند پایه به سرپرستی دبیرکل رابطة العالم الاسلامیه به ایران فرستاد. ملک خالد در اولین عکس العمل خود برپایی حکومت اسلامی رادر ایران مقدمه نزدیکی و تفاهم هرچه بیشتر دو کشور خواند و فهد ولیعهد نیز گفت : برای رهبری انقلاب ایران احترام زیادی قائل هستیم. بنابراین در روزهای اول انقلاب روابط دو کشور از سیر عادی برخوردار بود حتی دفتر جبهه آزاديبخش شبه جزيره عربستان در تهران و گردهمايی جنبش های آزاديبخش و نيز برگزاری نخستين حج توسط حجاج ايرانی، همراه با راهپيمايی برائت از مشركين، جای خود را به مخالفت های پنهانی اين كشور عليه ايران داد.

عربستان به تدريج موضع گيری تند خود را عليه ايران را شروع کرد در مقابل، ايران نيز از ارتباط نزديك عربستان با امريكا و سياست های آن در قبال روابط کشورهای عربی و اسرائيل انتقاد كردند. در واقع عربستان انقلاب ایران را  به مثابه زنگ خطری برای خود و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس که سیستم حاکمیت آنان نیز مشابه ایران قبل از انقلاب و حتی بدتر و همچون دوران های قرون وسطی بود  می دانست  ترس  از پیروزی انقلاب اسلامی با مجموعه آشوب هایی در سطح منطقه خلیج فارس همراه گشته بود به همین خاطر حاکمان این منطقه با بدبینی به انقلاب ایران واکنش نشان دادند و شعار صدور انقلاب را خطری برای حکومت خود در نظر گرفتند در حقیقت عربستان در پناه امریکا نتوانسته بود نگرانی های خود را مخفی نماید و به دنبال راهی برای مهار انقلاب ایران که با ترکیب جمهوریت و اصول گرایی شیعی بنیان شده بود برامد. چنین رویدادی باعث شد تا کشورهای منطقه خلیج فارس بیش از پیش به آمریکا وابسته تر شوند و برای حفظ خود در برابر امواج انقلاب اسلامی، تدریجا مقدمات حضور گسترده ی نظامی آمریکا را در این منطقه استراتژیک فراهم آوردند و این امر باعث شده است امریکا بعد از 36 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقش دایه و یک قیّم مهربان را برای کشور های حوزه خلیج فارس ایفا نماید . اتفاقی که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران روی داد و همچنان کم و بیش در کشورهای شیعه جهان نیز وجود دارد جرأت و جسارت پیدا کردن شیعان و سایر گروه ها و مذاهب بود از جمله اینکه در همان روزها (20 نوامبر 1979 ) عده ای از ناراضیان ، مسجد اعظم مکه را به تسخیر خود درآوردند که در این راه تعداد زیادی از مردم نیز با آنها همراه شدند این گروه یک سری از افراد سنی مذهب متعصب بودند. به دنبال آن موجی از ناآرامی ها سراسر خلیج فارس را فرا گرفت. روز 28 نوامبر شیعیان الاحساء عربستان برای نخستین بار تصمیم گرفتند مراسم عاشورا را در ملأ عام برگزار کنند. این مسأله با دخالت گارد ملی عربستان به خشونت و زد و خورد شدیدی گرایید.

به تبع آن موج هیجان و شور و شعف که تمام مسلمانان جهان را در اثر پیروزی انقلاب فرا گرفته بود، اثرات این موج در منطقه خلیج فارس و به ویژه در میان شیعیان بسیار قوی و قدرتمند بود به نحوی که آنها تشکل های خود را قوی تر کرده و با امیدواری بسیار زیادی به فعالیت های خود جدیت بخشیدند. اما این تنها شیعیان نبودند که شدیداً از انقلاب اسلامی تأثیر گرفتند، بلکه در میان جوانان سنی مذهب (سلفی و غیر سلفی) نیز حرکت هایی برای برپایی شریعت اسلام متکی بر جهاد مردمی و مشارکت عمومی بوجودآمد.

 بازتاب انقلاب اسلامی در عربستان به شیعیان محدود نشد، بلکه اهل سنت و وهابیون نیز در مقابل امواج اسلامی و انقلاب ایران جاذبه و دافعه های چشمگیر از خود نشان دادند. مهم ترین واقعه در این رابطه اشغال خانه خدا پس از مراسم حج سال 1360 می باشد. تعداد کثیری از بنیادگرایان مسلح در مسجدالحرام موضع گرفتند و سرانجام با مداخله کماندوهای خارجی و بر جای ماندن تعداد زیادی کشته و مجروح، حادثه پایان پذیرفت. وقوع این حادثه در توالی و تقارن انقلاب اسلامی ایران می تواند این فرضیه را قابل طرح نماید که قرائت کهن و تاریخی از سنت وهابیت با چالش جدی روبرو شده بود و گروه هایی از این جماعت در تلاش بودند با افکار و رفتاری نوین، الگوی قابل قبول تری از مذهب و نظام خود را ارائه نمایند تا دیدگاه های کهنه  گذشته را تغییر دهند.

  حکومت سعودی برای کاستن از اثرات انقلاب برجامعه عربستان دست به اقدامات پرهزینه ای زد. تاسیس موسسات تبلیغی برای خدشه دار کردن چهره انقلاب ،  تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، حمایت از رژیم بعثی در جنگ تحمیلی، خرید های تسلیحاتی گسترده... تنها بخش از این اقدامات  بودند. تشدید اقدامات امنیتی در داخل عربستان به منظور زیر فشار گذاشتن طرفداران انقلاب اسلامی ایران از دیگر اقدامات وی بود. بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ایران، عربستان بسیاری از افسران ودرجه داران شیعه ی را از ارتش اخراج کرد و ازحضور نظامیان پاکستانی که از انقلاب ایران تمجید می کردند و متاثر از آن بودند کاست و از نیرو های بنگلادشی استفاده کرد. بسیاری از کارگران و متخصصان شیعی فعال در شرکت آرمکو را از کار اخراج و یا تنزّل درجه داد. استفاده از بلندگو و میکروفون را در مساجد شیعه ممنوع کرد و پلیس امنیتی برای شناسایی رهبران شیعی و کشف سازمان آنان تدابیر شدید امنیتی برقرار ساخت و خانه های افراد مظنون به طور متوالی و ناگهانی مورد بازرسی و تفتیش قرار گرفت. در مقابل پادشاه و ولیعهد برای کسب محبوبیت ملاقات های خود رابا مردم افزایش دادند و طرح های عمرانی زیادی ارائه گردید.

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و تاثیر آن بر روابط ایران و عربستان:

عربستان در جريان جنگ، گرچه در آغاز اعلام بی طرفی كرد، ولی در عمل از عراق حمايت می كرد و با عطای وام های چندميليارد دلاری، مهم ترين منبع تأمين مالی و تسليحاتی عراق شد . در زمینه کمک مالی عربستان به عراق طی جنگ ،هفته نامه ی "بیزنس ویک " می نویسد:عربستان و کویت جمعا 45.6 میلیارد دلار صرف مخارج جنگی عراق کردند که 30 میلیارد دلار آن سهم عربستان و 14 میلیارد هم سهم کویت بود و صادرات نفت عراق را برعهده داشت و کلیه هزینه های انتقال  مهمات به عراق ازجمله ادوات جنگی که از راه زمینی از دریای سرخ و نیز اردن به کشور فرستاده می شدند را پرداخت. افزون بركمك های مالی، تعدادی از بنادر و فرودگاه های خود را جهت حمل و نقل كالا و محموله های نظامی مورد نياز ارتش عراق، در اختيار كامل اين كشور قرار داد و آواكس های امريكايی مستقر در عربستان، اطلاعات نظامی جمع آوری شده را در اختيار عراق قرار می دادند. عربستان همچنين روزانه 280 هزار بشكه نفت، از منطقه بی طرف ميان خود و عراق استخراج كرده، به حساب عراق می فروخت. اين كشورهمچنين روزانه 350 تا 500 هزار بشكه نفت عراق را از خاك خود و ازطريق خط لوله ای جديد التأسيس، به بندر ينبوع، در دريای سرخ انتقال می داد. اين اقدامات با انتقاد شديد مسئولان ايرانی مواجه شد.

از سوي ديگر، با وقوع جنگ ميان ايران و عراق، اين فرصت در اختيارعربستان قرار گرفت كه در شرايطی كه دو رقيب اصلی اش در سطح منطقه، در يك جنگ متقابل نابود كننده درگير شده بودند، رهبری امورخليج فارس را به دست گيرد. تشكيل يك اتحاديه جديدكه در آغازبيشتر جنبه اقتصادی داشت، اما به سرعت جنبه دفاعی نيز به خودگرفت،  عامل جديد ديگری را نيز وارد معادله پيچيده سياست های دفاعی خليج فارس كرد. ايران و عراق، هر دو به تشكيل (شورای همكاری خليج فارس)(GCC)  به شدت اعتراض كردند. ايران اين شورا را موجوديتی هدايت شده و عليه خود تلقی می كرد.

طرح هشت ماده ای ملك فهد برای به رسميت شناختن اسرائيل باعث تیره شدن بیش از پیش روابط ايران و عربستان  گرديد.

در سال 1363 وقوع حادثه ربوده شدن یک فروند هواپیمای سعودی وفرود آن در فرودگاه مهرآباد واقدامات مثبت جمهوری اسلامی در پایان دادن به این حادثه باعث گردید تا روابط دو کشور تاحدودی رو به بهبود نهد. در همین مرحله ما شاهد سفر وزیر خارجه عربستان به ایران و سفر وزیر خارجه ی وقت ایران به عربستان هستیم. این سفرها جهت بهبود روابط و حل پاره ای ازمشکلات فیمابین از قبیل حج و جنگ میان ایران و عراق صورت گرفت. ولی در نهایت نتیجه ای به دنبال نداشت. در سال 1365 عربستان برای فشار بیشتر بر ایران و اجبار ایران به پذیرش قطعنامه اقدام به افزایش تولید نفت گرفت که این خود باعث کاهش شدید قیمت نفت شد و درآمد های نفتی ایران رابه شدت پایین آورد. این امر باعث گردید تا روابط با ایران دوباره روبه تیرگی نهد.

قتل عام حجاج ایرانی در سال 1366 و قطع روابط سیاسی دو کشور:

   در سال های اول انقلاب و دراولین حج و پس از جنگ تعدادکمتری در حج شرکت کردند اما با وجود آنکه آنان افکار هزاران نفر را به سوی خود و انقلاب جلب می کردند درگیری خاصی پیش نیامد.در سال 1981 تعدادحجاج ایرانی بیشتر گشت و برای اولین بار بعد از قرن ها مراسم برائت ازمشرکین را اجرا و شعار هایی برعلیه اسرائیل، آمریکا و شوروی سردادند و درگیری مختصری با پلیس نیز روی داد.

  بحران اصلی در روابط دوكشور در  خصوص مراسم معنوی حج زمانی رخ داد که ایران تقاضا کرده بود که حجاج تظاهرات برائت از مشرکین را در مکه انجام دهند که با مخالفت عربستان مواجه شد اما مقامات ایرانی همچنان اصرار بر این موضوع داشتند اين امر موجب شد كه سعودی ها، به طور كلی مانع از هر گونه تحركات مستقيم يا غير مستقيم سياسی، طی مراسم حج شوند و در سال 1366 که حجاج ایران در مکه مشغول انجام مراسم برائت از مشرکین بودند مورد کشتار نظامیان سعودی قرار گرفتند ، در تهران نيزمردم خشمگين به سفارت عربستان حمله كرده (26/6/1366)، به ضرب و شتم ديپلمات های سعودی پرداختند. يكي از اين ديپلمات ها به نام العامدی از شدت جراحات وارده، جان سپرد. ايران همچنين خواستار آن شد كه خادمی حرمين شريفين از دست سعودی ها خارج شود. این حوادث موجب تیرگی روابط شد و در نهایت در تاریخ 6/2/1367 (آوریل 1988) عربستان اقدام به قطع یکجانبه مناسبات سیاسی با جمهوری اسلامی کرد.

پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل،گام موثری در راستای تجدید روابط تلقی گردید. عربستان این اقدام را یک اقدام شجاعانه توصیف کرد و از آن استقبال کرد. لذا جهت گیری مطبوعاتی خودرا علیه ایران متوقف کرد. فهد شخصا اعلام کرد که عربستان باایران اختلافی ندارد که قابل حل نباشد. تهران نیز آمادگی خود رابرای شروع مذاکرات اعلام کرد. تجاوز عراق به کویت در سال1990 ( 1369 هـ ش ) و اتخاذ مواضع اصولی از سوی ایران در رابطه با این موضوع و نیاز شورای همکاری خلیج فارس به حمایت، باعث گردید که این کشورها به ویژه عربستان در تجدید روابط با ایران تلاش نمایند. تبديل ناگهانی عراق به دشمن بالفعل عربستان موجب شد كه اين كشور، خصومت های خود را باايران ناديده بگيرد. رياض از مواضع ايران در خلال جنگ كه بر اعلام لزوم خروج عراق از كويت و نيز اعلام بی طرفی در طول جنگ خليج فارس استوار بود، استقبال كرد.

در زمان ریاست ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی روابط ایران و عربستان به نحو مطلوبی حسنه شد ، راه حجاج که از سال 1366 بسته شده بود باز شد ، هاشمی رفسنجانی به عنوان مهمان ویژه همایش حج انتخاب و بهترین زمان سخنرانی به وی اختصاص داده شد و سخنرانی وی نیز که در مورد جهان اسلام ، فلسطین اشغالی ، مشکلات مسلمین و ... بود بسیار تاثیر گذار واقع شد . ملاقات وليعد عربستان با علی اكبر هاشمی رفسنجانی ـ رئيس جمهور وقت ايران در سنگال و نيز در پاكستان روابط را تا سطح بالایی بهبود بخشید. در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی روابط دو کشور وارد مرحله جدیدی از همکاری و اعتمادسازی شد. عربستان چنین       می‌ پنداشت که  با تغییر در شرایط نظام بین‌المللی (پس از سقوط کمونیسم) و تحولات منطقه‌ای، فضا برای ترسیم روابط تازه مهیا شده است. این روند مناسبات در اواسط دهه 70 شمسی و پس از اعلام سیاست تنش‌زدایی از سوی جمهوری اسلامی، روندی رو به بهبود داشت و دو طرف علی‌رغم اختلافات موجود سعی بر برطرف کردن ابهامات موجود و نزدیکی روابط داشتند، اما در کل هیچ گاه سوء ظن و بدگمانی اعراب به طور کل و عربستان به طور خاص نسبت به ایران بر طرف نشد.

در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی نیز روابط حسنه ایران و عربستان ادامه داشت ، خاتمی به عربستان مسافرت و با ملک فهد دیدار کرد ، وزیر امور خارجه و وزیر کشور عربستان به ایران امد و با موسوی لاری وزیر کشور بر سر مسائلی چون اعزام حجاج ایرانی ، پروازهای مستقیم عربستان به تهران و مشهد ، انعقاد تفاهم نامه امنیتی میان دوکشور و .... در این دوره روی داد . در این دوره مواردی هم بروز می کرد که بعضا روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار می داد از جمله موضع گیری های عربستان بر سر مسائل جزایر سه گانه ایرانی و طرفداری عربستان به نفع امارات ، ظهور القاعده در عربستان و ادعای اینکه تعداد زیادی از آنان در ایران هستند که البته ایران هم در این موضوع اعلام کردند تعداد زیادی از اعضای القاعده در ایران دستگیر و ضمن تحویل دادن آنها به عربستان اسامی و مشخصات آنها به سازمان ملل نیز ارسال شده است.

موضوع دیگر مسئله هسته ای ایران است که عربستان به خوبی می داند در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای موازنه قدرت در منطقه به هم خواهد خورد به همین دلیل مقامات سعودی اعلام کردند : "ما اين مسئله را به صراحت با ايرانی ها در ميان گذشته ايم. ما به ايرانی ها گفته ايم خواستار خاورميانه و خليج فارس عاری از هر نوع سلاح كشتار جمعی هستيم، البته ايران نيز به ما اطمينان خاطر داده است كه همين سياست را دنبال می كند. به هر حال، تنها آينده نشان خواهد داد كه آيا ايران در اين مسير حركت خواهد كرد يا خير".

اما در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد شرایط با توجه به حوادث منطقه ای از جمله تحولات عراق ، اتفاقات آن روز لبنان ، فلسطین اشغالی و  تلاش بی وقفه ایران برای راه اندازی انرژی هسته ای و ... روابط ایران و عربستان را به تیرگی کشاند . اظهار نظر های تند و صریح و بی پروای احمدی نژاد و انتقادهای وی از سیاست خارجی امریکا و غرب در قبال ایران و کشورهای جهان از سوی افکار عمومی در جهان عرب با استقبال بی سابقه ای مواجه شد و احمدی نژاد در کنار سید حسن نصرالله و خالد مشعل به صورت رهبرانی درآمدند که افکار عمومی را در جهان عرب به تحریک و تحسین واداشت. اگر موج اصلاح طلبی به نزدیکی روابط دولت های عربی با جمهوری اسلامی کمک کرد ، ولی موج مقاومت، ملت های عرب را در مقابل دولت های عمدتا محافظه کار آنها نشاند و دولت های عربی که تا این زمان همواره در مقابل ایران از موضع احتیاط سخن  می گفتند، این بار بی پروا به انتقاد از سیاست خارجی ایران پرداختند. عربستان جنگ 33 روزه و 22 روزه حزب الله و اسراییل را نشانه دخالت ایران می دانستند و آنرا اقدام ایران برای  دستیابی به قدرت بلامنازع منطقه اعلام کردند. حمایت ایران از کشورهای عراق و سوریه موجبات بیشتر تیرگی ایران و عربستان را فراهم کرده بود . با به قدرت رسیدن مجدد احمدی نژاد و ادامه یافتن و به سرانجام رسیدن برنامه هسته ای ایران تنفر عربستان از ایران بیشتر شد و قدرت هسته ای و برنامه های ایران را تهدیدی برای نظام عربستان خواندند تا جایی که به صراحت از امریکا تقاضا کردند که سریعا به ایران حمله نظامی نماید و از این سیاست به عنوان قطع کردن سر افعی نام بردند.

با وقوع انقلاب های عربی و رخدادهای منطقه دامنه اختلافات و تضاد منافع دو کشور گسترده تر شد قدرت یافتن اخوانی ها در تونس و مصر و حمایت ایران از آنها واهمه عربستان از توهم تحقق « نظمی ایرانی در خاورمیانه » را بیشتر کرد از این رو این کشور با تلاش همه جانبه از حاکمان یمن ، بحرین و گسترش بحران در سوریه مبادرت ورزید ، در بحرین وضعیت بحرانی همچنان ادامه دارد اما متاسفانه سیاست مهار و استراتژی مشت آهنین عربستان موفق عمل کرده است . هرچند در سوریه آنچنان که مد نظر سعودی ها بود شرایط برای کوتاه کردن دست ایران از این کشور پیش نرفت و ایران هر روز بیشتر از روز های گذشته به نفوذ خود در این کشور افزود و با وجود اینکه سوریه 5 سال است که در بحران بزرگی که سعودی ها و غربی ها از گروه های تکفیری درست کرده اند فرو رفته  اما همچنان بشار اسد بر سرقدرت است  و ایران نیز نفوذ خود را از دست نداده است .

اتفاقات و اظهار نظر های دیگری از جمله حمایت های بی دریغ عربستان از اتفاقات 1388 ایران و حمایت از سران فتنه ، حکومت آل خیفه و اغتشاشات و جنگ داخلی این کشور ، حمایت از دولت معمر قذافی و .... نقاط تقابل ایران و عربستان در این دوره است . اگر بخواهیم روابط ایران و عربستان در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد را به اختصار بیان کنیم باید بگوییم دوره اول دوره افت روابط و دوره دوم ، دوره خصومت و ستیز نام برده می شود.

در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی هر چند با شعار بهبود روابط با سایر کشورهای جهان بر سر کار آمد و هر چند دولت عربستان به ایشان تبریک گفت و از طرفی هم وی پاسخ تبریک آنها را ارسال و اظهار امیدواری کرد ایران و عربستان بتوانند در جریان اقدامات مشترک ثبات را به غرب آسیا بر گردانند و تمام تلاش های ایران در دو سال اول ریاست جمهوری روحانی بی نتیجه ماند و هیچ روزنه امیدی برای بهبود روابط ایران و عربستان باز نشد.  حتی در جریان مذاکرات هسته ای ایران به شدت بر خلاف تدبیر و نظر ایران تلاش و حمایت کردند و با کاهش قیمت نفت به منظور در تنگنا قرار دادن ایران گام برداشتند . حمایت های شدید وبی مثال عربستان از گروه های تکفیری ساختار شکنانه ( داعش ، القاعده و ... ) و از طرفی حمایت های بی دریغ و تمام و کمال ایران از دولت های سوریه و عراق نقاط افتراق روابط دو کشور است .

اتفاقاتی که در سال جاری (2015 -1394) یعنی حمله گسترده و وحشیانه به یمن ( در ارتباط با بحث یمن عربستان از گسترش قدرت و نفوذ منطقه ای ایران به شدت حراسان است در این باره نیز با متهم کردن ایران به حمایت نظامی و سیاسی از جنبش شیعیان یمن روابط دو کشور را به مرحله جدیدی از تنش سوق داده است )تجاوز دو مامور عربستان در فرودگاه یمن به دو نوجوان ایرانی و اتفاقات خون بار منا ( در حج ابراهیمی امسال )که با بی تدبیری و شاید برابر تدبیر سعودی ها تعداد زیادی از مردم مسلمان و از جمله بیش از  480  نفر از حجاج ایرانی جان باختند . که حتی بعد از آن حاضر به پاسخگویی به ایران و جهان نبودند و با تهدید مقام معظم رهبری ( مد ظلع العالی ) سیاست خود را تغییر دادند و این نشان از ترس و از طرفی بی مسوولیتی این کشور در قبال مسلمین و استفاده ابزاری از حج می باشد . 

نتیجه گیری :

با توجه به  مطالب عنوان شده  می توان روابط ایران و عربستان را در سه زمینه مورد بررسی قرار داد:

بسترهای داخلی  عربستان برای تشدید تنش میان دو کشور :

* فرد گرا بودن سیاست محافظه کارانه خارجی عربستان .

* مذهب و نخبگان مذهبی عربستان. در این باره به شدت نسبت به اقلیت شیعه ظلم و جفا وارد می شود و نسبت * به شیعیان که ایران پرچم دار تشیع در جهان است ظلم می شود .

* حمایت از گروه های تروریستی توسط دولت سعودی .

* نگرش نخبگان سیاسی دولت سعودی به برقراری ارتباط با  ایران .

* دست یابی ایران به انرژی هسته ای و ترس عربستان از آینده .

* روی کار آمدن ملک سلمان و سیاست های جنگ طلبانه وی و ولیعهد جوان وی ( وزیر جنگ فعلی )

بستر های منطقه ای تیرگی روابط :

* شکل گیری انقلاب های عربی در کشورهای  عرب منطقه و حمایت عربستان از حکام حاکمه .

* ظهور بحران سوریه، عراق و یمن و حمایت از گروه های تکفیری  بر علیه سوریه و عراق .

* وجود برخی همپیمانان در منطقه برای حمایت از سیاست های عربستان درقبال گروه های تکفیری .

بسترهای بین المللی :

*حمایت تمام و کمال آمریکا از عربستان درمقابله با ایران .

*مذاکرات هسته ای ایران و طرف های مذاکره و روابط آنها با عربستان و تلاش و کوشش این کشور از طریق همپیمانان اروپایی برای ناکام گذاشتن ایران.

*هم پیمان شدن عربستان با اسراییل غاصب و در حقیقت به رسمیت شناختن اسراییل توسط سعودی و حمایت از عربستان .

*دادن دست دوستی با ترکیه در جهت ضربه زدن به سوریه .

با عنایت به موارد پیش گفته متوجه شدیم که روابط دو کشور معمولا به صورت یک طرفه توسط عربستان قطع شده و یا جرقه اولیه تیرگی روابط را روشن نموده است در صورتی که عربستان بخواهد سیاست های غلط گذشته خود در قبال ایران را ادامه دهد یعنی به جای اینکه بزرگی و بزرگ منشی خود را آن طور که ادعا می کند اثبات نماید و سیاست های قهر گرایانه و تاریخ انقضا گذشته خود را دنبال نماید یعنی همکاری غلط و ارعاب گرایانه خود با غرب،آمریکا و اسراییل و سیاست باج دهی به دول واسطه چون پاکستان و ... را ادامه دهد ،          می تواند در تیرگی روابطِ با ایران نقش منفی خود را ایفا نما ید و البته بر منافع ملی ایران به شدت تاثیر گذار خواهد بود کما اینکه در دو سال گذشته شاهد تاثیر گذاری منفی عربستان بر قیمت نفت در جهان شده ایم         ( قیمت نفت در اواخر دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بیش از 100 دلار در هر بشکه رسید) اما در حال حاضر تا 25 دلار در هر بشکه رسیده است. اقتصاد یکی از ابعاد مهم و تاثیر گذار بر امنیت ملی هر کشوری و ایران محسوب می شود، از سوی دیگر تجهیز تسلیحاتی سعودی ها توسط امریکا و غرب هر چند که از بعد نظامی توانایی مقابله با ایران را هرگز نخواهد داشت اما به عنوان یکی از مهمترین ابعاد امنیت ملی باید روی این گزینه حساس بود و تلاش های تجهیز تسلیحاتی این کشور و حمایت های بی دریغ امریکا در جهت مجهز نمودن این کشور و همچنین سایر دول عربی منطقه را رصد و پی گیری نمود.

یک بحث آسیب‌شناسانه در روابط بین‌الملل آن است که دولت‌ها نه براساس واقعیت‌های موجود بلکه براساس برداشت خود از واقعیت‌ها دست به عمل می‌زنند. وخامت این مشکل در آن نیست که بسیاری از برداشت‌ها در روابط بین‌الملل غیرواقعی است، بلکه در آن است که برداشت‌های غیرواقعی، رو به افزایش و تقویت است و هر زمان خود را باز تولید می‌کنند، تا آنجا که گاه به آستانه اقدام خصمانه می‌رسند. به لحاظ عملی، روشن است که اصلی‌ترین محور فعالیت‌های دیپلماتیک واشنگتن در منطقه یا ابزار سیاست خارجی این کشور، تأکید بر تهدید آفرینی ایران است. ترس از ایران شیعی به ویژه هنگامی که به تکنولوژی هسته‌ای مجهز شود، اصلی‌ترین ابزار اقناعی واشنگتن در ارتباط با اعراب می‌باشد. اما برعکس، کاهش حس تهدید در اعراب، مخرب و زائل کننده سیاست خارجی آمریکا در منطقه خواهد بود. حجم وسیع صادرات اسلحه آمریکا به منطقه کشورهای عربی، مرهون همین احساس است. تبعیت‌ها و هماهنگی‌های اعراب با سیاست خارجی آمریکا نیز از همین نقطه برمی‌خیزد. فراتر از این، واقعیت آن است که احساس تهدید از واقعیت یافتن تهدید مهم‌تر و درگیر کننده‌تر است و این به دلیل آن است که احساس تهدید، تداوم دارد و با تداوم خود هزینه‌هایی را می‌آفریند و دغدغه‌ها را بر هم انباشته می‌کند و باعث مسائل و مشکلات بیشتر می‌شود. اما از آن سو، واقعیت ناامنی، از گستره زمانی و مکانی محدودی برخوردارست و حالت خاص، موردی و آشکار دارد. تهدید، همین که از احساس به واقعیت تبدیل گردد، اهمیت قبلی خود را از دست می‌دهد و ابعاد متفاوتی می‌یابد که محدودتر و ملموس‌تر است و می‌توان مشخصاً به حل یا کاهش آنها همت گماشت. اما حس تهدید به این معنی است که ممکن است تهدید در هر زمان و در هر مکان و با میزان غیرقابل درکی از شدت روی دهد و دولت مورد نظر در هیچ مورد آگاهی قطعی از آن نداشته باشد.

پس، احساس یا تصور تهدید ، نتایجی کاملاً غیر واقعی دارد. احساس تهدید نسبت به ایران که در برخی از کشورهای عربی به وجود آمده موجب شده است که کوشش‌های دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران برای نزدیکی و تفاهم با اعراب نتواند به اهداف خود برسد و از آن سو موجبات تحرک چرخ‌های دیپلماسی آمریکا را فراهم آورده است. در این جا نکته خیلی مهم آن است که بدانیم اصلی‌ترین تلقی و ریشه‌ای‌ترین تصور در سیاست خارجی خاورمیانه‌ای آمریکا چیست؟ این تصور آن است که دو قدرت منطقه‌ای ایران و عربستان به طور اصولی در رقابت با یکدیگر قرار دارند و بین آنها ظرفیت‌های تعارض بیش از ظرفیت‌های توافق است. از آن سو، جدی شدن نزدیکی ‌بین دو کشور نیز با تصورات و برداشت‌های نهادینه شده آمریکا از رقابت میان دو قدرت منطقه‌ای منافات دارد. تهدید نشان دادن ایران، نتیجه طبیعی این اندیشه ، نهادینه در سیاست خارجی آمریکاست. تلاش عمده آمریکا در منطقه خاورمیانه در چند سال گذشته این بوده است که تهدید ایران را در جهان عرب جایگزین تهدید اسرائیل کند و این رژیم را به عنوان بازیگری عادی و طبیعی در منطقه جلوه دهد. در این راستا، رهبران آمریکا به مسایل مختلفی از جمله مقاصد هسته‌ای ایران و تلاش آن برای تسلط بر منطقه اشاره می‌کنند و خواستار حمایت کشورهای عربی و به ویژه عربستان برای اتخاذ یک رویکرد تقابلی در برابر ایران هستند. اما این درخواست مورد موافقت رهبران عرب از جمله عربستان سعودی قرار ندارد و آنها به رغم تمایل به محدود کردن نقش منطقه‌ای ایران، خواهان حفظ تعاملات می‌باشند. این امر به خصوص در تأکید سعودی‌ها در حل مسالمت‌آمیز برنامه هسته‌ای ایران به جای رویکرد نظامی نمود می‌یابد. دیپلماسی ایران باید به محور خنثی‌سازی طرح آمریکا مبنی بر تهدید جلوه دادن ایران استوار باشد. با توجه به اهمیت عربستان در منطقه و تأثیرگذاری این کشور بر دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، بی‌دلیل نیست که بیشترین نیروی سیاست خارجی ایران در سطح استراتژیک و در عرصه دیپلماسی عربی آن، معطوف به ریاض شده است. با تداوم توجهات به همکاری‌ها با ریاض، می‌توان تصور نهادینه شده آمریکا دایر بر آشتی  ‌ناپذیری تهران ریاض را از درجه اعتبار ساقط کرد و این کار با تداوم کوشش‌ها برای بهبود تصوراتی ممکن می‌گردد که از ایران وجود دارد. مؤثرترین، سهل‌ترین و سریع‌ترین راه اصلاح برداشت‌ها استفاده از یک امکان موجود در دیپلماسی ایرانی یعنی دیپلماسی مبتنی بر روابط شخصی رهبران است.

پس از فروپاشی بلوک شرق، شاهد برخورد اسلام و غرب در برخی جنبه‌ها بوده‌ایم و غرب از همه توان و ابزارهای خود مانند ناتو – G7 و اتحادیه اروپا و دیگر سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برای دستیابی به اهداف خود بهره‌ برده است. در چنین شرایطی بیش از پیش ضرورت اتحاد اسلامی بسیار اساسی به نظر می‌رسد. زیرا کشورهای اسلامی به صورت منفرد و مجزا نخواهند توانست به اهداف خود برسند و از حقوق دفاع نمایند.

فقدان وحدت در میان امت اسلامی، ثمره‌ای جز عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی علی‌رغم جغرافیا، جمعیت و امکانات عظیم آنان به همراه نداشته است. اختلافات میان مسلمانان حاصلی جز کینه و دشمنی باقی نمی‌گذارد.

با وجود تفرقه، مسلمانان به جای پرداختن به مسائل اساسی خود از قبیل بسط اندیشه‌های بلند اسلام، حرکت در راستای برقراری عدالت اجتماعی و آزادی‌های سیاسی، تلاش برای حرکت به سوی توسعه و رشد اقتصادی و رفاه امت مسلمان و موضوعات مفید دیگر، به تعصبات غیرلازم و غیر مفید کشانیده شده و انرژی و توانایی خود را در مقابل یکدیگر مصروف می‌دارند.

امت اسلامی بیش از هزار سال است که اختلافات را تجربه کرده است و هیچ سودی از این تجربه حاصل نشده است. بنابراین، دعوت اسلام امروز این است که این بار وحدت اسلامی را حول موضوعات کلی و مشترک تجربه کنیم و ثمرات آن را بچشیم.

هر مسلمانی باید از خود سؤال کند که آیا به «اسلام» تعهد و التزام دارد یا به اختلافاتی که باعث جدایی مذاهب اسلامی از یکدیگر می‌شود؟ مسئله وحدت به سربلندی و عظمت اسلام در دنیای امروز ارتباط دارد و می‌توان گفت که در تقسیم‌بندی علل، در دسته «علل مبقیه» یعنی از عوامل پایداری، استمرار و بقای اسلام قرار می‌گیرد.

تردیدی نیست که حل و فصل مسائل و اختلافات اعتقادی و فرهنگی، بسیار بیش از اختلافات سیاسی نیازمند عناصری اساسی از قبیل «روحیه علمی»، «سعه صدر»، «انصاف و بی‌طرفی» و «بینش و آگاهی نسبت به طرف مقابل» است و هرگونه پیش‌داوری ذهنی مبنی بر بطلان عقیده مقابل به معنای قضاوت زودرس بوده و در نتیجه هر حاصلی از آن به بار آید، یقیناً چیزی به نام وحدت نخواهد بود.  

 

پیشنهاد و راه کار: ايران و عربستان نگاه به آينده

نياز عربستان سعودي و جمهوري اسلامي به داشتن روابط پويا و فعال و مستمر، ضرورتي اجتناب ناپذير و غير قابل انكار است . ارتقاء و تقويت و تعميق و تحكيم روابط سياسي دو كشور باعث قدرت ديپلماسي و ضامن استقرار و آرامش در منطقه حساس و استراتژيك خليج فارس خواهد بود. همگرايي بين كشورهاي حوزه خليج فارس و تبديل منطقه به محيطي براي همكاري هاي امنيتي و سياسي و زيست محيطي و مبارزه با تشنج هاي مذهبي و فرقه گرايي در قالب ايجاد يك سيستم همكاري مشتركحتي براي مبازه با آفت هاي اجتماعي و تروريسم و جنايات سازمان يافته و قاچاق مواد مخدر ضرورتي اجتناب ناپذير است . بسط و توسعه همكاري هاي اقتصادي و تجاري ، توجه به ظرفيت هاي بالاي مبادلاتي و انجام سرمايه گذاري هاي مشتركباعث رشد وشكوفايي و رفاه و توليد ثروت در منطقه گرديده و در نهايت باعث اعتماد سازي پايدار و بلند مدت بين كشورهاي حوزه خليج فارس خواهد گرديد .

روابط ايران و عربستان به عنوان دو كشور مهم و تأثير گذار در منطقه به روند تحكيم و توسعه منافع ملي كشورهاي منطقه كمك خواهد نمود و باعث پايان بخشيدن تدريجي حضور قدرت هاي بيگانه و كاهش روند مسابقه تسليحاتي خواهد گرديد. ايران و عربستان با تعامل موثر و مستمر مي توانند نه تنها اختلافات جزيي موجود در منطقه را حل و فصل نمايند ، بلكه به عنوان دو وزنه سنگين و با نفوذ قادر خواهند بود مسائل آرماني جهان اسلام بخصوص مشكلات ملت هاي مظلوم فلسطين ولبنان و ... تأثير گذار باشند .

مقابله با فتنه جدیدی که سوغات تجاوز و اشغالگري و حاصل سياست هاي استكباري غرب در عراق و سوریه است ايران و عربستان بايد به مقابله با این فتنه برخيزند . تجاوز به عراق باعث ويراني و خرابي اين كشور مهم اسلامي گرديده و از آن بدتر باعث ايجاد تفرقه و شعله ور شدن جنگ مذهبي و فرقه اي در كشوري گرديده كه مردم آن سال هاي متمادي بدون هيچگونه مشكل و ناراحتي در كنار يكديگر زندگي سالم و با نشاطي داشته اند . امروزه ايران و عربستان با توسعه همكاري عميق و راهبردي نبايد اجازه دهند كه دشمن با ايجاد تفرقه و دامن زدن به اختلافات فرقه اي و مذهبي به شكست خفت بار و مفتضحانه خود در عراق سرو سامان دهد . ايده و پيشنهاد ایران در خصوص شكل گيري و توسعه همكاري هاي جامع كشور هاي حاشيه خليج فارس هم بر مبناي ايجاد امينت دسته جمعي مستقل است .

اين همكاري جامع و پايدار حتي بر اساس بند 8 قطعنامه 598 شوراي امنيت عراق كه جز حوزه همين منطقه محسوب مي شود را هم شامل مي گردد.

كشورهاي منطقه به اين درك مشترك و آگاهي مسئولانه رسيده اند كه آثار سوء و تبعات سياست هاي قدرت هاي بيگانه و حضور دائمي آنان در اين منطقه جز پرداخت هزينه هاي سنگين مالي و تشنج و بي ثباتي براي كشور هاي منطقه حاصلي ديگر را در برنخواهد داشت . لذا با يك همكاري دسته جمعي نه تنها حضور آنان كمرنگ خواهد شد ، بلكه باعث ثبات و امنيت و اعتماد هر چه بيشتر كشورهاي حوزه خليج فارس به يكديگر خواهد شد .

كشورهاي حاشيه خليج فارس اگر واقعا به دنبال تأمين نيازهاي امنيتي ، فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي ، علمي و تربيتي خود هستند ، بايد آن را در چارچوب پيمان هاي جامع بين خود عملي سازند و عوامل واگرا ومنفي و نغمه هاي شيطاني را كه در هر كشوري براي اختلال در اين نزديكي و همگرايي وجود دارد را مهار سازند.