نفوذ از منظر رهبر معظم انقلاب

نفوذ دشمن
یک نقطه‌ی حاشیه‌ای هم اینجا عرض بکنیم -که در بیانات این دوستان هم بعضاً بود- و آن این است که بسیجِ الگوسازی بود؛ بسیجِ ایجاد الگو بود. این الگو بدون اینکه هیچ تبلیغاتی برایش بشود، هیچ کاغذی نوشته بشود، کتابی نوشته بشود، پیغامی به کسی داده بشود، به‌طور طبیعی در یک بخش مهمّی از دنیای اسلام جا باز کرد؛ یعنی خودش را نشان داد. از روی آن نسخه‌نویسی کردند؛ بعضی‌ها نسخه‌نویسی کردند برای هدفهای خوب، بعضی‌ها نسخه‌نویسی کردند برای هدفهای بد. اینکه جوانها را بیاورند، با انگیزه‌ی دین وارد میدان کنند، مسئولیّت را به آنها بسپرند، به آنها اعتماد بکنند؛ این شد یک الگو. حالا که الگو شد، دوستان ما در خیلی از کشورها از این الگو بهره گرفتند -که حالا آقایان اسم آوردند، بنده نمیخواهم از کشوری اسم بیاورم- دشمنان [هم] نشستند برایش برنامه‌ریزی کردند. یکی از برنامه‌ریزی‌های دشمن عبارت است از نفوذ. بنده الان شاید حدود یک سال یا بیشتر است که راجع به نفوذ دارم صحبت میکنم. از نفوذ باید ترسید، باید مراقب بود. معنای ترس [هم] این نیست که آدم خوف کند، یعنی ملاحظه کنید، مراقب باشید؛ نفوذ خیلی مهم است.۱۳۹۵/۰۹/۰۳

*******************************************************************************

نفوذ از منظر رهبر معظم انقلاب

یکی از راه‌هایی که دشمنان در پیش میگیرند، نفوذ در جوانان و نوجوانان ما است؛ متوجّه این نفوذ باشید. سعی کنید به خودتان مصونیّت ببخشید؛ نه فقط به خودتان، [بلکه] به پیرامونیان خودتان در مقابل دشمنان مصونیّت ببخشید.۱۳۹۵/۰۹/۲۳

نفوذ  دشمن  از منظر رهبر معظم اتقلاب

عزیزان من! امروز ملّت ما و کشور ما دشمنانی دارد؛ دشمنانی که سعی میکنند از هر راهی برای نفوذ در کشور و تسلّط بر این کشور استفاده کنند؛ تسلّط اقتصادی، تسلّط سیاسی، تسلّط فرهنگی. یکی از راه‌هایی که آنها در پیش میگیرند، نفوذ در جوانان ما و نوجوانان ما است؛ متوجّه این نفوذ باشید. سعی کنید به خودتان مصونیّت ببخشید؛ نه فقط به خودتان، [بلکه] به پیرامونیان خودتان -به کسانی که با آنها هم‌کلاس هستید، هم‌درس هستید، هم‌بازی هستید- در مقابل دشمنان مصونیّت ببخشید.۱۳۹۵/۰۹/۲۳ 

 

چرا می گوییم مرگ بر آمریکا

به نقل از خط حزب ا... باراک اوباما در مجمع عمومی سازمان ملل گفت: «مردم ایران از تاریخی افتخارآمیز برخوردارند. اما شعار «مرگ بر آمریکا» برای آنها شغل و امنیت ایجاد نمی‌کند. اگر ایران مسیر دیگری را انتخاب کرد، آن مسیر برای امنیت منطقه، برای مردم ایران و جهان خوب خواهد بود.» اما چرا اوباما، به دنبال ایرانِ بدون «مرگ بر آمریکا» است؟ پاسخ به این سؤال در کلام امام خمینی رحمه‌الله‌علیه نهفته است که «ما همه‌ی شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم» (۶۷/۱۲/۰۳). لذا می‌دانیم که:

۱. «مرگ بر آمریکا» شعاری برگرفته از ذهنیت تاریخی ایرانی‌ها نسبت به رفتارهای استکباری  حاکمیت آمریکا بوده که تاکنون استمرار هم داشته است. کاپیتالاسیون، شلیک به هواپیمای مسافربری، کودتای نوژه و... . و حتی «یکی از برکات همین مذاکرات اخیر این بود که دشمنی آمریکایی‌ها... با ایران و ایرانی، با اسلام و مسلمین آشکار شد.»(۹۲/۱۰/۱۹) در واقع «مرگ بر آمریکا را کسی به ملت ایران یاد نداد.»(۷۳/۰۸/۱۱) و این شعار، زبان حال و حرف دل ملت‌های مظلوم و مستضعف جهان بوده است.

۲. راستی اگر شعار مرگ بر آمریکا کارآمد نیست و اگر در عمل جواب نداده، پس چرا نظام سلطه  به‌دنبال حذف یک شعار «بی‌اثر و بی‌عمل» است؟ آیا تقاضای حذف این شعار به اینکه «امروز در خیلی از کشورها صدای مرگ بر آمریکا بلند میشود» برنمی‌گردد؟ آیا هدف نظام سلطه این نیست که با تغییر ذهنیت مردمی که «شاخِ ابرقدرتىِ ابرقدرت‌ها» را شکسته‌اند، ملت‌های الهام‌ گرفته از حرکت ملت ایران را نسبت ادامه حرکت خود دچار تردید کنند؟ تجربه‌ی تسخیر لانه جاسوسی و حوادث مصر نشان داد که حتی «مبارزه‌ی با استبداد بدون مبارزه‌ی با آن قدرت خارجی‌ای که پشت سر دیکتاتور و مستبد قرار دارد، به جایی نمی‌رسید ... همچنان‌که در بعضی از انقلاب‌های این چند سال اخیر ملاحظه کردیم»(۹۲/۱۱/۱۹). به‌همین دلیل است که جریان غرب‌گرای داخلی تلاش می‌کند تا با «بزک» آمریکا، ماهیت استکباری او را کمرنگ کند. این جریان، دو راهبرد اصلی را دنبال می‌کند: ۱. «تحریف اصول امام خمینی رحمه‌الله‌علیه»؛ تا با «تفسیر غلط از امام» شاخص را تغییر دهند.(۹۲/۰۴/۳۰)؛ ۲. مخدوش کردن اصل استکبارستیزی. اگر این جریان بتواند ذهنیت مردم را تغییر دهد؛ به تبع آن مرز بین جبهه حق و باطل کمرنگ می‌شود، آن وقت راه نفوذ آمریکا به بهترین شکل ممکن هموار خواهد شد.


عکس پوستری | عده‌ای سعی نکنند چهره آمریکا را بزک کنند!

۳. اوباما ادعا کرده که با شعار مرگ بر آمریکا امنیت بیشتر برای ایران فراهم نمی‌شود. نگاهی  گذرا به وضعیت کشورهایی در منطقه که مرگ بر آمریکا نگفته‌اند و نمی‌گویند و نیز کشورهایی که آمریکا برای برقراری امنیت به آنجا ورود کرده است، میزان توّهم اوباما را نشان می‌دهد. اتفاقا امنیت ایران حاصل عمل به شعار «مرگ بر آمریکا» است که با ایجاد عمق استراتژیک، خاکریز خود را تا مرزهای رژیم اشغالگر قدس رسانده است. بیش از سه دهه مقاومت و تلاش ایران در جهت دست‌یابی به دست برتر امنیتی در منطقه، نه تنها برای خود بلکه ملجأ امنیتی بسیاری از ملت‌های منطقه است که آمریکا به بهانه‌ی تأمین امنیت وارد کشور و زندگی‌شان شده است. استحکام خط مقاومت از استمرار «مرگ بر آمریکا» ی جمهوری اسلامی ایران است و «همه‌ی این گله‌ها و ناراحتی‌ها از این است که نفوذ ایران گسترده شده»(۹۴/۰۴/۲۰) است. به‌همین دلیل مسئولین نظام اسلامی باید توجه داشته باشند تا پدیده‌های اتفاقی، "دست دادن‌ها" و «اقدامات نابجا» یی از سوی آن‌ها صورت نگیرد که برخلاف سیاست‌های کلی نظام باشد یا سبب مخدوش شدن این تصویر موفق از مبارزه با استکبار شود و در خط مقاومت منطقه هم ایجاد تذبذب و دلسردی کند. آن‌ها نباید به‌جای نقطه‌های امیدبخش «دل را به نقطه‌هاى خیالى» بسپرند.(۹۳/۱۰/۱۷)

۴. اوباما گفت که شعار «مرگ بر آمریکا» برای شما شغل ایجاد نمی‌کند. وی جملات مشابهی را نیز در روزهای منتهی به نوروز ۹۲۲ درباره‌ی اقتصاد ایران بر زبان آورده بود. البته چند ماهی از این سخنان اوباما نگذشته بود که «اختلافات سیاسیون آمریکا بر سر مسائل مربوط به بودجه‌ی دولت‌شان موجب شد شانزده هفده روز دولت آمریکا تعطیل بشود، هشتصد هزار کارمند به مرخصی اجباری»(۹۲/۰۸/۱۲) بروند. امروز ۴۷ درصد جمعیت آمریکا با احتساب بدهی‌های خود، هیچ ثروتی ندارند (ثروت صفر!)؛ چهارصد خانواده‌ی ثروتمند آمریکا، مجموعا معادل ۶۲درصد جمعیتشان ثروت دارند و... حال چگونه رییس‌جمهور این‌چنین نظام اقتصادی که خود گرفتار است، مدعی می‌شود که اگر «مرگ بر آمریکا» نگویید، وضع اقتصادی‌تان بهتر می‌شود؟ اتفاقا ملت فهمیده است که مشکلات حوزه‌ی اقتصادی و معیشتی به این دلیل است که به‌طور کامل و قاطع «مرگ بر آمریکا» را عمل نکرده‌ایم. ما هنوز در این حوزه نتوانسته‌ایم وابستگی نظری و عملی به بیرون از مرزها را قطع کنیم. اگر همان بیست سال پیش آن هشدار را شنیده بودیم که «اقتصاد ما دچار این اشکال است که وابسته‌ی به نفت است و باید خودمان را از نفت جدا کنیم.» آن «آقایانِ به قول خودشان "تکنوکرات" لبخند انکار»(۹۲/۰۱/۰۱) نمی‌زدند و کمر همت می‌بستند و اقتصاد را از آن وابستگی نجات می‌دادند؛ امروز با این مشکلات اقتصادی روبه‌رو نبودیم.   مشکلات اقتصادی ما برای گفتن «مرگ بر آمریکا» نیست بلکه برای عمل نکردن به آن است. آن "مرگ بر آمریکا"یی که نظام استبدادی شاهنشاهی را برانداخت و نظام سلطه را تحت تأثیر قرار داد، باید به ساختار و رفتار اقتصادی ما نیز جهت بدهد. کافیست یک‌بار دیگر رجوع کنیم به تجربه‌ی موفق «مرگ بر آمریکا».

چرا مرگ بر آمریکا؟؟

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت‌ آیت‌ الله خامنه‌ای(مد ظله العالی) در بیانات اخیر خود در آستانه روز ملّی مبارزه با استکبار جهانی در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، به تفسیر شعار «مرگ بر آمریکا» پرداخته و فرمودند: این شعار شما «مرگ بر آمریکا»ی شما، این فریادی که ملّت ایران میکشند، این دارای یک پشتوانه و عقبه ی منطقی و قوی است؛ دارای پشتوانه ی عقلانی است، معلوم هم هست که مراد از «مرگ بر آمریکا» مرگ بر ملّت آمریکا نیست، ملّت آمریکا هم مثل بقّیه ی ملّتها هستند، یعنی مرگ برسیاست‌های آمریکا ،مرگ بر استکبار؛ معنایش این است، این دارای پشتوانه ی عقلانی است؛ قانون اساسی ما به این ناطق است، تفکّرات اصولی و عمیق و منطقی بر این ناطق است و این را برای هر ملّتی که تشریح بکنیم، آن را می پسندند و میپذیرند و قبول میکنند. (برای مشاهده خبر،اینجا را کلیلک کنید)

چرا مرگ بر آمریکا؟

با توجه به سخنان مقام معظم انقلاب اسلامی در رابطه با شعار مرگ بر آمریکا می توان به این نتیجه رسید که این شعار، تنها یک شعار نیست بلکه یک عقیده  است. این شعار در واقع یک هشدار و بیدارباش دائمی برای آگاهی و هوشیاری مستمر در مقابل آمریکا جهانخوار و 60 سال توطئه‌های دائمی این کشور در قبال ملّت مسلمان و آزاده ایران است که البته، این دشمنی‌های آشکار و پنهان، هرگز از یاد ملت ایران نخواهد رفت. شعار مرگ بر آمریکا در حقیقت، فریاد دادخواهی مردم دشمن شناس ایران اسلامی در گوش دنیاست.

 

چرا مرگ بر آمریکا؟

هدف اصلی آمریکا در منطقه و جهان، حفظ منافع پوشالی و خودساخته خودش است و آزادی بیان، حقوق بشر، صلح و...،  تنها نقابی است بر چهره این کشور تا ماهیت پلید دولت آمریکا بر افکار عمومی هویدا نشود.

حقیقت این است که آمریکایی‌ها حرف های به ظاهر زیبایی می زنند اما در عمل، مخالف آن رفتار می‌کنند. ژست های انسان‌ دوستانه به خود می گیرند و خود را ناراحت از سرنوشت انسان‌ها و کشتارشان در جنگ ها نشان می دهند، بیشترین و بدترین جنایت‌ها،‌ جنگ ها ،کودتاها ،کشتارها و ... را به صورت مستقیم و غیر مستقیم برای مردم بسیاری از نقاط جهان و به ویژه ایرانی ها رقم زده اند.

آمریکایی ها همچنین در هر دوره از حیات انقلاب اسلامی ایران هم بارها سعی کرده اند برای تضعیف و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران و از طریق نفوذ به لایه ها و حوزه های مختلف امنیتی،نظامی ،سیاسی و اقتصادی وارد عمل شوند. آمریکا تمام تلاش و امکانات خود را برای نابودی نظام اسلامی به کار گرفته است اما از سوی دیگر، ایران مقتدرانه و هوشیارانه در برابر این هجمه ها مقاومت کرده و توانسته دشمنان قسم خورده به ویژه آمریکایی ها را ناکام گذارد.

با نگاهی کوتاه به تاریخ انقلاب اسلامی، با موارد متعدد دشمنی های دولت ایالات متحده با ایران اسلامی قابل اشاره اند که تنها بخشی از جنایات 60 ساله آمریکای جنایتکار علیه انقلاب اسلامی ایران را می توان عبارت دانست از؛

 

چرا مرگ بر آمریکا؟1- کودتای 28 مرداد 1332 علیه دولت ایران

2- شهادت رساندن دانشجویان در 16 آذر 1332

3- کشتار صدها تن از مردم در قیام خونین 15 خرداد 1342

4- تحمیل قانون کاپیتولاسیون و تحقیر ملّت بزرگ ایران

5- حمایت و تحکیم پایه های حکومت استبدادی پهلوی

6- تاسیس ساواک در ایران و آموزش انواع شکنجه ها به ماُموران ساواک

7- حمایت کشتار ملّت ایران توسط شاه تا آخرین لحظه حکومت شاه ملعون

8- مصادره ی میلیون ها دلار و اموال ایران به بهانه‌های واهی

9- ایجاد لانه جاسوسی به جای سفارت در ایران

10- حمله نظامی به ایران در صحرای طبس

11- عامل ایجاد کودتای نوژه

12- حمیات از صدام حسین و رژیم بعث عراق و کمک‌های همه جانبه به این رژیم در 8 سال دفاع مقدس

13- نقش ویژه در لو دادن عملیات کربلا 4 و شهید شدن 175 شهید غواص

14- حمیات از گروه های تروریستی ،منافقین ،جند الشیطان و ... که قاتلان 17 هزار شهید ترور هستند

15- ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی و تقدیر از فرمانده‌ این ناو

16- چندین حمله به تاُسیسات و نیروهای ایرانی در دفاع مقدس و تامین سلاح‌های شیمیایی عراق علیه ایران

17- حمله به کشتی ها و سکوهای نفتی ایران

18- اعمال تحریم های ظالمانه علیه ایران

19- حمایت از حادثه کوی دانشگاه سال 1377 و فتنه 1388 برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران

20- تهاجم فرهنگی و جنگ نرم علیه ایران و ساختن و پرداختن به هزاران فیلم ،کتاب ،کاریکاتور ضد اسلامی و ضد ایرانی

21- فحاشی و تهمت‌های ناروا به ملّت ایران از جمله تروریست ،یاغی ، وحشی و ... 

22- تاسیس فرقه‌های ظاله از جمله وهابیت ،بهاییت و ... و دامن زدن به اسلام آمریکایی

23- تاُسیس گروه‌های تروریستی ازجمله داعش و حمایت از آنان به ویژه در مرزهای ایران

24- تهدید مستمر ایران به حمله نظامی 

25- مشارکت در ترور دانشمندان هسته‌ای و تلاش برای ایجاد خرابکاری در تجهیزات هسته ای کشور

 

 

با وجود این موارد و تجربه های تلخ تاریخی، جای طرح این سوال هست که آیا به راستی آمریکایی ها به دنبال صلح و آرامش در جهان هستند؟!

پاسخ مثبت به این سوال، در حقیقت، بر چیزی جز بی اعتنایی به تجربیات تاریخی مذکور دلالت نمی کند. حال آنکه شعار «مرگ بر آمریکا» شعاری برآمده از متن انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که عرصه حضور آگاهانه مردم ایران با تمام وجود در برابر خوی استکباری آمریکا است لذا طبیعی است که ملّت ایران و دیگر ملّت‌های مظلوم جهان، چیزی جز مرگ و نابودی آمریکا را فریاد نزنند.

 

چرا مرگ بر آمریکا؟

 

با همین اوصاف است که مردم ایران در راه‌پیمایی روز 13 آبان 1394 و در دیگر مناسبت ها به ویژه 22 بهمن ماه، در واقع، رزمایش مردمی مبارزه با استکبار را به نمایش می گذارند. در این میان، اگر کسی دلواپس این می شود که اوباما و دار و دسته اش از این شعار رنجیده خاطر شود، هرگز مهم نیست و این قبیل افراد بهتر است بدانند که مردم ایران از ذلت و خواری بیزارند.

 

چرا مرگ بر آمریکا؟

 

 

گفتارهای درباره شعار مرگ بر آمریکا

مرگ بر آمریکا یک سرود و شعار سیاسی ضد-آمریکایی است که به‌طور گسترده در ایران از زمان آغاز انقلاب سال ۱۹۷۹، به‌ویژه در نمازهای جمعه و مراسم سالگرد، استفاده می‌شود.

Colored dice with white background
دولت آمریکا در هیچ کشوری، میان هیچ ملتی، یک وجههٔ عمومی ندارد. «مرگ بر آمریکا» دیگر جزو شعارهای اختصاصی ملت ایران نیست؛ در بسیاری از کشورها گفته می‌شود.
Colored dice with white background
«شعار 'مرگ بر آمریکا' به هیچ‌وجه ارتباطی با مردم آمریکاندارد.» محمود احمدی‌نژاد
Colored dice with white background
همه ایرانیان با شعار مرگ بر آمریکا موافق نیستند ... فقط به علت آنکه برخی تندروها در ایران شعار مرگ بر آمریکا سر  می‌دهند به این معنی نیست که همه ایرانی‌ها به این شعار اعتقاد دارند.» باراک اوباما
Colored dice with white background
شعار مرگ بر آمریکا نمادی از مخالفت مردم ایران با سیاست‌های مداخله جویانه در کشور است... منظور از این شعار یک ملت نیست، بلکه آن‌ها با این سیستم رفتار مخالفند. محمد نهاوندیان

درباره[ویرایش]

  • «وقتی کسی شعار داد، بله «قطعاً مرگ بر آمریکا». او را باید از روی کلماتی که می‌گوید بشناسیم. ما نباید اجازه دهیم آنها به بمب هسته‌ای دست پیدا کنند.»
  • «آیا باید شعار مرگ بر آمریکا را به عنوان یکی از اصول انقلاب بدانیم در حالی که فشارهای جهانی علیه ما ادامه دارد؟ آیا مرغ همچنان یک پا دارد؟»
  • «ایرانی‌ها حتی حین مذاکرات هسته‌ای شعار مرگ بر آمریکا می‌دادند... آنچه مسخره است آن است که ما به ایرانی‌هایی که برای ۳۶ سال متعهد به محو اسرائیل از نقشه هستند و مرگ بر آمریکا می‌گویند و حتی در حین مذاکرات هم این شعار را می‌دادند، اعتماد کنیم.»
  • «همه ایرانیان با شعار مرگ بر آمریکا موافق نیستند ... فقط به علت آنکه برخی تندروها در ایران شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهند به این معنی نیست که همه ایرانی‌ها به این شعار اعتقاد دارند
  • «نسل جوان در ایران باید بداند که با شعار مرگ بر آمریکا کاری پیش نمی‌رود.»
  • «در ایران باید گُذاری صورت گیرد، حتی اگر تدریجی باشد. یعنی گذاری که در جریان آن درک شود که شعار مرگ بر آمریکا و انکار هولوکاست توسط رهبران ایران و تهدید اسرائیل به نابودی و دادن سلاح به حزب الله، یعنی گروهی که در فهرست تروریستی قرار دارد و کارهای دیگری از این نمونه، در چشم بخش غالب جهانیان از ایران کشوری طرد شده می‌سازد.»
  • «هرروز و هرسال ایران آنچه که مرگ بر آمریکا می‌نامد را جشن می‌گیرد که این عید واقعی در ایران است... در اینجا، ما، عید شکرگزاری، کریسمس، و چهارم ژوئیه را جشن می‌گیریم. هر سال در ایران، روز مرگ بر آمریکا را جشن می‌گیرند.»
  • «شعار 'مرگ بر آمریکا' به هیچ‌وجه ارتباطی با مردم آمریکا ندارد.»
    • محمود احمدی‌نژاد مصاحبه با «دایان سایر»، تلویزیون ای‌بی‌سی آمریکا/ ۱۲ فوریه ۲۰۰۷–۲۳ بهمن
  • «کسی مرگ بر آمریکا را به ملت ایران یاد نداد، مرگ بر آمریکا از اعماق جان یکایک مردم برآمد.»
  • «شما [سیاستمداران آمریکایی] امروز در دنیا منفورید؛ اگر نمیدانید، بدانید. ملتها پرچم شما را آتش می‌زنند، ملتهای مسلمان در همهٔ نقاط عالم «مرگ بر آمریکا» می‌گویند. علت این منفوریت چیست؟ این را هیچ بررسی کرده‌اید؟ تحلیل کرده‌اید؟ عبرت گرفته‌اید؟ علت این است که شما با دنیا قیم مآبانه برخورد می‌کنید، متکبرانه حرف می‌زنید، می‌خواهید ارادهٔ خودتان را در دنیا تحمیل کنید، در امور کشورها دخالت می‌کنید، در دنیا معیارهای دوگانه به کار می‌برید...»
  • «امروز در خیلی از کشورها صدای مرگ بر آمریکا بلند می‌شود، این چیز جدیدی است؛ این مخلوق حرکت ملت ایران است. چنین چیزی وجود نداشت. اینی که شما می‌بینید امروز در همهٔ دنیا، چه در کشورهای اسلامی، چه حتّی در کشورهای اروپائی، سیاست آمریکائی منفورترینِ سیاستها و سران کشور آمریکا منفورترینِ سیاستمداران دنیا هستند، این ناشی از این حرکت عظیم ملت ایران است.»
  • «نتیجهٔ این رفتارها از سوی سیاستمداران و سردمداران و زمامداران آمریکا این شده است که همین «مرگ بر آمریکا» ی شما، امروز از دل ملتهای مسلمان - از ته دل - برمیخیزد. همهٔ آنها همین را می‌گویند. یک روزی فقط ملت ایران بود که بیدار شده بود و شعار «مرگ بر آمریکا» می‌داد؛ امروز در سرتاسر جهان - دنیای اسلام، حتی در میان غیرمسلمین - هرجا این رئیس جمهور نگون‌بخت آمریکا سفر می‌کند، شما ببینید مردم چه تظاهراتی علیه او می‌کنند؛ پرچمشان را آتش می‌زنند؛ «مرگ بر آمریکا» می‌گویند؛ آدمک او را درست می‌کنند و آتش می‌زنند. آنوقت اینها طرفدار حقوق بشرند؟!»
  • «دولت آمریکا در هیچ کشوری، میان هیچ ملتی، یک وجههٔ عمومی ندارد. «مرگ بر آمریکا» دیگر جزو شعارهای اختصاصی ملت ایران نیست؛ در بسیاری از کشورها گفته می‌شود.
  • «می‌گوید مردم در میدان آزادی تهران، همان مردم میدان التحریر مصرند. راست می‌گوید؛ در بیست و دوی بهمنِ هر سال، در میدان آزادی، همین ملتند که جمع می‌شوند و شعار آنها «مرگ بر آمریکا» است.
  • «ما دشمنان معینی داریم که آمریکا و اسرائیل هستند، که اسرائیل نیز زاده آمریکاست. شعار ما هم بسیار روشن است. «مرگ بر آمریکا» کسانی که در این خط هستند مبارزه را وظیفه خود می‌دانند.»
  • «ما کار خود را داریم، سرگرمی خود را داریم و زندگی خود را داریم. گفتن «مرگ بر آمریکا» یکی از لوازم همیشگی انقلاب بوده است که ما دیگر به آن گوش نمی‌دهیم. آن [شعار] دیگر به یک امر عادی تبدیل شده است.»
  • «ما اگر شعار «مرگ بر آمریکا» را سر می‌دهیم لازمه توفیق نهایی و تحقق این امر غلبه علمی و جلو افتادن در پیشرفت‌های تحقیقاتی و پژوهشی است که قطعاً دست یافتن به آن امکان‌پذیر است.»
  • «شعار مرگ بر آمریکا جواب واضح ما به کسانی است که دوستدار ایجاد رابطه با آمریکا هستند.»
  • «ما هر چه داریم از شعار مرگ بر امریکاست، در یمن و بحرین انقلاب می‌شود و شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهند، به یاری خدا در مراسم برائت نیز دنیا خواهد گفت الموت آمریکا.»
  • «شعار مرگ بر آمریکا نمادی از مخالفت مردم ایران با سیاست‌های مداخله جویانه در کشور است... منظور از این شعار یک ملت نیست، بلکه آن‌ها با این سیستم رفتار مخالفند
  • «شعار «مرگ بر آمریکا» امروز یک ذکر است. ویژگی‌های این شعار برگرفته از ویژگی‌های قیام امام حسین (ع) است که برای ما الگوست و اگر کسانی می‌گویند که قیام سیدالشهدا برای ما الگو نیست، کار خوبی می‌کنند که سریعاً عذرخواهی می‌کنند. قیام امام حسین (ع) بزرگترین الگو برای همه تاریخ است.»
  • «شعار «مرگ بر آمریکا» چکیده و مانیفست تجربه بشری است. این شعار به عنوان زبان مشترک همه ملت‌های ضد استکباری است و نمی‌توان با کلمات این شعار بازی کرد.»
  • «شعار «مرگ بر آمریکا» شعار یک ملت است و همه در این شعار اتفاق نظر دارند.
  • «آنچه که مهم است شعار «مرگ بر آمریکا» است که از روز اول انقلاب اسلامی مدام تعمیق شده است. مردم درست فهمیدند که همه گرفتاری‌های ما از آمریکا است.
  • «ساده اندیشی است که فکر کنیم «مرگ بر آمریکا» ربطی به اصل انقلاب ندارد. امام خمینی در سال ۱۳۴۳ به چه اتهام و دلیلی تبعید شد؟ اعتراض به کاپیتولاسیون! نباید قلب و ماهیت انقلاب را وارونه جلوه داد.»
  • شعار «مرگ بر آمریکا» شعار ملت ایران است...»
  • «آمریکایی‌های نه تنها از شعار «مرگ بر آمریکا» بلکه از شعار «استقلال، آزادی» و شعار «نه شرقی، نه غربی» هم نگران هستند... آنها باید فکر کنند تا بفهمند که ما بی جهت مرگ بر آمریکا نمی‌گوییم؛ رفتار آمریکایی و توطئه‌ها و دشمنی‌های آنها علیه ایران باعث شده این شعار تولید شود و دوام یابد. مردم ما جریان ۲۸ مرداد سال ۳۲ را هرگز فراموش نمی‌کنند... مرگ بر آمریکا همچون بمب اتم بر علیه آمریکاست.»
  • «دولت‌مردان طماع انگلیس و آمریکا توجه‌شان به رفراندوم‌های هفتگی مردم در میعادگاه نماز جمعه معطوف باشد و صدای ملت ایران را در سر دادن شعارهای مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس و... بشنوند. باشد که عبرت گیرند و مواضع خود را اصلاح و از ملت بزرگ ایران عذرخواهی کنند و بدانند جمهوری اسلامی ایران استکبارستیز خواهد ماند.»
  • «... این درست نیست که ما شعار مرگ بر آمریکا بدهیم اما ۶۰ درصد جوانان ما بیکار باشند...»

  • «آمریکا و رژیم صهیونیستی هر یک شاخص و نماد ویژه‌ای در این میان به حساب می‌آیند. در تعیین اهداف و مؤلفه‌های این دو به فهرست بلندبالایی از خصوصیات شیطانی برمی‌خوریم؛ که تأمل در آن‌ها حیرت‌آور و نفرت‌زا است. اگر شعار «مرگ بر آمریکا» و نابودی اسرائیل غاصب، امروز به یک بِرند جهانی مبدل شده است، دارای یک چنین پشتوانه و عقبه قطعی و مسلّم است. اضافه کنید شعار «مرگ بر انگلیس» و «مرگ بر منافقینِ» ملت ایران را.»
    • سید مسعود جزایری[۲۸]
  • «فریادهای مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل و... یک‌شبه ایجاد نشده
    • سید مسعود جزایری[۲۹]
  • «شعار مرگ بر آمریکا، در واقع علیه مردم و ملت آمریکا نیست بلکه علیه رویکرد صهیونیستی آمریکا است. اگر آمریکا واقعاً نگرش صهیونیستی خود را تغییر دهد، دیگر مردم آمریکا، شعار مرگ بر آمریکا سرنمی‌دهند. تا وقتی که گرایش صهیونیستی آمریکا ادامه داشته باشد، شعار مرگ بر آمریکا نیز ادامه خواهد داشت.»

سبک زندگی ایرانی اسلامی

رهبرانقلاب: شاعران دینی در قبال مسئله #سبک_زندگی وظیفه دارند.
▪️امروز در اروپا و امریکا مراکز و دستگاه‌هایی با هدف مشخص و اعلام‌شده برای تغییر سبک زندگی در کشورهای غیر غربی به‌ویژه ایران اسلامی وجود دارد.
▫️در مقابل این هجمه به سبک زندگی، دفاع کردن و دور خود حصار کشیدن کافی نیست، بلکه می‌توان با تبیین سبک زندگی اسلامی و بیان مفاهیم و مبانی اخلاقی، سیاسی و فرهنگی در قالب #شعر به وظیفه خود عمل کرد. ۱۳۹۵/۱۲/۵

دشمن شناسی از منظر رهبر معظم انقلاب


⛔️رهبرانقلاب: اگر ميخواهيد دشمن را از تهاجم منصرف كنيد، اظهار ضعف نكنيد
⚡️در چالش اقتصادی بعضی اشتباه کردند و اظهار ضعف کردند. ۹۵/۱۲/۱۶

☑ @Khamenei_ir

حمله احتمالی عربستان به ایران

پانزده پاسخ راهبردی ایران در صورت حمله نظامی

نویسنده : روزبه پارساپور
با گسترش تهدیدات روزافزون جهان غرب بر علیه ایران این اندیشه در ذهن ها تداعی میگردد که آیا قدرتهای استعماری جهان باردیگر سناریوی تلخ را برای منطقه خاورمیانه و به ویژه ایران کهن طراحی کرده اند؟ آمریکایی ها به درستی میدانند که خود مسبب اصلی جنگهای خاورمیانه و کشتار مردمان افغانستان و عراق و پاکستان و هشت سال جنگ ایران و عراق هستند. بهانه دفاع از منافع ملی آمریکا و گسترش آزادی و حقوق بشر در افغانستان و عراق و پاکستان و ایران بیشتر شبیه به داستانی برای کودکان می باشد٬ با ظاهری زیبا ولی باطنی ژرف و ویرانگر.

به باورکارشناسانی که در عرصه منافع ملی کشورهای منطقه تحقیق میکنند نتیجه حضور نیروهای استعماری اروپا و به ویژه پرتغال٬ هلند٬ فرانسه٬ انگلستان و آمریکا طی پانصد سال گذشته در خاورمیانه و به ویژه در ایران و حوزه خلیج فارس چیزی جز دخالت در امور داخلی ملتها٬ استثمار آنها٬ اشغال جزیره هرمز٬ اشغال خوزستان٬ تسلط بر بازارهای اقتصادی منطقه٬ تحریک کشورهای حوزه خلیج فارس بر ضد یکدیگر٬ فروش تسلیحات نظامی غرب در خاورمیانه٬ غارت نفت و گاز٬ خروج و سرقت آثار باستانی کشورهای کهن منطقه٬ تجزیه بحرین از ایران٬ سقوط هواپیمایی مسافربری ایران در خلیج فارس٬ کمک تسلیحاتی به رژیم بعث عراق و... نبوده است.

با توجه به این پیشینه استعماری غرب در منطقه٬ استراتژی کلی آنان در برخورد با کشورهای جنوب غرب آسیا که مرکز انرژی و تمدن دنیا محسوب میشوند به روشنی قابل تشخیص می باشد. در حقیقت غرب و به ویژه انگلستان و آمریکا منافع ملی خود را در استثمار ملتهای خاورمیانه٬ عقب مانده نگاه داشتن این منطقه٬ گسترش تفکرات افراطی همچون طالبان و القاعده و وهابیت٬ گسترش درگیری و جنگ و عملیات تروریستی٬ اختلافات قومی و دینی و زبانی می دانند.حمایت از گروهکهای منحرف و دست نشانده پان عربیسم٬ پان ترکیسم٬ خلق الاهواز٬ جندالله٬ قوم گرایان پشتون٬ از این روی استراتژی اصلی آنان غارت انرژی (که رگ حیاط اروپا و آمریکا محسوب میشود)٬ فروش تسلیحات تاریخ مصرف گذشته و مانع شدن از پیشرفت کشورهای منطقه است. با توجه به همین سناریو هرزگاهی شاهد تغییرات بنیادین٬ انقلاب٬ جنگ٬ درگیری های قومی٬ کودتا٬ خلق فرقه های منحرف و عملیات تروریسی در خاورمیانه هستیم. نامه اوري بادي (لندن) به تاریخ سپتامبر 1957 یکی از این تفکرات استعماری بیگانگان در منطقه خلیج فارس است:


"...اغلب حكمرانان خليج فارس به شكل استبدادي و به شيوه قديم فئودالي حكومت ميكنند . آنان بي درنگ هريك از رعاياي خود را كه درخواست آزادي داشته باشند خرد و درهم مي شكنند. امروز خليج فارس براي انگلستان به منزله مهم ترين منطقه جهان است و مسئله بغرنجي را در برابر ما مطرح كرده است. انگلستان به تدريج با شيخ نشينها قراردادهايي بست و امور دفاعي و سياست خارجي آنها را برعهده گرفت و اندك اندك نفوذي در امور داخلي آنان برقرار نمود.اكنون اين قراردادها اساس موفقيت و منافع ملی انگلستان در خليج فارس را تشكيل ميدهند..."

دول ضعیف عربی حوزه خلیج فارس که پرورش دهنده ریشه استعمار در منطقه محسوب میشوند٬ امروزه به برکت فروش نفت و گاز ظاهر خود را همچون کشورهای اروپایی نموده و سرزمینشان را به پایگاهی دائمی برای اروپا و امریکا در خلیج فارس مبدل نموده اند٬ که البته این امر ریشه ای کهن در پیشینه ضعیف این دولتها دارد. برای نمونه در قرن نوزدهم دولتهاي خليج فارس قراردادهايي با بريتانيا منعقد ساختند و روابط خارجي خود را زير نظر انگلستان قرار دادند. طبق اين قراردادها شيوخ مزبور متعهد شدند كه بدون تصويب انگلستان خاك خود را به ديگران ندهند و امتيازي نيز به كشوري واگذار نكنند.طبق اين قراردادها محاكمه شهروندان انگليسي و افراد ملل خارجي نيز به دولت انگلستان محول شده است(روزنامه تايمز٬لندن10 اوت 1975–مقاله در خليج فارس چهار دولت و هفت شيخ نشين وجود دارد).


از سال 2006 به بعد که تهدید های نظامی بر علیه برنامه هسته ای ایران شدت گرفت موجی از نگرانی در دل ایرانیان نیز شکل گرفت. ملت ایران که تجربه سنگین هشت سال جنگ تحمیلی عراق (با حمایت اتحادیه عرب ٬ اروپا و امریکا) بر علیه ایران را با پوست و خون خود تجربه کرده اند و چند سالی با آرامش شاهد پیشرفت علمی و صنعتی و نظامی کشورشان بودند٬ این بار شاهد سخن گفتن از تجاوزی دیگر از نوع اجماع قدرتهای صنعتی جهان بر ضد کشورشان هستند. البته مسئولین دولتی ایران نیز پاسخ این تهدیدات را در سطح دیپلماتیک داده اند ولی آیا پاسخ عملی این حمله تنها به جنگ نظامی بین ایران و غرب محدود میشود؟ آیا تئورسین های غرب از موقعیت استراتژیک ایران و ژئواستراتژیک منطقه و همچنین نفوذ ایران در بین برخی کشورهای همسایه خود ناآگاه است؟آیا غرب ایران را کشوری همچون عراق یا افغانستان می پندارد؟


نگارنده با دقت در پیشینه تاریخی ایران٬ اوضاع جنگهای داخلی عراق-افغانستان-یمن-عربستان-پاکستان٬ نقش محوریت ایران در مذهب شیعیان جهان٬ پتانسیل های ملی در دفاع از سرزمین٬ تسلط سیاسی و جغرافیایی بر خلیج فارس و تنگه هرمز و توانایی های بالقوه ایران در ادامه نامحدود جنگهای نامنظم پیش بینی پاسخی شگفت آوری را از سوی ایران به هرگونه تجاوز به مرزهای آبی و خاکی کشورمان یادآور میشوم. به باور کارشناسان جغرافیای سیاسی٬ مـنـطـقـه خـليـج فارس، يك منطقه استراتژيك جهانی به شمار مى آيد، زيرا مركز تاءمين انرژى مورد نـيـاز كـشـورهـاى صـنـعـتـى جـهان و شاهراه اقتصادى و بازرگانى بين سه قارّه اروپا، آسيا و آفريقا مى باشد. همچنين اين منطقه مركز جهان اسلام با اکثریت شیعه، یکی از مناطق اصلی تمدن بشری و از موقعيت نظامى حسّاسى نيز بـرخـوردار اسـت. در صورت آغاز هرنوع جنگی بر ضد ایران حوزه درگیریهای نظامی ایران و غرب بسیار فراگیرتر از مرزهای جغرافیایی کنونی ایران خواهد بود. به شکل کلی مهم ترین پاسخ های فراگیر ایران به این تجاوز نظامی میتواند شامل این موارد گردد:

1- مسدود کردن مدت دار تنگه هرمز و توقف جریان 30تا40 درصد از نفت جهان

2- هدف قرار دادن میادین نفتی عربستان و کاهش صدور درازمدت انرژی به غرب

3- هدف قرار دادن ناوهای جنگی٬باری و نفت کش ها در خلیج فارس و آغاز جنگ سوم خلیج فارس

4- هدف قرار دادن کشورهای عربی (در صورت بازکردن مرزهای خود)

5- هدف قرار دادن اسرائیل (که به عنوان یکی از ایالتهای آمریکا در منطقه محسوب میشود)

6- هدف قرار دادن پایگاههای سربازان آمریکایی٬ انگلیسی در منطقه و آغاز برچیده شدن آنها

7- گسترش فراگیر عملیات انتحاری در کل خاورمیانه و نفوذ به اروپا

8- آغاز نبردهای درازمدت حزب الله لبنان با اسرائیل

9- آغاز نبردهای درازمدت فلسطین با اسرائیل

10- گسترش جنگ گروه الحوثی با سردمداران فاسد سعودی٬ مصر و اردن

11- آغاز شورش های آزادیخوانه شیعیان کویت٬ قطر٬ عمان٬ یمن٬ عراق

12- آغاز شورش های فراگیر شیعیان مبارز بحرینی توسط برخی گروهها همچون الوفاق الوطنی الاسلامی٬ العمل الاسلامی البحرین٬ الجبهه الاسلامیه لتحریر البحرین و عموم شیعیان حق طلب بحرین که تحت ستم هستند.

13- گشودن مرزهای تحمیلی ایران با افغانستان٬ عراق٬ ارمنستان٬ آذربایجان٬ کردستان عراق و بلوچستان پاکستان

14- گشودن بازار اسلحه ایران به همه کشورهایی که به نوعی با غرب در تضاد هستند

15- فرستادن نیروهای استشهادی ایران به قاره اروپا و آمریکا و آغاز عملیات های انتحاری در غرب

که البته مهم ترین این پاسخ ها فرستادن نیروهای گسترده استشهادی و ازجان گذشته به خاک اروپا و آمریکا است که میتواند موجب سقوط امنیت و اقتصاد این کشورها برای سالیان درازی گردد. همچنین احتمال عکس العملهای مختلف دیگری از سوی ایران پیش بینی میشود که در شرایط خاص خود و بسته به نوع درگیری نظامی توسط دکترین نظامی سپاه و ارتش و یا متخصصین دفاع ملی طراحی و اجرا میشود. بدون شک این اقدامات نه تنها امنیت منطقه خاورمیانه که شاهرگ انرژی جهان است را به مخاطره می اندازد بلکه امنیت بین المللی را برای مدتها متزلزل میکند و میتواند آغازگر جنگی بزرگ و فراگیر در سطح کشورهای مختلف جهان باشد که البته نه به صلاح ایران در حال توسعه است و نه به صلاح کشورهای عربی و اروپایی و آمریکایی خواهد بود

بررسی روابط ایرن و عربستان

بسمه تعالی

چالش های عربستان با ایران و تاثیر ات  آن بر امنیت ملی  جمهوری اسلامی ایران

 

رضا نفری1

چکیده :

 روابط ایران و عربستان به مجموعه مراودات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی بین ایران و عربستان گفته می‌شود. این روابط هیچ‌گاه در سطح مطلوب برقرار نبوده و یا به عبارت بهتر تداوم نداشته است. ایران و عربستان به عنوان دو کشور مهم و تاثیر گذار در منطقه ی غرب آسیا شناخته می شوند. بررسی روابط  دو کشور را باید در قرن بیستم بیشتر مد نظر قرار داد چرا که عربستان به عنوان کشوری مستقل و یکپارچه تنها پس از تاخت وتاز خاندان آل سعود در دهه­ی  1920 توانست خود را به عنوان یک واحد سیاسی معرفی کند اما چه در دوران قبل از انقلاب و چه در دوران بعد از انقلاب هیچ گاه روابط این دو کشـور با وجود نزدیکی و مقاربت مرزی ( مرز دریایی ) دوستانه نشد و اگر هم به دلیل شرایط زمانی و مکانی مدتی با هم روابط نه چندان حسنه ای پیدا کرده بودند اما دیری نمی پایید که این روابط به هم می خورد . یکی از دلایل عمده این تیرگی روابط در این است که ایران به عنوان یک کشور شیعه مذهب و عربستان سعودی به عنوان یک کشور سنی مذهب وهابی،که هر دوی آنها ادعای بزرگی جهان اسلام را دارند و اختلافات اعتقادی و سیاسی متعددی دارند که معمولاً در تضاد منافع با یکدیگر قرار گرفته اند.  این تضاد منافع در دوره های مختلف با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده است و در دوره اخیر نیز که عربستان به یُمنِ دارا بودن ذخایر عظیم ثروت در منطقه به دنبال تاثیر گذاری است بیشتر خود را نشان می دهد . در این مقاله سعی شده است  علت چالش های عربستان با ایران و تاثیراتی که بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت مورد بررسی قرار گیرد در این باره روابط دو کشور از دوره پهلوی اول تا عصر حاضر مورد مداقه قرار خواهد گرفت.

 

 

دانشجوی کارشناسی ارشد

اهمیت تحقیق :

همانطوری که گفته شده عربستان تا به حال یک رفتار ثابت و منطقی را با ایران دنبال نکرده است در حالی که این کشور خود را خادم حرمین شریفین و ام القری مسلمین دانسته و داعیه رهبری جهان اسلام را دارد اما رفتارهای او در شرایط مختلف نه تنها با ایران بلکه با کلیه کشورهای جهان باید یک رفتار منطقی ، اسلامی و نشات گرفته از مبانی دین مبین اسلام باشد در حالی که شرایط ، مناقشات و بحران های موجود در منطقه (غرب آسیا ) که دخالت های مستقیم عربستان در آنها ثابت شده است خلاف این مطلب را ثابت می کند . از سوی دیگر رفتارها ، موضع گیری ها ، اظهار نظرها و اعمال عربستان در سال های اخیر در قبال ایران  نه تنها مثبت نبوده است بلکه همیشه به دنبال ایجاد تنش  و ضربه زدن به منافع ملی ایران بوده است از همکاری تنگاتنگ با دشمنان ایران گرفته تا رفتارهای ضد انسانی بر علیه ایرانیان که برای زیارت بیت الله الحرام و حرم سبز               نبوی ( ص) به آن کشور سفر می کنند ، از کاهش قیمت نفت به منظور ضربه زدن و فلج کردن چرخه اقتصاد ایران گرفته تا حمایت بی دریغ و آشکار از گروه های تکفیری نو ظهور بر علیه ایران و شیعه و ..... افزایش یافته است و به زعم خودشان طرح مهار ایران را در سر دارند ، بنابراین به منظور شناخت  هر چه بهتر این کشور ، مروری براعمال و رفتار گذشته و حال حکام سعودی در قبال ایران امری ضروری و مهم به شمار می آید تا بتوان تصمیمات راهبردی درستی در قبال این کشور سعودی وهابی گرفت .

بیان مسئله :

مهمترین مسئله در این تحقیق بررسی علت چالش های بین ایران  و عربستان و دلایل فراز و نشیب های این روابط است و اساساً این سوال مطرح می شود که رفتار های گزینشی عربستان چه تاثیری بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟

ادبیات تحقیق:

برای اینکه  بتوان به سوال مورد بحث پاسخ داد باید تاریخچه روابط ایران و عربستان را مورد بررسی   قرار دهیم تا بتوان به نتیجه ای درست در این باره دست یافت .

الف ) روابط ایران و عربستان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران :

نگاهی گذرا به قدرت یابی خاندان آل سعود

  تایکی دو قرن پیش نامی از آل سعود در تاریخ نبود. آل سعود در سرزمین نجد (به معنای سرزمینی اندک مرتفع) زندگی می کرد که از سرزمین های مرکزی شبه جزیره است و در همسایگی حجاز قرار دارد. محمد بن عبد الو هاب از اهالی نجد بود که از آغاز جوانی به مطالعات دینی و علمی  پرداخت وضمن سفر به بغداد، بصره ودمشق تحت  تاثیر مکتب فکری ابن تیمیه فقیه و محدث و متکلم حنبلی قرار گرفت که مخالف آزاد اندیشی و خواهان بازگشت به سنت های صدر اسلام بود و بیش از همه با عقاید شیعه مخالف بود و کتب نهاج السنه و زیارة القبور رادر رد عقاید تشیع نگاشته بود.

عبدالو هاب ، با تاثیر از این اندیشه ها به تبلیغ افکار خود پرداخت که تقریبا ازهمه جا رانده شد و در نهایت رهسپار شهر درعیه شد و در آنجا با محمد بن سعود شیخ قبیله هم پیمان شد. (1749 م) ملاقات این دو سرآغاز حرکتی شد که در عرض هفتاد سال این امیر نشین کوچک را گسترش داد و به یک پادشاهی تبدیل کرد. قدرت معنوی در دست محمد ابن عبدالوهاب و رهبری سیاسی و نظامی برعهده­ی محمد بن سعود قرار داشت.

در طول قرن نوزدهم این خاندان توانست با ضرب شمشیر نواحی زیادی را فتح کند و گاهی نیز توسط قوای عثمانی یا مصر با شکست روبه رو گشتند. در راه بسط قدرت خویش از هیچ اقدامی فروگذار نکردند و با عقاید متعصبانه­ی خود حتی دو بار به شهر های مقدس شیعی در عراق حمله بردند، یکی در سال 1802 ودیگری در سال 1856 م که در کربلا بارگاه امام حسین (ع) را باخاک یکسان کردند. در نتیجه­ی ضعف عثمانی در اوایل قرن بیستم آل سعود توانست از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را برده و با شکست خاندان آل رشید (طرفدار عثمانی ها) ریاض را فتح نموده و بر کل نجد تسلط یابند. با شروع جنگ جهانی اول عبد العزیز بن عبد الرحمان با انگلیسی ها هم پیمان شد و مواضع خود را برعلیه عثمانی ها تغییر داد. و در نهایت با فتح مکه در 1924 و فراری دادن خاندان هاشمی توانستند قدرت خود را برکل شبه جزیره گسترش داده و عربستان سعودی به عنوان واحدی یک پارچه در قرن بیستم وارد معادلات روابط بین الملل گردد. در حقیقت عربستان یک کشور 91 ساله است که در حال حاضر و به لطف منابع عظیم نفت جای پای را در برخی کشورهای جهان بازکرده است .

همانطور که در بالا اشاره شد نفت عامل مهم قدرت گرفتن آل سعود شد و این کشور را به عنوان یک کشور تاثیر گذار در معادلات منطقه و جهان قرار داد چرا که تعداد زیادی از کشورهای جهان به نفت و انرژی این کشور محتاج بودند و این عامل مهمی در به قدرت کامل رسیدن دولت پادشاهی محمد بن سعود شد .

در حقیقت نفت این کشور 30 سال بعد از ایران کشف شد و می توان گفت از سال 1924 یعنی در زمانی که دولت عربستان رسما اعلام استقلال کرد همزمان با حکومت رضا شاه پهلوی بود. در این دوره در ابتدا پادشاه ایران حکومت تازه تشکیل شده عربستان را به رسمیت نشناخت اما در سال 1308 ( 4 سال بعد از به قدرت رسیدن رضا شاه و همچنین استقلال عربستان سعودی ) ایران نماینده­ای را به حجاز اعزام و حکومت آل سعود را به رسمیت شناخت  و در سال 1311 نیز نماینده عربستان که در حقیقت ولیعهد وقت بود به ایران مسافرت کرد. از سال 1308 تا 1315 روابط دو کشور حسنه ولی در سال 1315 با تعطیل شدن سفارت ایران در عربستان و محدود کردن آن به کنسولگری این روابط در سرد ترین معنای خود دوام پیدا کرد و تنها به اعزام حجاج ایرانی به عربستان ادامه داشت .این سردی روابط تا زمان تاج گذاری محمد رضا شاه پهلوی ادامه یافت که در سال 1323 با بروز یک اتفاق روابط با عربستان به مدت 4 سال قطع گردید و آن اقدام  اعدام یک زائر ایرانی بود که عربستان بر درست بودن آن اصرار داشت. این زائر که ابوطالب یزدی نام داشت در گرما گرم طواف دچار مشکل مزاجی می شود و استفراغ می کند، ماموران سعودی او را به بی احترامی به خانه خدا متهم می کنند و نزد قاضی شرع می برند، قاضی نیز حکم به اعدام او می دهد و ابوطالب همان دم گردن زده می شود.  این حادثه باعث قطع روابط از سال 1323 تا 1327 می شود. روابط در سال 1327 و با نامه ای از جانب عبد العزیز به محمد رضا شاه دایر و از سرگیری روابط ایران وعربستان با فرستادن وزیرِ مختار به دربار یکدیگر دوباره از سرگرفته می شود.

  دو دهه ی 1950 و 1960 دوره ویژه ای برای منطقه غرب آسیا بود و جهان عرب، به دو اردوگاه متخاصم، محافظه کاران و رژیم های شبه سوسیالیستی عرب تقسیم شد. در این شرایط که جهان به اردوگاه خصم شرق و غرب تقسیم گشته بود ایران با اتخاذ سیاست اتحاد با غرب و حفظ وضع موجود با عربستان همیشه محافظه کار و نیز متحد با غرب دارای سیاست های مشترکی شد و این خود باعث افزایش روابط و در یک راستا قرار گرفتن دو کشور در منطقه گردید. این روابط حسنه سبب ایجاد ثبات نسبی در خلیج فارس شده بود که حفظ امنیت این منطقه از اهداف استراتژیک دو طرف و کشورهای غربی بود.

پس از کودتای 1332 در ایران، عبد العزیز بن سعود بنیانگذار عربستان سعودی در اوایل قرن بیستم نیز درگذشت (تاکنون پنج تن از فرزندان عبد العزیز یعنی سعود، فیصل، خالد، فهد، عبدالله و سلمان به سلطنت رسیده اند) و ملک سعود جانشین او شد، او در سال 1955 ( 1334هـ ش) به ایران سفر کرد و مذاکرات امنیتی، سیاسی و اقتصادی بین دو طرف صورت گرفت.

در سال 1957 (1336هـ ش ) شاه ایران به عربستان سفر کرده و به مدت شش روز درآنجا اقامت می کند و اختلافات به وجود آمده بر سر استفاده نام خلیج العربی در رسانه های عربستان که به تحریک ناصر صورت گرفته بود، خاتمه یافت. این سفر با تعویق چندماهه صورت گرفت که علت آن سفر امیر بحرین به عربستان بود که ایران ادعای مالکیت آن را داشت.

ایران وعربستان بعد از جنگ جهانی دوم وشروع جنگ سرد در استراتژی های آمریکا دارای نقش و جایگاه ویژه­ای بودند تا از نفوذ کمونیسم از طریق آنها در منطقه جلوگیری به عمل آید. دکترین آیزنهاور در سال 1957 بیان می داشت که آمریکا در برابر تهدیدات شوروی از دولت های خاورمیانه از لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی حمایت می کند. از این دکترین ایران و عربستان و کشورهای میانه رو عرب چون عراق، اردن و لبنان حمایت کردند. در واقع این دکترین آغاز جنگ سرد عربی بود. این دکترین عامل دیگری در نزدیکی ایران وعربستان قلمداد می گردد. مواضع این دوکشور در بحران های لبنان و اردن که در آنها شورش های توسط طرفداران ناصر و پان عربیسم صورت گرفته بود، مشابه بود. کودتای 1958 عراق و سرنگونی خاندان هاشمی و روی کار آمدن عبد الکریم قاسم نیز مواضع دو کشور را به هم نزدیک تر کرد.

 با اعلام انگلیس مبنی بر خروج از منطقه خلیج فارس در سال1971 کشور های منطقه نگران امنیت منطقه بودند، ایران آمادگی خود را برای همکاری با کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کرد اما کشور های عرب این منطقه بیشتر مایل بودند برنامه­ی مشترکی را بین خود برای حفظ امنیت به اجرا گذارند تا اینکه به همکاری امنیتی با ایران بپردازند. ایران در پی اعلام دکترین نیکسون مبنی بر واگذاری دفاع از مناطق به کشور های عضو منطقه در سال1969 ،خودرا ژاندارم منطقه   می دانست و پس از خروج انگلیس از حوزه ی خلیج فارس حفظ امنیت این منطقه را وظیفه تهران در نظر گرفته بود که این اقدام ایران با واکنش سرد به همراه ترس دولت های این حوزه از بلندپروازی های محمدرضا شاه همراه گشت. حتی شاه ایران تا آخرین سال های سلطنت تلاش می کرد تا طرح قراداد امنیتی را در این منطقه با همکاری کشورها ی  این حوزه به اجرا گذارد که با جواب رد این کشورها و به خصوص عربستان مواجه شد و این یکی دیگر از نکات تاثیر گذار منفی بر روابط دو کشور بود.

در آوریل 1975 ملک فیصل ترور شد و خالد جانشین او شد. روابط دوستانه و نزدیک دو خانواده­ی سلطنتی مجدداً تا انقلاب ایران در 1979 ادامه یافت و مسائلی چون بحرین، جزایر سه گانه و قیمت گذاری نفت نتوانست مشکل چندانی در این روابط ایجاد کند. در 1979 میلادی انقلاب اسلامی در ایران به ثمر رسید و شاه تنها جای که  می توانست عمر خود را به سر کند مصر بود و این میزبانی مصر بیشتر به خاطر دوستی با انورسادات بود که شاه توانسته بود در راستای سیاست های آمریکا او را ترغیب به صلح با اسرائیل کند و کمک های مالی شایانی رادر کنار عربستان به مصر عرضه دارد.

ب )روابط دو کشور بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران :

پس از پيروزي انقلاب سه نگرش بعضا متفاوت در مورد برخورد با مسائل مختلف منطقه اي و بين المللي حاكم بوده است.

نگرش اول جنبه ايدئولوژیك و آرمان گرايانه دارد و سعي مي كند محيط پيراموني را بطور كامل جذب مباني فكري و انقلابي ايران كند.

نگرش دوم معتقد است با توجه به حساسيت هاي موجود در منطقه و واقعيت هاي نظام بين المللي، ايران بايد بر روي مشتركات كار كند و همكاري ها در زمينه عرصه هاي غير حساس بيشتر شود تا اعتماد لازم به وجود آيد، زيرا تنها در پرتو روابط خوب است كه مي توان اهداف و منافع را كسب نمود.

نگرش سوم بر اين تصور قرار دارد كه با توجه به ظرفيت هاي معنوي و مادي جمهوري اسلامي و واقعيت هاي موجود در صحنه نظام را به گونه اي مناسب تقويت و تثبيت كرد.

اين نگرش ها در هر مقطعي كه حاكم شده اند تاثيرات خاص خود را بر جاي گذاشته اند. تصور اعراب و به ويژه عربستان اين است كه در حال حاضر نگرش اول مجددا در سياست خارجي ايران حاكم شده است. اين تصور براي عربستان بسيار حساسيت بر انگيز و نگران كننده شده است.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، عربستان در ابتدا سیاست احتیاط و سکوت را در برابر ایران پیشه کرد و نظاره گر اوضاع بود ولی بعد از مدتی به صف دیگر کشورها پیوست و برای تبریک پیروزی انقلاب اسلامی هیاتی بلند پایه به سرپرستی دبیرکل رابطة العالم الاسلامیه به ایران فرستاد. ملک خالد در اولین عکس العمل خود برپایی حکومت اسلامی رادر ایران مقدمه نزدیکی و تفاهم هرچه بیشتر دو کشور خواند و فهد ولیعهد نیز گفت : برای رهبری انقلاب ایران احترام زیادی قائل هستیم. بنابراین در روزهای اول انقلاب روابط دو کشور از سیر عادی برخوردار بود حتی دفتر جبهه آزاديبخش شبه جزيره عربستان در تهران و گردهمايی جنبش های آزاديبخش و نيز برگزاری نخستين حج توسط حجاج ايرانی، همراه با راهپيمايی برائت از مشركين، جای خود را به مخالفت های پنهانی اين كشور عليه ايران داد.

عربستان به تدريج موضع گيری تند خود را عليه ايران را شروع کرد در مقابل، ايران نيز از ارتباط نزديك عربستان با امريكا و سياست های آن در قبال روابط کشورهای عربی و اسرائيل انتقاد كردند. در واقع عربستان انقلاب ایران را  به مثابه زنگ خطری برای خود و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس که سیستم حاکمیت آنان نیز مشابه ایران قبل از انقلاب و حتی بدتر و همچون دوران های قرون وسطی بود  می دانست  ترس  از پیروزی انقلاب اسلامی با مجموعه آشوب هایی در سطح منطقه خلیج فارس همراه گشته بود به همین خاطر حاکمان این منطقه با بدبینی به انقلاب ایران واکنش نشان دادند و شعار صدور انقلاب را خطری برای حکومت خود در نظر گرفتند در حقیقت عربستان در پناه امریکا نتوانسته بود نگرانی های خود را مخفی نماید و به دنبال راهی برای مهار انقلاب ایران که با ترکیب جمهوریت و اصول گرایی شیعی بنیان شده بود برامد. چنین رویدادی باعث شد تا کشورهای منطقه خلیج فارس بیش از پیش به آمریکا وابسته تر شوند و برای حفظ خود در برابر امواج انقلاب اسلامی، تدریجا مقدمات حضور گسترده ی نظامی آمریکا را در این منطقه استراتژیک فراهم آوردند و این امر باعث شده است امریکا بعد از 36 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقش دایه و یک قیّم مهربان را برای کشور های حوزه خلیج فارس ایفا نماید . اتفاقی که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران روی داد و همچنان کم و بیش در کشورهای شیعه جهان نیز وجود دارد جرأت و جسارت پیدا کردن شیعان و سایر گروه ها و مذاهب بود از جمله اینکه در همان روزها (20 نوامبر 1979 ) عده ای از ناراضیان ، مسجد اعظم مکه را به تسخیر خود درآوردند که در این راه تعداد زیادی از مردم نیز با آنها همراه شدند این گروه یک سری از افراد سنی مذهب متعصب بودند. به دنبال آن موجی از ناآرامی ها سراسر خلیج فارس را فرا گرفت. روز 28 نوامبر شیعیان الاحساء عربستان برای نخستین بار تصمیم گرفتند مراسم عاشورا را در ملأ عام برگزار کنند. این مسأله با دخالت گارد ملی عربستان به خشونت و زد و خورد شدیدی گرایید.

به تبع آن موج هیجان و شور و شعف که تمام مسلمانان جهان را در اثر پیروزی انقلاب فرا گرفته بود، اثرات این موج در منطقه خلیج فارس و به ویژه در میان شیعیان بسیار قوی و قدرتمند بود به نحوی که آنها تشکل های خود را قوی تر کرده و با امیدواری بسیار زیادی به فعالیت های خود جدیت بخشیدند. اما این تنها شیعیان نبودند که شدیداً از انقلاب اسلامی تأثیر گرفتند، بلکه در میان جوانان سنی مذهب (سلفی و غیر سلفی) نیز حرکت هایی برای برپایی شریعت اسلام متکی بر جهاد مردمی و مشارکت عمومی بوجودآمد.

 بازتاب انقلاب اسلامی در عربستان به شیعیان محدود نشد، بلکه اهل سنت و وهابیون نیز در مقابل امواج اسلامی و انقلاب ایران جاذبه و دافعه های چشمگیر از خود نشان دادند. مهم ترین واقعه در این رابطه اشغال خانه خدا پس از مراسم حج سال 1360 می باشد. تعداد کثیری از بنیادگرایان مسلح در مسجدالحرام موضع گرفتند و سرانجام با مداخله کماندوهای خارجی و بر جای ماندن تعداد زیادی کشته و مجروح، حادثه پایان پذیرفت. وقوع این حادثه در توالی و تقارن انقلاب اسلامی ایران می تواند این فرضیه را قابل طرح نماید که قرائت کهن و تاریخی از سنت وهابیت با چالش جدی روبرو شده بود و گروه هایی از این جماعت در تلاش بودند با افکار و رفتاری نوین، الگوی قابل قبول تری از مذهب و نظام خود را ارائه نمایند تا دیدگاه های کهنه  گذشته را تغییر دهند.

  حکومت سعودی برای کاستن از اثرات انقلاب برجامعه عربستان دست به اقدامات پرهزینه ای زد. تاسیس موسسات تبلیغی برای خدشه دار کردن چهره انقلاب ،  تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، حمایت از رژیم بعثی در جنگ تحمیلی، خرید های تسلیحاتی گسترده... تنها بخش از این اقدامات  بودند. تشدید اقدامات امنیتی در داخل عربستان به منظور زیر فشار گذاشتن طرفداران انقلاب اسلامی ایران از دیگر اقدامات وی بود. بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ایران، عربستان بسیاری از افسران ودرجه داران شیعه ی را از ارتش اخراج کرد و ازحضور نظامیان پاکستانی که از انقلاب ایران تمجید می کردند و متاثر از آن بودند کاست و از نیرو های بنگلادشی استفاده کرد. بسیاری از کارگران و متخصصان شیعی فعال در شرکت آرمکو را از کار اخراج و یا تنزّل درجه داد. استفاده از بلندگو و میکروفون را در مساجد شیعه ممنوع کرد و پلیس امنیتی برای شناسایی رهبران شیعی و کشف سازمان آنان تدابیر شدید امنیتی برقرار ساخت و خانه های افراد مظنون به طور متوالی و ناگهانی مورد بازرسی و تفتیش قرار گرفت. در مقابل پادشاه و ولیعهد برای کسب محبوبیت ملاقات های خود رابا مردم افزایش دادند و طرح های عمرانی زیادی ارائه گردید.

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و تاثیر آن بر روابط ایران و عربستان:

عربستان در جريان جنگ، گرچه در آغاز اعلام بی طرفی كرد، ولی در عمل از عراق حمايت می كرد و با عطای وام های چندميليارد دلاری، مهم ترين منبع تأمين مالی و تسليحاتی عراق شد . در زمینه کمک مالی عربستان به عراق طی جنگ ،هفته نامه ی "بیزنس ویک " می نویسد:عربستان و کویت جمعا 45.6 میلیارد دلار صرف مخارج جنگی عراق کردند که 30 میلیارد دلار آن سهم عربستان و 14 میلیارد هم سهم کویت بود و صادرات نفت عراق را برعهده داشت و کلیه هزینه های انتقال  مهمات به عراق ازجمله ادوات جنگی که از راه زمینی از دریای سرخ و نیز اردن به کشور فرستاده می شدند را پرداخت. افزون بركمك های مالی، تعدادی از بنادر و فرودگاه های خود را جهت حمل و نقل كالا و محموله های نظامی مورد نياز ارتش عراق، در اختيار كامل اين كشور قرار داد و آواكس های امريكايی مستقر در عربستان، اطلاعات نظامی جمع آوری شده را در اختيار عراق قرار می دادند. عربستان همچنين روزانه 280 هزار بشكه نفت، از منطقه بی طرف ميان خود و عراق استخراج كرده، به حساب عراق می فروخت. اين كشورهمچنين روزانه 350 تا 500 هزار بشكه نفت عراق را از خاك خود و ازطريق خط لوله ای جديد التأسيس، به بندر ينبوع، در دريای سرخ انتقال می داد. اين اقدامات با انتقاد شديد مسئولان ايرانی مواجه شد.

از سوي ديگر، با وقوع جنگ ميان ايران و عراق، اين فرصت در اختيارعربستان قرار گرفت كه در شرايطی كه دو رقيب اصلی اش در سطح منطقه، در يك جنگ متقابل نابود كننده درگير شده بودند، رهبری امورخليج فارس را به دست گيرد. تشكيل يك اتحاديه جديدكه در آغازبيشتر جنبه اقتصادی داشت، اما به سرعت جنبه دفاعی نيز به خودگرفت،  عامل جديد ديگری را نيز وارد معادله پيچيده سياست های دفاعی خليج فارس كرد. ايران و عراق، هر دو به تشكيل (شورای همكاری خليج فارس)(GCC)  به شدت اعتراض كردند. ايران اين شورا را موجوديتی هدايت شده و عليه خود تلقی می كرد.

طرح هشت ماده ای ملك فهد برای به رسميت شناختن اسرائيل باعث تیره شدن بیش از پیش روابط ايران و عربستان  گرديد.

در سال 1363 وقوع حادثه ربوده شدن یک فروند هواپیمای سعودی وفرود آن در فرودگاه مهرآباد واقدامات مثبت جمهوری اسلامی در پایان دادن به این حادثه باعث گردید تا روابط دو کشور تاحدودی رو به بهبود نهد. در همین مرحله ما شاهد سفر وزیر خارجه عربستان به ایران و سفر وزیر خارجه ی وقت ایران به عربستان هستیم. این سفرها جهت بهبود روابط و حل پاره ای ازمشکلات فیمابین از قبیل حج و جنگ میان ایران و عراق صورت گرفت. ولی در نهایت نتیجه ای به دنبال نداشت. در سال 1365 عربستان برای فشار بیشتر بر ایران و اجبار ایران به پذیرش قطعنامه اقدام به افزایش تولید نفت گرفت که این خود باعث کاهش شدید قیمت نفت شد و درآمد های نفتی ایران رابه شدت پایین آورد. این امر باعث گردید تا روابط با ایران دوباره روبه تیرگی نهد.

قتل عام حجاج ایرانی در سال 1366 و قطع روابط سیاسی دو کشور:

   در سال های اول انقلاب و دراولین حج و پس از جنگ تعدادکمتری در حج شرکت کردند اما با وجود آنکه آنان افکار هزاران نفر را به سوی خود و انقلاب جلب می کردند درگیری خاصی پیش نیامد.در سال 1981 تعدادحجاج ایرانی بیشتر گشت و برای اولین بار بعد از قرن ها مراسم برائت ازمشرکین را اجرا و شعار هایی برعلیه اسرائیل، آمریکا و شوروی سردادند و درگیری مختصری با پلیس نیز روی داد.

  بحران اصلی در روابط دوكشور در  خصوص مراسم معنوی حج زمانی رخ داد که ایران تقاضا کرده بود که حجاج تظاهرات برائت از مشرکین را در مکه انجام دهند که با مخالفت عربستان مواجه شد اما مقامات ایرانی همچنان اصرار بر این موضوع داشتند اين امر موجب شد كه سعودی ها، به طور كلی مانع از هر گونه تحركات مستقيم يا غير مستقيم سياسی، طی مراسم حج شوند و در سال 1366 که حجاج ایران در مکه مشغول انجام مراسم برائت از مشرکین بودند مورد کشتار نظامیان سعودی قرار گرفتند ، در تهران نيزمردم خشمگين به سفارت عربستان حمله كرده (26/6/1366)، به ضرب و شتم ديپلمات های سعودی پرداختند. يكي از اين ديپلمات ها به نام العامدی از شدت جراحات وارده، جان سپرد. ايران همچنين خواستار آن شد كه خادمی حرمين شريفين از دست سعودی ها خارج شود. این حوادث موجب تیرگی روابط شد و در نهایت در تاریخ 6/2/1367 (آوریل 1988) عربستان اقدام به قطع یکجانبه مناسبات سیاسی با جمهوری اسلامی کرد.

پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل،گام موثری در راستای تجدید روابط تلقی گردید. عربستان این اقدام را یک اقدام شجاعانه توصیف کرد و از آن استقبال کرد. لذا جهت گیری مطبوعاتی خودرا علیه ایران متوقف کرد. فهد شخصا اعلام کرد که عربستان باایران اختلافی ندارد که قابل حل نباشد. تهران نیز آمادگی خود رابرای شروع مذاکرات اعلام کرد. تجاوز عراق به کویت در سال1990 ( 1369 هـ ش ) و اتخاذ مواضع اصولی از سوی ایران در رابطه با این موضوع و نیاز شورای همکاری خلیج فارس به حمایت، باعث گردید که این کشورها به ویژه عربستان در تجدید روابط با ایران تلاش نمایند. تبديل ناگهانی عراق به دشمن بالفعل عربستان موجب شد كه اين كشور، خصومت های خود را باايران ناديده بگيرد. رياض از مواضع ايران در خلال جنگ كه بر اعلام لزوم خروج عراق از كويت و نيز اعلام بی طرفی در طول جنگ خليج فارس استوار بود، استقبال كرد.

در زمان ریاست ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی روابط ایران و عربستان به نحو مطلوبی حسنه شد ، راه حجاج که از سال 1366 بسته شده بود باز شد ، هاشمی رفسنجانی به عنوان مهمان ویژه همایش حج انتخاب و بهترین زمان سخنرانی به وی اختصاص داده شد و سخنرانی وی نیز که در مورد جهان اسلام ، فلسطین اشغالی ، مشکلات مسلمین و ... بود بسیار تاثیر گذار واقع شد . ملاقات وليعد عربستان با علی اكبر هاشمی رفسنجانی ـ رئيس جمهور وقت ايران در سنگال و نيز در پاكستان روابط را تا سطح بالایی بهبود بخشید. در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی روابط دو کشور وارد مرحله جدیدی از همکاری و اعتمادسازی شد. عربستان چنین       می‌ پنداشت که  با تغییر در شرایط نظام بین‌المللی (پس از سقوط کمونیسم) و تحولات منطقه‌ای، فضا برای ترسیم روابط تازه مهیا شده است. این روند مناسبات در اواسط دهه 70 شمسی و پس از اعلام سیاست تنش‌زدایی از سوی جمهوری اسلامی، روندی رو به بهبود داشت و دو طرف علی‌رغم اختلافات موجود سعی بر برطرف کردن ابهامات موجود و نزدیکی روابط داشتند، اما در کل هیچ گاه سوء ظن و بدگمانی اعراب به طور کل و عربستان به طور خاص نسبت به ایران بر طرف نشد.

در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی نیز روابط حسنه ایران و عربستان ادامه داشت ، خاتمی به عربستان مسافرت و با ملک فهد دیدار کرد ، وزیر امور خارجه و وزیر کشور عربستان به ایران امد و با موسوی لاری وزیر کشور بر سر مسائلی چون اعزام حجاج ایرانی ، پروازهای مستقیم عربستان به تهران و مشهد ، انعقاد تفاهم نامه امنیتی میان دوکشور و .... در این دوره روی داد . در این دوره مواردی هم بروز می کرد که بعضا روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار می داد از جمله موضع گیری های عربستان بر سر مسائل جزایر سه گانه ایرانی و طرفداری عربستان به نفع امارات ، ظهور القاعده در عربستان و ادعای اینکه تعداد زیادی از آنان در ایران هستند که البته ایران هم در این موضوع اعلام کردند تعداد زیادی از اعضای القاعده در ایران دستگیر و ضمن تحویل دادن آنها به عربستان اسامی و مشخصات آنها به سازمان ملل نیز ارسال شده است.

موضوع دیگر مسئله هسته ای ایران است که عربستان به خوبی می داند در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای موازنه قدرت در منطقه به هم خواهد خورد به همین دلیل مقامات سعودی اعلام کردند : "ما اين مسئله را به صراحت با ايرانی ها در ميان گذشته ايم. ما به ايرانی ها گفته ايم خواستار خاورميانه و خليج فارس عاری از هر نوع سلاح كشتار جمعی هستيم، البته ايران نيز به ما اطمينان خاطر داده است كه همين سياست را دنبال می كند. به هر حال، تنها آينده نشان خواهد داد كه آيا ايران در اين مسير حركت خواهد كرد يا خير".

اما در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد شرایط با توجه به حوادث منطقه ای از جمله تحولات عراق ، اتفاقات آن روز لبنان ، فلسطین اشغالی و  تلاش بی وقفه ایران برای راه اندازی انرژی هسته ای و ... روابط ایران و عربستان را به تیرگی کشاند . اظهار نظر های تند و صریح و بی پروای احمدی نژاد و انتقادهای وی از سیاست خارجی امریکا و غرب در قبال ایران و کشورهای جهان از سوی افکار عمومی در جهان عرب با استقبال بی سابقه ای مواجه شد و احمدی نژاد در کنار سید حسن نصرالله و خالد مشعل به صورت رهبرانی درآمدند که افکار عمومی را در جهان عرب به تحریک و تحسین واداشت. اگر موج اصلاح طلبی به نزدیکی روابط دولت های عربی با جمهوری اسلامی کمک کرد ، ولی موج مقاومت، ملت های عرب را در مقابل دولت های عمدتا محافظه کار آنها نشاند و دولت های عربی که تا این زمان همواره در مقابل ایران از موضع احتیاط سخن  می گفتند، این بار بی پروا به انتقاد از سیاست خارجی ایران پرداختند. عربستان جنگ 33 روزه و 22 روزه حزب الله و اسراییل را نشانه دخالت ایران می دانستند و آنرا اقدام ایران برای  دستیابی به قدرت بلامنازع منطقه اعلام کردند. حمایت ایران از کشورهای عراق و سوریه موجبات بیشتر تیرگی ایران و عربستان را فراهم کرده بود . با به قدرت رسیدن مجدد احمدی نژاد و ادامه یافتن و به سرانجام رسیدن برنامه هسته ای ایران تنفر عربستان از ایران بیشتر شد و قدرت هسته ای و برنامه های ایران را تهدیدی برای نظام عربستان خواندند تا جایی که به صراحت از امریکا تقاضا کردند که سریعا به ایران حمله نظامی نماید و از این سیاست به عنوان قطع کردن سر افعی نام بردند.

با وقوع انقلاب های عربی و رخدادهای منطقه دامنه اختلافات و تضاد منافع دو کشور گسترده تر شد قدرت یافتن اخوانی ها در تونس و مصر و حمایت ایران از آنها واهمه عربستان از توهم تحقق « نظمی ایرانی در خاورمیانه » را بیشتر کرد از این رو این کشور با تلاش همه جانبه از حاکمان یمن ، بحرین و گسترش بحران در سوریه مبادرت ورزید ، در بحرین وضعیت بحرانی همچنان ادامه دارد اما متاسفانه سیاست مهار و استراتژی مشت آهنین عربستان موفق عمل کرده است . هرچند در سوریه آنچنان که مد نظر سعودی ها بود شرایط برای کوتاه کردن دست ایران از این کشور پیش نرفت و ایران هر روز بیشتر از روز های گذشته به نفوذ خود در این کشور افزود و با وجود اینکه سوریه 5 سال است که در بحران بزرگی که سعودی ها و غربی ها از گروه های تکفیری درست کرده اند فرو رفته  اما همچنان بشار اسد بر سرقدرت است  و ایران نیز نفوذ خود را از دست نداده است .

اتفاقات و اظهار نظر های دیگری از جمله حمایت های بی دریغ عربستان از اتفاقات 1388 ایران و حمایت از سران فتنه ، حکومت آل خیفه و اغتشاشات و جنگ داخلی این کشور ، حمایت از دولت معمر قذافی و .... نقاط تقابل ایران و عربستان در این دوره است . اگر بخواهیم روابط ایران و عربستان در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد را به اختصار بیان کنیم باید بگوییم دوره اول دوره افت روابط و دوره دوم ، دوره خصومت و ستیز نام برده می شود.

در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی هر چند با شعار بهبود روابط با سایر کشورهای جهان بر سر کار آمد و هر چند دولت عربستان به ایشان تبریک گفت و از طرفی هم وی پاسخ تبریک آنها را ارسال و اظهار امیدواری کرد ایران و عربستان بتوانند در جریان اقدامات مشترک ثبات را به غرب آسیا بر گردانند و تمام تلاش های ایران در دو سال اول ریاست جمهوری روحانی بی نتیجه ماند و هیچ روزنه امیدی برای بهبود روابط ایران و عربستان باز نشد.  حتی در جریان مذاکرات هسته ای ایران به شدت بر خلاف تدبیر و نظر ایران تلاش و حمایت کردند و با کاهش قیمت نفت به منظور در تنگنا قرار دادن ایران گام برداشتند . حمایت های شدید وبی مثال عربستان از گروه های تکفیری ساختار شکنانه ( داعش ، القاعده و ... ) و از طرفی حمایت های بی دریغ و تمام و کمال ایران از دولت های سوریه و عراق نقاط افتراق روابط دو کشور است .

اتفاقاتی که در سال جاری (2015 -1394) یعنی حمله گسترده و وحشیانه به یمن ( در ارتباط با بحث یمن عربستان از گسترش قدرت و نفوذ منطقه ای ایران به شدت حراسان است در این باره نیز با متهم کردن ایران به حمایت نظامی و سیاسی از جنبش شیعیان یمن روابط دو کشور را به مرحله جدیدی از تنش سوق داده است )تجاوز دو مامور عربستان در فرودگاه یمن به دو نوجوان ایرانی و اتفاقات خون بار منا ( در حج ابراهیمی امسال )که با بی تدبیری و شاید برابر تدبیر سعودی ها تعداد زیادی از مردم مسلمان و از جمله بیش از  480  نفر از حجاج ایرانی جان باختند . که حتی بعد از آن حاضر به پاسخگویی به ایران و جهان نبودند و با تهدید مقام معظم رهبری ( مد ظلع العالی ) سیاست خود را تغییر دادند و این نشان از ترس و از طرفی بی مسوولیتی این کشور در قبال مسلمین و استفاده ابزاری از حج می باشد . 

نتیجه گیری :

با توجه به  مطالب عنوان شده  می توان روابط ایران و عربستان را در سه زمینه مورد بررسی قرار داد:

بسترهای داخلی  عربستان برای تشدید تنش میان دو کشور :

* فرد گرا بودن سیاست محافظه کارانه خارجی عربستان .

* مذهب و نخبگان مذهبی عربستان. در این باره به شدت نسبت به اقلیت شیعه ظلم و جفا وارد می شود و نسبت * به شیعیان که ایران پرچم دار تشیع در جهان است ظلم می شود .

* حمایت از گروه های تروریستی توسط دولت سعودی .

* نگرش نخبگان سیاسی دولت سعودی به برقراری ارتباط با  ایران .

* دست یابی ایران به انرژی هسته ای و ترس عربستان از آینده .

* روی کار آمدن ملک سلمان و سیاست های جنگ طلبانه وی و ولیعهد جوان وی ( وزیر جنگ فعلی )

بستر های منطقه ای تیرگی روابط :

* شکل گیری انقلاب های عربی در کشورهای  عرب منطقه و حمایت عربستان از حکام حاکمه .

* ظهور بحران سوریه، عراق و یمن و حمایت از گروه های تکفیری  بر علیه سوریه و عراق .

* وجود برخی همپیمانان در منطقه برای حمایت از سیاست های عربستان درقبال گروه های تکفیری .

بسترهای بین المللی :

*حمایت تمام و کمال آمریکا از عربستان درمقابله با ایران .

*مذاکرات هسته ای ایران و طرف های مذاکره و روابط آنها با عربستان و تلاش و کوشش این کشور از طریق همپیمانان اروپایی برای ناکام گذاشتن ایران.

*هم پیمان شدن عربستان با اسراییل غاصب و در حقیقت به رسمیت شناختن اسراییل توسط سعودی و حمایت از عربستان .

*دادن دست دوستی با ترکیه در جهت ضربه زدن به سوریه .

با عنایت به موارد پیش گفته متوجه شدیم که روابط دو کشور معمولا به صورت یک طرفه توسط عربستان قطع شده و یا جرقه اولیه تیرگی روابط را روشن نموده است در صورتی که عربستان بخواهد سیاست های غلط گذشته خود در قبال ایران را ادامه دهد یعنی به جای اینکه بزرگی و بزرگ منشی خود را آن طور که ادعا می کند اثبات نماید و سیاست های قهر گرایانه و تاریخ انقضا گذشته خود را دنبال نماید یعنی همکاری غلط و ارعاب گرایانه خود با غرب،آمریکا و اسراییل و سیاست باج دهی به دول واسطه چون پاکستان و ... را ادامه دهد ،          می تواند در تیرگی روابطِ با ایران نقش منفی خود را ایفا نما ید و البته بر منافع ملی ایران به شدت تاثیر گذار خواهد بود کما اینکه در دو سال گذشته شاهد تاثیر گذاری منفی عربستان بر قیمت نفت در جهان شده ایم         ( قیمت نفت در اواخر دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بیش از 100 دلار در هر بشکه رسید) اما در حال حاضر تا 25 دلار در هر بشکه رسیده است. اقتصاد یکی از ابعاد مهم و تاثیر گذار بر امنیت ملی هر کشوری و ایران محسوب می شود، از سوی دیگر تجهیز تسلیحاتی سعودی ها توسط امریکا و غرب هر چند که از بعد نظامی توانایی مقابله با ایران را هرگز نخواهد داشت اما به عنوان یکی از مهمترین ابعاد امنیت ملی باید روی این گزینه حساس بود و تلاش های تجهیز تسلیحاتی این کشور و حمایت های بی دریغ امریکا در جهت مجهز نمودن این کشور و همچنین سایر دول عربی منطقه را رصد و پی گیری نمود.

یک بحث آسیب‌شناسانه در روابط بین‌الملل آن است که دولت‌ها نه براساس واقعیت‌های موجود بلکه براساس برداشت خود از واقعیت‌ها دست به عمل می‌زنند. وخامت این مشکل در آن نیست که بسیاری از برداشت‌ها در روابط بین‌الملل غیرواقعی است، بلکه در آن است که برداشت‌های غیرواقعی، رو به افزایش و تقویت است و هر زمان خود را باز تولید می‌کنند، تا آنجا که گاه به آستانه اقدام خصمانه می‌رسند. به لحاظ عملی، روشن است که اصلی‌ترین محور فعالیت‌های دیپلماتیک واشنگتن در منطقه یا ابزار سیاست خارجی این کشور، تأکید بر تهدید آفرینی ایران است. ترس از ایران شیعی به ویژه هنگامی که به تکنولوژی هسته‌ای مجهز شود، اصلی‌ترین ابزار اقناعی واشنگتن در ارتباط با اعراب می‌باشد. اما برعکس، کاهش حس تهدید در اعراب، مخرب و زائل کننده سیاست خارجی آمریکا در منطقه خواهد بود. حجم وسیع صادرات اسلحه آمریکا به منطقه کشورهای عربی، مرهون همین احساس است. تبعیت‌ها و هماهنگی‌های اعراب با سیاست خارجی آمریکا نیز از همین نقطه برمی‌خیزد. فراتر از این، واقعیت آن است که احساس تهدید از واقعیت یافتن تهدید مهم‌تر و درگیر کننده‌تر است و این به دلیل آن است که احساس تهدید، تداوم دارد و با تداوم خود هزینه‌هایی را می‌آفریند و دغدغه‌ها را بر هم انباشته می‌کند و باعث مسائل و مشکلات بیشتر می‌شود. اما از آن سو، واقعیت ناامنی، از گستره زمانی و مکانی محدودی برخوردارست و حالت خاص، موردی و آشکار دارد. تهدید، همین که از احساس به واقعیت تبدیل گردد، اهمیت قبلی خود را از دست می‌دهد و ابعاد متفاوتی می‌یابد که محدودتر و ملموس‌تر است و می‌توان مشخصاً به حل یا کاهش آنها همت گماشت. اما حس تهدید به این معنی است که ممکن است تهدید در هر زمان و در هر مکان و با میزان غیرقابل درکی از شدت روی دهد و دولت مورد نظر در هیچ مورد آگاهی قطعی از آن نداشته باشد.

پس، احساس یا تصور تهدید ، نتایجی کاملاً غیر واقعی دارد. احساس تهدید نسبت به ایران که در برخی از کشورهای عربی به وجود آمده موجب شده است که کوشش‌های دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران برای نزدیکی و تفاهم با اعراب نتواند به اهداف خود برسد و از آن سو موجبات تحرک چرخ‌های دیپلماسی آمریکا را فراهم آورده است. در این جا نکته خیلی مهم آن است که بدانیم اصلی‌ترین تلقی و ریشه‌ای‌ترین تصور در سیاست خارجی خاورمیانه‌ای آمریکا چیست؟ این تصور آن است که دو قدرت منطقه‌ای ایران و عربستان به طور اصولی در رقابت با یکدیگر قرار دارند و بین آنها ظرفیت‌های تعارض بیش از ظرفیت‌های توافق است. از آن سو، جدی شدن نزدیکی ‌بین دو کشور نیز با تصورات و برداشت‌های نهادینه شده آمریکا از رقابت میان دو قدرت منطقه‌ای منافات دارد. تهدید نشان دادن ایران، نتیجه طبیعی این اندیشه ، نهادینه در سیاست خارجی آمریکاست. تلاش عمده آمریکا در منطقه خاورمیانه در چند سال گذشته این بوده است که تهدید ایران را در جهان عرب جایگزین تهدید اسرائیل کند و این رژیم را به عنوان بازیگری عادی و طبیعی در منطقه جلوه دهد. در این راستا، رهبران آمریکا به مسایل مختلفی از جمله مقاصد هسته‌ای ایران و تلاش آن برای تسلط بر منطقه اشاره می‌کنند و خواستار حمایت کشورهای عربی و به ویژه عربستان برای اتخاذ یک رویکرد تقابلی در برابر ایران هستند. اما این درخواست مورد موافقت رهبران عرب از جمله عربستان سعودی قرار ندارد و آنها به رغم تمایل به محدود کردن نقش منطقه‌ای ایران، خواهان حفظ تعاملات می‌باشند. این امر به خصوص در تأکید سعودی‌ها در حل مسالمت‌آمیز برنامه هسته‌ای ایران به جای رویکرد نظامی نمود می‌یابد. دیپلماسی ایران باید به محور خنثی‌سازی طرح آمریکا مبنی بر تهدید جلوه دادن ایران استوار باشد. با توجه به اهمیت عربستان در منطقه و تأثیرگذاری این کشور بر دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، بی‌دلیل نیست که بیشترین نیروی سیاست خارجی ایران در سطح استراتژیک و در عرصه دیپلماسی عربی آن، معطوف به ریاض شده است. با تداوم توجهات به همکاری‌ها با ریاض، می‌توان تصور نهادینه شده آمریکا دایر بر آشتی  ‌ناپذیری تهران ریاض را از درجه اعتبار ساقط کرد و این کار با تداوم کوشش‌ها برای بهبود تصوراتی ممکن می‌گردد که از ایران وجود دارد. مؤثرترین، سهل‌ترین و سریع‌ترین راه اصلاح برداشت‌ها استفاده از یک امکان موجود در دیپلماسی ایرانی یعنی دیپلماسی مبتنی بر روابط شخصی رهبران است.

پس از فروپاشی بلوک شرق، شاهد برخورد اسلام و غرب در برخی جنبه‌ها بوده‌ایم و غرب از همه توان و ابزارهای خود مانند ناتو – G7 و اتحادیه اروپا و دیگر سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برای دستیابی به اهداف خود بهره‌ برده است. در چنین شرایطی بیش از پیش ضرورت اتحاد اسلامی بسیار اساسی به نظر می‌رسد. زیرا کشورهای اسلامی به صورت منفرد و مجزا نخواهند توانست به اهداف خود برسند و از حقوق دفاع نمایند.

فقدان وحدت در میان امت اسلامی، ثمره‌ای جز عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی علی‌رغم جغرافیا، جمعیت و امکانات عظیم آنان به همراه نداشته است. اختلافات میان مسلمانان حاصلی جز کینه و دشمنی باقی نمی‌گذارد.

با وجود تفرقه، مسلمانان به جای پرداختن به مسائل اساسی خود از قبیل بسط اندیشه‌های بلند اسلام، حرکت در راستای برقراری عدالت اجتماعی و آزادی‌های سیاسی، تلاش برای حرکت به سوی توسعه و رشد اقتصادی و رفاه امت مسلمان و موضوعات مفید دیگر، به تعصبات غیرلازم و غیر مفید کشانیده شده و انرژی و توانایی خود را در مقابل یکدیگر مصروف می‌دارند.

امت اسلامی بیش از هزار سال است که اختلافات را تجربه کرده است و هیچ سودی از این تجربه حاصل نشده است. بنابراین، دعوت اسلام امروز این است که این بار وحدت اسلامی را حول موضوعات کلی و مشترک تجربه کنیم و ثمرات آن را بچشیم.

هر مسلمانی باید از خود سؤال کند که آیا به «اسلام» تعهد و التزام دارد یا به اختلافاتی که باعث جدایی مذاهب اسلامی از یکدیگر می‌شود؟ مسئله وحدت به سربلندی و عظمت اسلام در دنیای امروز ارتباط دارد و می‌توان گفت که در تقسیم‌بندی علل، در دسته «علل مبقیه» یعنی از عوامل پایداری، استمرار و بقای اسلام قرار می‌گیرد.

تردیدی نیست که حل و فصل مسائل و اختلافات اعتقادی و فرهنگی، بسیار بیش از اختلافات سیاسی نیازمند عناصری اساسی از قبیل «روحیه علمی»، «سعه صدر»، «انصاف و بی‌طرفی» و «بینش و آگاهی نسبت به طرف مقابل» است و هرگونه پیش‌داوری ذهنی مبنی بر بطلان عقیده مقابل به معنای قضاوت زودرس بوده و در نتیجه هر حاصلی از آن به بار آید، یقیناً چیزی به نام وحدت نخواهد بود.  

 

پیشنهاد و راه کار: ايران و عربستان نگاه به آينده

نياز عربستان سعودي و جمهوري اسلامي به داشتن روابط پويا و فعال و مستمر، ضرورتي اجتناب ناپذير و غير قابل انكار است . ارتقاء و تقويت و تعميق و تحكيم روابط سياسي دو كشور باعث قدرت ديپلماسي و ضامن استقرار و آرامش در منطقه حساس و استراتژيك خليج فارس خواهد بود. همگرايي بين كشورهاي حوزه خليج فارس و تبديل منطقه به محيطي براي همكاري هاي امنيتي و سياسي و زيست محيطي و مبارزه با تشنج هاي مذهبي و فرقه گرايي در قالب ايجاد يك سيستم همكاري مشتركحتي براي مبازه با آفت هاي اجتماعي و تروريسم و جنايات سازمان يافته و قاچاق مواد مخدر ضرورتي اجتناب ناپذير است . بسط و توسعه همكاري هاي اقتصادي و تجاري ، توجه به ظرفيت هاي بالاي مبادلاتي و انجام سرمايه گذاري هاي مشتركباعث رشد وشكوفايي و رفاه و توليد ثروت در منطقه گرديده و در نهايت باعث اعتماد سازي پايدار و بلند مدت بين كشورهاي حوزه خليج فارس خواهد گرديد .

روابط ايران و عربستان به عنوان دو كشور مهم و تأثير گذار در منطقه به روند تحكيم و توسعه منافع ملي كشورهاي منطقه كمك خواهد نمود و باعث پايان بخشيدن تدريجي حضور قدرت هاي بيگانه و كاهش روند مسابقه تسليحاتي خواهد گرديد. ايران و عربستان با تعامل موثر و مستمر مي توانند نه تنها اختلافات جزيي موجود در منطقه را حل و فصل نمايند ، بلكه به عنوان دو وزنه سنگين و با نفوذ قادر خواهند بود مسائل آرماني جهان اسلام بخصوص مشكلات ملت هاي مظلوم فلسطين ولبنان و ... تأثير گذار باشند .

مقابله با فتنه جدیدی که سوغات تجاوز و اشغالگري و حاصل سياست هاي استكباري غرب در عراق و سوریه است ايران و عربستان بايد به مقابله با این فتنه برخيزند . تجاوز به عراق باعث ويراني و خرابي اين كشور مهم اسلامي گرديده و از آن بدتر باعث ايجاد تفرقه و شعله ور شدن جنگ مذهبي و فرقه اي در كشوري گرديده كه مردم آن سال هاي متمادي بدون هيچگونه مشكل و ناراحتي در كنار يكديگر زندگي سالم و با نشاطي داشته اند . امروزه ايران و عربستان با توسعه همكاري عميق و راهبردي نبايد اجازه دهند كه دشمن با ايجاد تفرقه و دامن زدن به اختلافات فرقه اي و مذهبي به شكست خفت بار و مفتضحانه خود در عراق سرو سامان دهد . ايده و پيشنهاد ایران در خصوص شكل گيري و توسعه همكاري هاي جامع كشور هاي حاشيه خليج فارس هم بر مبناي ايجاد امينت دسته جمعي مستقل است .

اين همكاري جامع و پايدار حتي بر اساس بند 8 قطعنامه 598 شوراي امنيت عراق كه جز حوزه همين منطقه محسوب مي شود را هم شامل مي گردد.

كشورهاي منطقه به اين درك مشترك و آگاهي مسئولانه رسيده اند كه آثار سوء و تبعات سياست هاي قدرت هاي بيگانه و حضور دائمي آنان در اين منطقه جز پرداخت هزينه هاي سنگين مالي و تشنج و بي ثباتي براي كشور هاي منطقه حاصلي ديگر را در برنخواهد داشت . لذا با يك همكاري دسته جمعي نه تنها حضور آنان كمرنگ خواهد شد ، بلكه باعث ثبات و امنيت و اعتماد هر چه بيشتر كشورهاي حوزه خليج فارس به يكديگر خواهد شد .

كشورهاي حاشيه خليج فارس اگر واقعا به دنبال تأمين نيازهاي امنيتي ، فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي ، علمي و تربيتي خود هستند ، بايد آن را در چارچوب پيمان هاي جامع بين خود عملي سازند و عوامل واگرا ومنفي و نغمه هاي شيطاني را كه در هر كشوري براي اختلال در اين نزديكي و همگرايي وجود دارد را مهار سازند.

 

 

 

 

 

شهدای مدافع حرم ارتش

اسلام سنیزب غرب

در افکار عمومی غرب، اعراب همه مسلمان‌اند و همه مسلمانان عرب‌اند، به همین خاطر در اکثر فیلم‌های هالیوودی برای مخدوش کردن چهره اسلام کافی است که یک عرب در حال قتل، بمب‌گذاری، تجاوز و دشنام به تصویر کشیده شود.

در گزارش زیر سعی شده تا حدودی به این سوالات پاسخ داده شود:

_اسلام‌ستیزی از چه زمان وارد سینمای آمریکا شد؟

_فیلم‌های اسلام‌ستیز هالیوود کدامند؟ آیا اسلام‌ستیزی در سینمای کمدی هالیوود نیز وجود دارد؟

_نقش سرمایه‌داران صهیونیستی هالیوود در پروسه اسلام‌ستیزی موجود در این سینما تا چه اندازه است؟

_ آیا فیلم سینمایی «محمد رسول‌الله» ساخته «مصطفی العقاد»، یک پروژه هالیوودی است؟ 

_آیا هالیوود، در جهت‌گیری‌های اسلام‌ستیزانه خود، کودکان را بی‌بهره گذاشته است؟

_بازیگران هالیوود، درباره اسلام چه می‌گویند؟

_ستاره‌های مسلمان هالیوود، در این سینما چه می‌کنند؟

_چه کتاب‌هایی درباره اسلام ستیزی در هالیوود نوشته شده است؟

 

* اسلام‌ستیزی (مخدوش کردن چهره‌ اعراب) از چه زمان وارد سینمای هالیوود شد؟

 

_«توماس ادیسون» سازنده اولین فیلم سینمایی اسلام ستیز در آمریکاست.

 

فیلم «فاطیما می‌رقصد»، اولین فیلم ضد اسلامی که توسط «توماس ادیسون» در آمریکا ساخته شد

جریان اسلام‌ستیزی در آمریکا، بالاخص در سینمای این کشور از زمان فیلم‌های صامت و حتی پیش از آن وجود داشته و تا به امروز نیز ادامه دارد، پیش از تاسیس سینمای هالیوود در سال‌های 1909 تا 1912، به نظر می‌رسد اولین فیلم عرب‌ستیز، در سال 1897 توسط «توماس ادیسون»، تحت عنوان «فاطیما می‌رقصد» ساخته شده باشد، در این فیلم زنی عرب و رقاصه تمام تلاشش فریب مردان است.

 

- از اسلام ستیزی موجود در سینمای هالیوود تحت عنوان سندرم 3B یاد می‌شود

برخی از کارشناسان سینمای هالیوود، از اسلام ستیزی موجود در این سینما، تحت عنوان سندرم 3B یاد می‌کنند، به عقیده آنان اعراب و مسلمانان به تصویر کشیده شده در فیلم‌های هالیوودی طی سه دوره در قالب BALLY DANCER (بالرین)،  BILLONAIR (میلیاردر و پولدار) و BOMBERS (بمب‌گذار و تروریست) به تصویر کشیده شد‌ه‌اند.

_دوره بالرین‌ها:

در این دوره زنان عرب به عنوان زنانی رقاصه و کاملا تحت تسلط مردان به تصویر کشیده می‌شوند.

 

فیلم شیخ محصول سال 1921 میلادی (برخورد خشن مردان با زنان)

سینمای هالیوود اگرچه از همان ابتدا (از اوایل دهه 20) در برخی از فیلم همچون فیلم صامت «شیخ» در سال 1921، «کافه‌ای در مصر» محصول 1924، «پسر شیخ» محصول سال 1926 (این فیلم از سال 2003 به عنوان یک اثر ملی فرهنگی در آرشیو ملی فیلم در کتابخانه کنگره آمریکا نگهداری می‌شود) و «پل بیابانی» محصول سال 1928 میلادی، اعراب را انسان‌هایی خشن، بی‌تمدن، دزد و بی سر پا معرفی می‌کرد ولی در اکثر فیلم‌های دهه‌های اول قرن بیست، زنان عرب (مسلمان) رقاصه‌‌هایی فریبنده و مرموز بودند که نه تنها عامل فریب مردان که به عنوان ابزار لهو و لعب تحت تسلط کامل مردان عرب بودند.

_دوره بیلیونرها:

پس از گذشت چند دهه از تاسیس سینمای هالیوود، با فرا رسیدن بحران جهانی نفت، اعراب تبدیل به میلیونرهایی شکم‌چران  و بی‌خردی می‌شوند که مسئول اصلی این بحرانند.

_دوره بمب‌گذارها و تروریست‌ها:

در این دوره، با فروپاشی شوروی و برطرف شدن خطر کمونیست‌ها، در اواخر قرن بیست، هالیوود بار دیگر در فیلم‌هایش، به دنبال دشمن دیگری است.

البته پس از جنگ جهانی دوم و برطرف شدن خطر کمونیست‌ها، این‌بار دوره فیلم‌هایی چون «عملیات کندور» و «جی.ای. جین» فرا می‌رسد و  آمریکا در جست‌وجوی دشمنی جدید، این بار  اعراب را در چهره تروریست‌هایی خطرناک وارد فیلم‌هایش می‌کند که این مسئله ادامه می‌یابد و پس از حادثه 11 سپتامبر به اوج خود می‌رسد. 

_ روش‌های ساخت یک فیلم عرب‌ستیز موفق از دید یک نویسنده آمریکایی_مراکشی:

«لیلا العلمی»، رمان‌نویس و مقاله‌نویس آمریکایی_مراکشی، در مصاحبه 28 جولای سال 1997 خود با روزنامه لس‌آنجلس تایمز می‌گوید:12 گام برای رسیدن به یک فیلم عرب‌ستیز موفق وجود دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد:

_همه افراد شرور باید ریش داشته باشند.

_همه افراد شرور باید کوفیه (دستار) بپوشند.

_همه آن‌ها باید اسامی چون علی، مصطفی و یا عبدالله داشته باشند.

_آن‌ها باید همه را تهدید به بمب‌گذاری یا قتل کرده باشند.

به طور کلی اعراب (مسلمان) در چهره یک شیخ (فردی با ردا، ریش بلند، عینک آفتابی و بسیار پولدار)، بادیه‌نشین  (افراد کوچ‌نشین که با شتر بیابان‌گردی می‌کنند و در چادر می‌خوابند)، تروریست (افرادی وحشی و بی‌تمدن که برای به دست آوردن حوریان بهشتی حاضر به قتل و عام زنان و کودکان هستند)، دوشیزگان (دخترانی جوان و زیبارو که در حرم‌سراها نگهداری می‌شوند)، زنانی با پوشیه (اینان زنانی هستند که تمام چهره خود به جزء چشمان‌شان را پوشانده‌اند تا مگر مردان عرب که قادر به کنترل احساسات جنسی‌شان نیستند به آن‌ها صدمه‌ای نرسانند)، فروشندگان یا خریدارانی ماهر در چانه‌زنی (آن‌چنانکه «لارن باکال» در فیلم «ملاقات با مرگ» محصول سال 1988 می‌گوید: اعراب شامه تیزی برای چانه‌زنی دارند.) و رقاصه‌ها (زنانی که اغواگرانه می‌رقصند و به راحتی دست به هر عمل غیراخلاقی می‌زنند).

 

*برخی از فیلم‌های اسلام‌ستیزانه هالیوود بالاخص در نیمه دوم قرن بیست کدامند:

 

فیلم سینمایی صحرا

در دهه 80، سیل عظیم فیلم‌هایی با موضوع تجاوز اعراب به زنان سفید‌پوست ساخته شد که از جمله آن‌ها می‌توان به فیلم‌های «صحرا» با بازی «بروک شیدلز» و محصول سال 1983، «پروتکل» با بازی «گولدای هاون» و محصول سال 1984، «بلرو» با بازی «بو درک» و محصول سال 1984 و «جیمزباند: هرگز دوباره نگو، هرگز» با بازی «شان کانری» و «کیم بسینگر» و محصول سال 1986 اشاره کرد.

 

فیلم سریانا ساخته «جورج کلونی»

 

البته در این دوره و پس از آن نیز فیلم‌های زیادی با مضمون تروریست و جنایتکار بودن مسلمانان ساخته شد که از جمله آن‌ها می‌توان به فیلم‌های «روز استقلال»، «من یک افسانه‌ام»، «بی‌پروا»، «یک روز پس از فردا»، «عملیات روز کندور»، «بازگشت به آینده»، «سریانا»، «یونایتد 99»، «پایان دنیا» و ... اشاره کرد.

 

_بدترین فیلم‌های اسلام‌ستیز تاریخ سینمای هالیوود به گفته استاد یکی از دانشگاه‌های آمریکا:

البته «دکتر جک شاهین»، استاد دانشگاه ایلینویز آمریکا و نویسنده چند کتاب در رابطه با اسلام‌ستیزی موجود در سینمای هالیوود که طی سالیان سال، بیش از هزار فیلم هالیوودی را مورد مطالعه قرار داده، عقیده دارد که بدترین فیلم‌هایی که تاکنون در اینباره در سینمای هالیوود ساخته شده، سه فیلم «تحت تعقیب: مرده یا زنده»، «دروغ‌های حقیقی» و «قواعد تعامل» است.

 

* فیلم «تحت تعقیب: مرده یا زنده»:

 

این فیلم را «گری شرمن»، سازنده فیلم «ارواح خبیثه 3»، در سال سال 1987 ساخت.

 

فیلم تحت تعقیب (مرده یا زنده)

 

در این فیلم اعراب انسان‌های بی‌احساسی معرفی می‌شوند که قصد دارند لس‌آنجلس را به آتش بکشند و میلیون‌ها نفر را بکشند.

 

* فیلم «دروغ‌های حقیقی»:

 

«جیمز کامرون» کارگردان فیلم‌های «تایتانیک» و «آواتار» سال 1994 این فیلم را با بازی «آرنولد شواتزینگر» جلوی دوربین برد.

 

فیلم دروغ‌های حقیقی

 

در این فیلم، مسلمانان به عنوان دشمنان نه دولت آمریکا که مردم این کشور معرفی می‌شوند که قصد انجام عملیاتی شهادت‌طلبانه را دارند ولی به دست قهرمان داستان به راحتی نابود می‌شوند.

 

* فیلم «قواعد تعامل» (قوانین مبارزه با دشمن):

 

این فیلم محصول سال 2000 میلادی است که در آن حمله نیروهای دریایی آمریکا به زنان و بچه‌های عرب را امری معمولی و بی‌اهمیت نشان می‌دهد، چون به ادعای «ویلیام فردکین» سازنده فیلم «جنگیر»، هر یک از این زنان و بچه‌ها تروریست‌هایی هستند که دغدغه اصلی‌شان قتل و ترور است.

«شاهین» در مصاحبه‌ها و کتاب‌هایش بارها بر این نکته تاکید کرده که «اسلام‌ستیزی» از همان بدو تولد هالیوود، در بدنه این سینما وجود داشته، تا به امروز ادامه پیدا کرده و پس از 11 سپتامبر نیز به اوج خود رسیده است.

 

* اسلام‌ستیزی در سینمای کمدی هالیوود

 

از سینمای سیاسی، جنگی، جنایی و حادثه‌ای که بگذریم، در ژانر کمدی نیز شاهد آن هستیم که کمدین‌های مشهور هالیوود که مورد علاقه مردم هستند، عرب‌ها (مسلمانان) را نه به عنوان تروریست و  یک تهدید که به عنوان دلقک‌هایی کودن و مسخره، مورد تمسخر قرار می‌دهند.

 

فیلم ایشتار با بازی داستین هافمن

 

از جمله این موارد می‌توان به «لورل و هاردی» در فیلم «بیو هانکز» (سال 1931 میلادی)، «باب هوپ» و «بینگ کروسبای» در فیلم «جاده‌ای به سوی مراکش»، «برادران مارکس» در فیلم «یک شب در کازابلانکا» (سال 1946 میلادی)، «ابوت و کاستلو» در فیلم «ابوت و کاستلو در هنگ بیگانگان» (محصول سال 1950)، «پسران بووری» در فیلم «بووری به سوی بغداد» (محصول سال 1955)، «پیل سیلوز» در «به دنبال آن شتر» (محصول سال 1967) و «داستین هافمن و وارن بیاتی» در فیلم «ایشتار» (محصول سال 1987) اشاره کرد.

 

* نقش صهیونیست‌ها در پروسه اسلام‌‌ستیزی موجود در سینمای هالیوود:

 

سیطره صهیونیسم بر سینمای هالیوود

امروز مهم‌تر از سیطره سیاستمداران آمریکایی بر هالیوود، سلطه صهیونیسم بر این صنعت سینمایی است که خود آمریکایی‌ها بارها بدان اذعان داشته‌اند، جالب آنکه 12 نفر اول لیست یک‌صد فرد موثر بر سینمای آمریکا، همگی یهودی‌اند، این درحالی است که آن‌ها تنها 4 درصد از کل جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دهند.

همچنین طبق آماری که چند دهه پیش از این منتشر شد، از 85 فرد تأثیرگذار بر صنعت سینمایی هالیوود در سال 1936 میلادی، 53 تن یهودی بوده‌‌‌‌اند.

همچنین «لوییس بی‌مایر»، یکی از پیشگامان یهودی هالیوود در کتاب «امپراتوری از میان خودشان؛ چگونه یهودیان هالیوود را ابداع نمودند.» به این مسئله اعتراف کرده و «هلن توماس» روزنامه‌نگار مشهور آمریکایی در مصاحبه با روزنامه دیترویت فری پرس آمریکا می‌گوید: صهیونیست‌ها گردانندگان اصلی کنگره آمریکا، کاخ سفید، هالیوود  و وال‌استریت هستند و هیچ شکی در این نیست. امروز متاسفانه، من به عنوان یک آمریکایی می‌توانم از رییس‌جمهور کشورم انتقاد کنم ولی به آسانی نمی‌توانم یک اسرائیلی را مورد انتقاد قرار دهم.

«ساشا بارون کوهن»، بازیگر بریتانیایی هالیوود نیز چند ماه پیش در جریان جنجال خبری ورودش با لباس یک دیکتاتور به مراسم اسکار گفت: امروز توانستیم با اقتدار بر تمام مارهای صهیونیستی هالیوود پیروز شویم.

 

«هنری فورد» بنیانگذار کارخانه خوردوسازی «فورد»، هشتاد سال پیش از این، یعنی در حالی که تنها قریب به دو دهه از تاسیس  هالیوود گذشته بود، در روزنامه «دیربون ایندیپندنت»، سینمای آمریکا (هالیوود) را ماهیتاً یهودی معرفی می‌کند و آن را مهم‌ترین و مؤثرترین ابزار تبلیغی یهودیان برمی‌شمرد.

و البته سیاستمداران اسرائیلی نیز خود به این مسئله معترف‌اند، آن‌چنان‌که «شیمون پرز» رییس‌ رژیم صهیونیستی، در سفر چهار روزه خود به لس‌آنجلس، از کمپانی «دریم‌ورکس» دیدار می‌کند و ضمن اشاره به نقش یهودی‌ها در تاسیس تجارت استودیوهای بزرگ فیلمسازی هالیوود، متذکر می‌شود که هالیوودی‌ها وظیفه دارند تا پیام اسرائیل را در جهان توزیع کنند.

با همه این موارد و با استناد به گفته عده بسیاری از جمله «نیل گابلر»، نویسنده یهودی، امروزه دیگر بر کسی پوشیده نیست که صاحبان کمپانی‌های «کلمبیا»، «مترو گلدن مایر»، «برادران وارنر»، «پارامونت»، «والت دیزنی»، «یونیورسال» و «فوکس قرن بیستم» همگی یهودی‌ و سرسپرده رژیم صهیونیستی هستند.

اگرچه صهیونیست‌ها از همان ابتدا در پروسه تولید فیلم‌های اسلام‌ستیزانه هالیوود نقش بسزایی داشتند ولی حضور آن‌ها از سال 1948 و با تاسیس رژیم صهیونیستی پررنگ‌تر از پیش شد و در دهه 80 نیز به اوج خود رسید.

 

_خرید کمپانی فیلم کانن توسط دو تهیه‌کننده اسرائیلی و ساخت بیش از 26 فیلم ضد اسلامی در کمتر از 10 سال:

فیلم کشتار خیابانی
فیلم یوروش به آمریکا

 

«مناچم گلدن» و «یورام گلوبوس»، دو تهیه‌کننده اسرائیلی در این دهه اقدام به خرید «کمپانی فیلم کانن» می‌کنند و در نیمه دوم دهه 80 و اوایل دهه 90 دست به تولید زنجیره‌ای 26 تایی از فیلم‌های ضد عرب می‌زنند که از جمله این فیلم‌ها می‌توان به «جوخه جهنمی» (محصول سال 1985میلادی)، «یورش به آمریکا» (محصول سال 1985)، «دلتا فورس 1و 2»  (محصول سال 1986)، «کشتار خیابانی» (محصول سال 1991) اشاره کرد.

در این فیلم‌ها و دیگر فیلم‌هایی که در این دوره و پس از آن ساخته شد، یهودیان اسرائیلی و دوستان آمریکایی‌شان همواره نقش انسان‌های خوب را بازی می‌‌کردند.

 کسانی که برای بازی در این نقش‌ها انتخاب می‌شدند معمولا بازیگران آمریکایی_ یهودی محبوبی چون «پل نیومن، «تونی کرتیس»، «کرک داگلاس» و  بازیگران غیر یهودی ولی خوش‌ چهره‌ای چون «یول براینر»، «جان وین»، «جین فوندا»، «فرانک سیناترا»، «چارلتون هستون»، «روک هادسون» و «آرنولد شوارزینگر» بودند و البته نقش عرب‌ها را بازیگران بدقیافه، بد هیکل و اغلب سیاه‌چرده بازی می‌کردند.

 

_تشدید افکار عرب‌ستیز در میان بازیگران هالیوودی:

جین فوندا: اعراب انسان‌هایی نامتعادل، تندرو و زن‌ستیز هستند.

اکثر بازیگران هالیوود که در چنین فیلم‌هایی بازی می‌کردند، خود نیز افکار نژاد‌پرستانه و گاه اسلام‌ستیزانه نیز داشتند.

 «جین فوندا»، پس از بازی در فیلم «چرخش» (که عرب‌ها اقدام به تخریب سیستم مالی جهانی می‌کنند) در مصاحبه‌ای می‌گوید: اگر ما از عرب‌ها نترسیم، بهتر از این‌ها می‌توانیم از نیروی فکری‌مان استفاده کنیم، آن‌ها انسان‌هایی نامتعادل، تندرو، مستبد، ضد زن و ضد آزادی مطبوعات و رسانه‌ها هستند.

 

* چند پروژه مهم سینمایی دیگر که توسط کمپانی‌های صهیونیستی هالیوود و با افکاری اسلام ستیزانه ساخته شد:

 

_فیلم «تصمیم اجرایی»:

کمپانی «برادران وارنر» در سال 1996 میلادی فیلم «تصمیم اجرایی» را می‌سازد که یکی از پروژه‌های بزرگ اسلام‌ستیزانه هالیوود محسوب می‌شود.

 

فیلم «تصمیم اجرایی» با بازی «هالی بری»

 

در این فیلم 55 میلیون دلاری، تروریست‌ها یک هواپیمای بوئینگ 747 را می‌ربایند و در این میان برای رسیدن به هدف‌شان که نابودی ساختمان گنگره آمریکاست، مردم بی‌گناه را ضرب‌ و شتم می‌کنند و به قتل می‌رسانند، حتی زمانی که یکی از تروریست‌ها خطاب به دیگر تروریست‌ها می‌گوید که خداوند از چنین کاری راضی نیست، سریع به قتل می‌رسد.

 

_فیلم «محاصره»:

کمپانی «فوکس قرن بیستم» نیز دو سال بعد در سال 1998 اقدام به ساخت فیلم 70 میلیون دلاری «محاصره» با بازی «دنزل واشنگتن» و «بروس ویلیس» می‌کند.

 

فیلم محاصره با بازی «دنزل واشنگتن»

 

در این فیلم عده‌‌ای تروریست قصد دارند تا با بمب‌گذاری در چند منطقه مختلف نیویورک، این شهر را مورد حمله قرار دهند.

 

_فیلم «قوانین مبارزه با دشمن»:

در سال 2000 نیز کمپانی «پارامونت» با بودجه‌ای بالغ بر 60 میلیون دلار اقدام به ساخت فیلم «قوانین مبارزه با دشمن» می‌کند که پیش از این در این گزارش، به نقل از «دکتر جک شاهین» از او به عنوان یکی از بدترین‌ فیلم‌های ساخته شده درباره مسلمانان در تاریخ سینمای هالیوود،نام برده شد.

در این فیلم زنان و کودکان مسلمان هر یک به عنوان تروریست‌هایی بالقوه به تصویر کشیده می‌شوند که پلیس و ارتش آمریکا که وظیفه حمایت از جان و مال شهروندان آمریکایی را دارند چاره‌ای جزء کشتن این افراد ندارند.

در صحنه‌ای از فیلم شاهد اجتماع عده‌ای از عرب‌های معترض که به نظر منطقی می‌رسند، در خارج از یکی از سفارتخانه‌های  آمریکا هستیم، ولی فرمانده آمریکایی که یقین دارد در میان این جمعیت عده‌ای قصد کشتن سربازانش را دارند، دستور آتش می‌دهد و زمانی ‌که دودهای ناشی از شلیک می‌خوابد، 83 نفر از جمله عده‌ زیادی زن و کودک کشته شده‌اند و بیش از 100 نفر نیز زخمی شده‌اند، در ابتدا مخاطبان نسبت به دختر بچه‌ای لنگان و عصا به دست که در میان قربانیان بوده احساس هم‌دردی می‌کنند ولی در اواسط فیلم با فلاش‌بکی به عقب، مخاطب می‌بیند که همان کودک در کنار دیگر زنان و مردان در حال شلیک اسلحه است.

 

فیلم قوانین درگیری با دشمن (بی‌گناه یا تروریست؟)

 

آنچه که در فیلم «قوانین مبارزه با دشمن» می‌بینیم، درست همان پیامی است که سیاستمداران آمریکایی و صهیونیست، سال‌هاست که در تلاشند تا آن را به مردم منتقل کنند و این چیزی نیست مگر اینکه در جنگ با تروریست‌ها، ممکن است عده‌ای کودک و زن و مرد بی‌گناه نیز کشته شوند که امری عادی و اجتناب‌ناپذیر است.

 

* «محمد رسول‌الله» ساخته «مصطفی العقاد»، پروژه‌ای سینمایی که به خاطر مخالفت‌های هالیوود، در خارج از آمریکا ساخته شد:

 

پروژه سینمایی «محمد رسول‌الله» با کمک 35 میلیون دلاری «معمر قذافی» و در لیبی به اتمام رسید.

 

مصطفی العقاد، سازنده فیلم «محمد‌رسول‌الله»

 

«مصطفی العقاد»، تهیه‌کننده و کارگردان سوری‌الاصل هالیوود سال 1930، در عنفوان جوانی، زادگاه خود را به مقصد آمریکا ترک کرد.

 

مصطفی العقاد و ایرنه پاپاس، بازیگر فیلم «محمد‌رسول‌الله» در پشت صحنه «شیر صحرا»

خود او می‌گوید: هنگامی که می‌خواستم به آمریکا بیایم، پدرم در یک جیبم 200 دلار و در جیب دیگرم یک جلد قرآن کریم قرار داد تا هیچگاه یادم نرود که یک مسلمانم.

«مصطفی العقاد» در یکی از مصاحبه‌های خود درباره انگیزه‌اش از ساخت فیلم «محمد رسول‌الله» می‌گوید: از آنجایی که در غرب زندگی می‌کنم، وظیفه و تکلیف دینی خود می‌دانم که حقیقت اسلام را بازگو کنم، اسلام دینی است که 700 میلیون پیرو دارد و این درحالی است که این مسئله را عده بسیار کمی در غرب می‌دانند و این موضوع باعث تعجب من است، با خودم فکر کردم که من باید این داستان را به تصویر بکشم تا پلی شود بر شکافی که میان مسلمانان و غرب افتاده است.

 

فیلم محمد رسول‌الله

 

«العقاد» که به پشتوانه تهیه‌کنندگی یک سری 8 قسمتی از فیلم‌های «هالوین»، در هالیوود به شهرت و اعتبار دست یافته بود در سال 1976 تصمیم گرفت پروژه سینمایی «محمد رسول‌الله» را جلوی دوربین ببرد ولی از آنجایی که این فیلم درباره ظهور دین اسلام بود، هالیوود حاضر به حمایت از این فیلم نشد و این پروژه برای مدتی تعطیل شد و در نهایت «العقاد» مجبور شد برای ساخت آن از آمریکا خارج شود و به مراکش برود.

او در این میان تلاش کرد تا نظر مثبت علمای جهان اسلام را به خود جلب کند و اگرچه علمای دانشگاه الازهر مصر فیلم او را تایید کردند ولی این پروژه سینمایی از سوی اتحادیه جهانی مسلمانان در عربستان سعودی رد شد.

دولت کویت، لیبی و مراکش به «العقاد» قول همکاری و حمایت مالی داده بودند ولی زمانیکه اتحادیه جهانی مسلمانان این فیلم را رد کرد، دولت کویت نیز دست از حمایت این فیلم برداشت و پادشاه حسن دوم، پادشاه مراکش، حمایت این فیلم را به عهده گرفت.

تولید این فیلم 1 سال به طور می‌انجامید ولی زمانیکه هنوز 6 ماه به اتمام آن مانده بود، او به خاطر فشارهای دولت عربستان بر دولت مراکش مجبور شد تا این پروژه را به صورت موقت تعطیل کند و نزد «معمر قذافی» برود و از او بخواهد تا اتمام این پروژه او را حمایت کند.

قذافی به این پروژه، 35 میلیون دلار کمک مالی کرد و اجازه داد تا بقیه این فیلم در لیبی ساخته شود.

«العقاد» که عقیده داشت دوبله نسخه انگلیسی این فیلم به عربی کافی نیست و سبک بازی بازیگران عربی با بازیگران هالیوودی کاملا متفاوت است، همزمان اقدام به ساخت نسخه عربی این فیلم نیز کرد ولی این نسخه از فیلم هیچگاه نتوانست با نسخه  هالیوودی آن رقابت‌ کند.

حمایت مالی قذافی از فیلم «محمد رسول‌الله» ، باعث شد که این فیلم علی‌رغم محبوبیت «عقاد» در سینمای آمریکا، در گیشه با استقبال چندانی روبرو نشود.

البته پیش از آن نیز اکران این فیلم به دلیل اعتراض مسلمانان نیویورک یک بار به تاخیر افتاده بود، آن‌ها فکر می‌کردند که «آنتونی کوئین» در این فیلم نقش حضرت محمد (ص) را بازی کرده است.

«مصطفی العقاد» در مصاحبه‌های خود گفته است: ساخت لوکیشن‌های مکه و مدینه در این فیلم بیش از 4 ماه و نیم به طول انجامیده است.

 

_«العقاد» چگونه و در کجا کشته شد؟

«العقاد» نوامبر سال 2005 در سن 75 سالگی به همراه دختر 34 ساله‌اش، ریما، که در یک عروسی اسلامی در هتلی در اردن شرکت کرده بودند در بمب گذاری گروه القاعده به همراه 56 نفر دیگر کشته شدند.

_ نظر دو نفر از همکاران هالیوودی «مصطفی‌العقاد» درباره فیلم «محمد رسول‌الله»:

«اسکار زغبی»، تهیه‌کننده پنجمین قسمت از فیلم «هالووین» درباره فیلم «محمد رسول‌الله» گفت: ما برای کار «العقاد» احترام زیادی قائلیم ولی از دهه 70 تاکنون تکنولوژی پیشرفت‌های زیادی کرده است.

«رامسی توماس»، مشاور فیلمنامه پروژه سینمایی «شیر صحرا» نیز در این‌باره می‌گوید: با وجود این فیلم، ولی در قرن 21،  حقیقتا نسبت به وجود فیلمی با موضوع «تولد اسلام» احساس نیاز می‌شود.

 

اسلام‌ستیزی و مخدوش کردن چهره‌ اعراب و مسلمانان در محصولات کودکان:

 

شخصیت‌های کارتونی اسلام‌ستیز

 

«شیمون پرز»، رییس جمهور رژیم صهیونیستی،‌ در دیدار چند ماه خود با سران هالیوود بر این نکته تاکید کرد که «‌نباید ارتباط حیاتی میان هالیوود و آموزش را نادیده گرفت و باید بدانید که کودکان بیش از سیاستمداران، به بازیگران اعتقاد دارند

و البته سرمایه‌گذاران هالیوود، بالاخص صاحبان کمپانی‌های صهیونیستی انیمیشن‌سازی این سینما، پیش از این نیز از این امر غافل نبوده و در زمینه اسلام‌ستیزی، تلاش کرده‌اند تا ذهن شهروندان آمریکایی را از همان کودکی آماده پیوستن به این چرخه کنند.

آن‌چنانکه «دکتر جک شاهین»، استاد دانشگاه ایلینویز، اعتقاد دارد که تاکنون بیش از ده‌ها کارتون ضد اسلامی و عرب‌ستیز در سینمای هالیوود ساخته شده که از جمله آن‌ها می‌توان به «باگز بانی»، «گوفی»، «ملوان زبل»، «یوسمیت سم»، «دارکوب زبله»، «پوپی»، «اسکوبی دو»، «هکل و جکل»، «پورکی پیگ»،«دنل داک»، «مرد پلاستیکی»، «ریچی ریچ»، «پینکی و برین»، «سندباد» و «علاءالدین» اشاره کرد.

 

دیزی داک در کارتون دنل داک، به‌عنوان زنی مسلمان در چهره یک بالرین

 

در این کارتون‌ها، زنان مسلمان و عرب در چهره رقاصه و زنان حرم‌سرا و مردان نیز در چهره غارتگر، تروریست‌های وحشی و شیخ‌های پولدار و صاحب نفت معرفی شده‌اند.

_کارتون علی‌بابا و چهل دزد:

 

معرفی شخصیت علی بابا تحت عنوان «سگ دیوانه بیابان» در کارتون «پورکی و چهل دزد علی بابا»

در این نامه به پورکی ماموریت می‌یابد که با علی‌بابا و همراهان کثیفش که قصد دارند به قلعه بیابانی حمله کنند، مقابله کنند

 

در این کارتون علی‌بابا که معرف مسلمانان است، با چهره‌ای مهیب و خشن ظاهر می‌شود، او به همراه چهل همراه خود که همگی همانند او دزد و غارتگرند قصد حمله به یک قلعه بیابانی را دارند که شخصیت کارتونی «پورک» طی نامه‌ای به این مضمون «اعترافات یک جاسوس کثیف: پورکی عزیز، علی‌بابا و افراد کثیفش قصد حمله به قلعه بیابانی را دارند.» ماموریت پیدا می‌کند تا از آن  محافظت کند.

_کارتون «ملاقات ملوان زبل با 40 دزد علی‌بابا»:

 

کارتون ملوان زبل و چهل دزد علی بابا

این انیمیشن ساخته «دیوید فلایشر» است، در این انیمیشن، ملوان زبل همراه با همسرش و یکی از دوستانشان به شهری کوچک و بیابانی می‌رسند که روی دیوار عکس یک عرب را به عنوان یک تحت تعقیب چسپانده شده است.

در ادامه شهر مورد نظر مورد حمله «علی بابا»‌ی و همراهانش که 40 دزد و یاغی هستند، قرار می‌گیرد ولی ملوان زبل بر او غلبه می‌کند.

_کارتون «باگز بانی: خرگوش صحرا»:

این کارتون در سال 1955 به کارگردانی «فریز فرلنگ» ساخته شد.

 

کارتون باگز بانی

 

در این کارتون خرگوش «باگز بانی» که نماد انسانی غربی است، حتی در بیابان به تمیزی اهمیت می‌دهد و اتومبیل سوار می‌شود، ولی عرب شتر سوار، بیابانگردی بی‌تمدن، خشن و اسلحه به دست است که حتی در برخورد با حیوانی که به او سواری می‌دهد بسیار خشن و غیر انسانی رفتار می‌کند.

 

* بازیگران هالیوودی درباره اسلام چه می‌گویند:

_ویل اسمیت:

این بازیگر هالیوود سال 2001 پس از بازی در فیلم زندگی «محمد علی کلی» گفت: آنچه که از این فیلم برای من به یادگار ماند شریک شدن در درکی بود که او از دین اسلام و خداوند داشت، او به عنوان یک مسلمان توانست آنچنان درکی از خداوند به من دهد که هیچ‌کس دیگری تاکنون نتوانسته بود این کار را بکند، آرزو دارم مانند او باشم.

او از آن پس یک قرآن و یک سجاده در خانه خود نگاه می‌دارد.

پس از این مصاحبه بود که بارها شایعه مسلمان شدن «ویل اسمیت» سر زبان‌ها افتاد ولی این خبر هیچگاه به طور رسمی تایید نشد.

 

* لیام نیسوناذان زیباترین آوایی است که در زندگی‌ام شنیده‌ام، آرزو دارم مسلمان شوم

 

این بازیگر 59 ساله هالیوود که در فیلم‌هایی چون «فهرست شیندلرز»، «تیکن» و «جنگ ستارگان» بازی کرده است، چند ماه پیش برای بازی در فیلم جدیدش به ترکیه می‌رود و در بازگشت خود به آمریکا در اولین مصاحبه‌اش به این مسئله اقرار می‌کند که آرزو دارد  مسلمان شود.

او در این مصاحبه گفت: آن اوایل که به ترکیه رفته بودم از آنجائیکه اذان پنج بار در روز تکرار می‌شد، کم مانده بود از آن همه صدا با هم به طور همزمان دیوانه شوم ولی بعد از یک هفته احساس کردم که این صدا  به روحم نفوذ کرده است و باید اعتراف کنم که اذان زیباترین آوایی است که در عمرم شنیده‌ام، اکنون با تمام وجود دوست دارم مسلمان شوم.

 

* شان استون: فکر نمی‌کردم اسلام‌ستیزی در هالیوود تا این حد عمیق و ریشه‌دار باشد

 

شان علی استون پس از گرویدن به دین مبین اسلام و هنگامه اقامه نماز

 

«شان استون»، پسر «الیور استون» است که در عرصه بازیگری و کارگردانی هالیوود فعالیت می‌کند و اخیرا به دین مبین اسلام گرویده است، او که نام «علی» را برای خود برگزیده، درباره مسلمان شدنش و بازخورد آن در هالیوود چنین می‌گوید: من پس از تحقیقات و مطالعات بسیار مسلمان شده‌ام و برخلاف تبلیغات رسانه‌های غربی، اسلام دین صلح و آرامش است.

«فکر نمی‌کردم که اسلام ستیزی در هالیوود تا این حد عمیق باشد، من هم‌اکنون در حال تجربه یک دشمنی نژاد‌پرستانه هستم،افراد زیادی در صنعت فیلمسازی هالیوود هستند که ابراز داشته‌اند که دیگر تمایل ندارند با من کار کنند و مطمئنم که از سوی برخی از افراد قدرتمند و صاحب نفوذ کنار گذاشته می‌شوم ولی تنها می‌توانم در جواب به آنها یک عبارت عبادت گونه ساده را بگویم: هیچ‌خدایی مگر خداوند یکتا وجود ندارد و محمد پیامبر و فرستاده اوست.»

_«نی_یو»:

 

نی_یو بازیگرجوان هالیوود

 

این بازیگر هالیوودی متولد 30 ساله هالیوود درباره دین اسلام می‌گوید: اسلام عشق است و قرآن عقل این دین است.

_«ایسای مورالس»:

 

ایسای مورالس، بازیگر و تهیه‌کننده هالیوودی

 

 

 این بازیگر و تهیه‌کننده 49 ساله هالیوود که در فیلم «پسران بد» در کنار «شان پن» بازی کرده است در اینباره می‌گوید: اسلام دین عشق، صلح، آرامش و حقیقت است.

کولیو»:

 

کولیو، بازیگر جوان هالیوود

 

 این کمدین و صدا پیشه جوان هالیوود که خود چند سال پیش به دین مبین اسلام پیوست است، می‌گوید: به اینکه یک مسلمانم افتخار می‌کنم و از این بابت مدیون خداوندم.

_«باست ریمس»:

 

باست ریمس، بازیگر مسلمان شده هالیوود در فیلم «دودکش»

 

 این بازیگر 40 ساله هالیوود که در جوانی مسلمان شده است درباره دین اسلام می‌گوید: من با اسلام است که به زندگی علاقمند شده‌ام.

مونتل ویلیامز»:

 

مونتل ویلیامز، بازیگر 56 ساله هالیوود

 

این بازیگر 56 ساله فیلم‌های «رویاهای آمریکایی»، «همه بچه‌های من» و «حوادث جدید رابین هوود» که در سال 1999 به دین مبین اسلام پیوسته است، دراینباره می‌گوید: من در اینباره مطالعات زیادی کردم و فهمیدم علی‌رغم تبلیغات گسترده رسانه‌ها، «اسلام» همچون دیگر ادیان بهترین‌های زندگی را به ما نشان می‌دهد و آنچه که پس از تحقیق فراوان به آن دست یافتم، با آنچه که پیش از آن به من گفته می‌شد، از زمین تا آسمان فرق می‌کرد.

 

* ستاره‌های مسلمان هالیوود چه می‌کنند؟

 

_کامران پاشا:

 

کامران پاشا، فیلمنامه نویس هالیوودی

 

این فیلمنامه‌نویس جوان هالیوود سال‌ها پیش در مصاحبه با نشریه‌های سینمایی گفته بود که احساس می‌کند مجبور است کارش را به دینش در اولویت قرار دهد و حتی گاهی به خاطر فشردگی کارش نمازش را فراموش می‌کند و مجبور است به خاطر سختی کار ماه رمضان را فراموش کند.

 «پاشا» در سال 2008،  مادرش را به سفر حج می‌برد و از آن پس متحول می‌شود و در مصاحبه دیگری عنوان می‌کند که تازه به درک درستی از دین اسلام رسیده و احساس می‌کند که داستان زندگی حضرت محمد و دین اسلام فراتر از هر داستان حماسی است که در هالیوود ساخته می‌شود و اگرچه مسلمانان زیادی در هالیوود زندگی نمی‌کنند ولی چیزهای زیادی در ارتباط با اسلام وجود دارد که باید شنیده شود.

_«دیو چاپل»:

 این کمدین هالیوودی، در سال 1998 مسلمان شده است، او که در سال 2003 میلادی مجری «شوی تلویزیونی دیو چاپل» بود و در این زمینه نیز بسیار موفق بود، ناگهان سال 2005 از این پروژه کنار گذاشته شد.

«چاپل» در مصاحبه با مجله تایم در اینباره می‌گوید: چرا یک کمدین باید از یک پروژه 50 میلیون دلاری به یکباره کنار گذاشته شود، این تنها به خاطر مسلمان بودن من است.

او که کمدین موفقی بود پس از مسلمان شدن، تنها توانست نقش‌ کوچکی در فیلم «فورست گامپ» و کمدی «رابین هوود» به کارگردانی «مل بروک» به دست آورد و پس از آن نیز تنها در چند پروژه کوچک تلویزیونی بازی کند.

_مارا بروک اکیل:

 

مارا بروک اکیل، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس مسلمان هالیوود

 

این فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کننده موفق هالیوود چند بار در مصاحبه‌های خود به این مسئله اعتراف کرده که به اینکه یک مسلمان است افتخار می‌کند ولی برای موفقیتش در عرصه کار، مجبور است، اعتقاداتش را کنار بگذارد.

_سعید تغماوی:

 

سعید تقماوی

بازیگر فیلم‌های «بادبادک‌باز» و «بین‌النهرین»، که یک بازیگر مسلمان هالیوودی است زمانیکه در فیلم «جی آی جو: ظهور کبرا» به کارگردانی «استیفن سامرز» بازی کرد به این مسئله اعتراف کرد که تاکنون مجبور بوده در نقش‌های کوتاه و یا تروریستی ایفای نقش کند ولی اکنون برای اولین بار توانسته در یک فیلم علیه تروریست‌ها مبارزه کند.

_سه زوج هنری هالیوود: «مازیار جبرانی»، «احمد احمد»، «آرون کادار»:

 

سه کمدین هالیوودی

 

این سه تن در فیلم‌ها و شوهای کمدی بازی می‌کنند و تورهای شادی در سراسر آمریکا راه می‌اندازند، جبرانی طی مقاله‌ای در سایت نیوویک دات کام اعلام کرد که به او پیشنهاد شد تا در فیلم 244 در نقش یک تروریست بازی کند ولی او حلاضر به قبول این  نقش نشده است.

_«آسیف مندوی»:

او یک مسلمان هندی‌‌الاصل است که نقش کوچکی در فیلم‌های  «مرد عنکبوتی 2»، «سرزمین آزادی» و چند پروژه دیگر داشته ولی علی‌رغم قابلیت‌هایش نتوانسته نقش قابل توجهی در هالیوود به دست آورد.

_سعید بدریا: 

 

سعید بدریا، بازیگر مصری‌الاصل هالیوود

 او متولد مصر است و به عنوان اولین مسلمانی که توانسته در دهه 60 و 70 در نقش یک مسلمان بازی کند، شهرت دارد، او که از اواخر دهه 60 وارد هالیوود شد، تنها با بازی در نقش‌های منفی و تروریستی توانست در فیلم‌هایی چون «3 پادشاه»، «درون»، «روز استقلال» و «مرد آهنی» نقش بگیرد.

او که بارها در مصاحبه‌هایش به این مطلب اعتراف کرده بود که از بازی در نقش‌های منفی و تروریستی، خشنود نیست و دیگر خسته شده است، اینبار خود دست به تاسیس یک کمپانی فیلمسازی تحت عنوان «ZOOM IN FOCUSS» زد که به مرکزی برای  مسلمانان و اعراب تبدیل شد تا بتوانند در آنجا دست به تولید فیلم‌های کوتاه و پروژه‌های نه چندان گران سینمایی بزنند.

_موسی، عثمان، عمر:

 

کمدین‌های مسلمان هالیوود

 

این سه تن کمدینی‌هایی هستند که اعتقاد داردند تنها راه تبلیغ دینشان موعظه نیست، بلکه می‌توان با خنداندن مردم و معرفی چهره‌ای مثبت از مسلمانان، تبلیغ دین اسلام را کرد.

آنها از سال 2008 وارد هالیوود شده‌اند، گفته می‌شود از میان همه بازیگران نویسندگان، تهیه‌کنندگان و کمدین‌هایی که در هالیوود وجود  دارند، این سه تن بیش از بقیه مروج دین‌اشان بوده‌اند.

 

_«شهره آغداشلو»:

 

شهره آغداشلو

بازیگر فیلم‌های «خانه‌ای در شن»، «24» و «سنگسار ثریا»، علی‌رغم سال‌ها کار در هالیوود تنها تواسته با بازی در نقش‌های تروریستی، مهاجر و همچنین ضد اسلامی، جایگاه خود در این صنعت سینمایی را تا حدودی حفظ کند.

_عرفان خان، خالد عبداله و آ.آر.رحمن:

«عرفان خان» و «خالد عبدالله»، بازیگران و «آ.آر.رحمن»،  آهنگساز هالیوودی و از معدود مسلمانانی هستند که در توانسته در هالیوود به افراد موفقی تبدیل شوند.

این سه تن موقعیت‌شان در این سینما را مدیون شهرتی هستند که پیش از آن در بالیوود (سینمای هند) به دست آورده‌ بودند.

«عرفان خان»: با فیلم‌های «یک قلب توانا»، «میلیونر زاغه نشین» و «قطار دارجلینگ» وارد هالیوود شد.

«خالد عبدالله»: از نقش یک تروریست در فیلم «پرواز یونایتد 93» شروع کرد و با بازی در نقش یک قهرمان در فیلم «باد بادک باز» پیشرفت کرد و در سال 2010 توانست در فیلم «منطقه سبز» در کنار «مت دمون» بازی کند.

_آ.آر.رحمن: نیز چند سال پیش برای فیلم «میلیونر زاغه نشین»، برنده جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم شد و از آن پس نیز پروژه‌های  بزرگی در هالیوود به او پیشنهاد شد.

 

آمار دقیقی درباره مسلمانان سینمای هالیوود وجود ندارد ولی در این میان افرادی چون «فاران هارون»، بازیگر سریال «لاست»، «مرد آهنی» و «فضانوردان» و «عزیز انصاری»، فیلمنامه‌نویس نیز وجود دارند که ترجیح می‌دهند برای حفظ موقعیتشان در هالیوود خیلی درباره اعتقادات دینی‌اشان صحبت نکنند و معمولا در اینباره به هیچ سوالی پاسخ نمی‌دهند.

*کتاب‌هایی که در رابطه با عرب‌ستیزی (اسلام‌ستیزی) در هالیوود نوشته شده است، کدامند؟

_کتاب «چرخه عرب‌های بد: هالیوود چگونه از عده‌ای مردم چهره‌ای شیطانی می‌سازد»:

این کتاب نوشته «دکتر جک شاهین» است که 16 ژوئن سال 2009 منتشر شده است.

 

کتاب حلقه فیلم عرب‌های بعد (چگونه هالیوود از عده‌ای از مردم چهره‌ای شیطانی می‌سازند؟)

 

«شاهین»، استاد دانشگاه ایلینویز آمریکا ، در این کتاب پس از بررسی و مطلالعه بیش از یک هزار فیلمی که در هالیوود ساخته شده، این بحث را مطرح می‌کند که یک نوع نژاد پرستی و اسلام ستیزی از اولین سال‌های تولد هالیوود، در بدنه این سینما وجود داشته که تا به امزور نیز ادامه دارد.

 

«شاهین» معتقد است که هالیوود با محصولات خود، جامعه غرب را از همان کودکی شستوی مغزی می‌دهد و به آنها می‌قبولاند که اعراب (مسلمانان) همان دشمنانی هستند که اگر نابودشان نکنی، نابودت می‌کنند.

 

_کتاب «پوشش خبر اسلام: چگونه رسانه‌ها و کارشناسان بر درک ما از بقیه دنیا تاثیر می‌گذارند؟»:

 

کتاب پوشش خبری اسلام

 

«ادوارد دبلیو سید» در این کتاب که 11 مارس 1997 منتشر شده است، بیشتر به بررسی پوشش اخبار جهان اسلام توسط رسانه‌های غربی و ارائه چهره‌ای منفی از مسلمانان و دین اسلام در این اخبار می‌پردازد، البته «ادوارد سید» در گوشه‌ای از این کتاب به نقش پررنگ سینمای هالیوود در ارائه چهره‌‌ای منفی از دین اسلام نیز اشاره می‌کند.

_کتاب «گناه، قضاوت هالیوود درباره اعراب پس از 11 سپتامبر»:

این کتاب نوشته «جک جی شاهین» است که 1 سپتامبر 2006 منتشر شده است.

«شاهین» در این کتاب متذکر می‌شود که پس از حادثه 11 سپتامبر از هر 4 فیلم یک فیلم به جنگ و انفجار در خاورمیانه، ارائه تصویری تروریستی، خشن و غیرمتمدنانه از اعراب، فلسطینی‌ها و هرآنکس که به نوعی با اسلام در ارتباط است، اختصاص دارد.

_کتاب «اعراب شیطانی در فیلم‌های مشهور آمریکایی: شرق‌گریزی»:

این کتاب 1 سپتامبر 2006 به نویسندگی «تیم جان سمرلینگ» منتشر شده است.

 
کتاب عرب‌های شیطانی در فیلم‌های مشهور هالیوود

«سمرلینگ» در این کتاب با استناد به فیلم‌های مشهور آمریکایی از جمله «جن‌گیر»، «یکشنبه سیاه»، « سه پادشاه»، «پارک جنوبی» «چرخش» و ... بر این نکته تاکید می‌کند که در این گونه فیلم‌ها، اعراب و مسلمانان همیشه افرادی شیطانی معرفی می‌شوند که جلوی آمریکایی‌ها (انسان‌های خوبی که برای اهداف انسانی مبارزه می‌کنند) ایستاده‌اند.

او در این کتاب به رابطه عجیب داستان این فیلم‌ها و اتفاقاتی که در دنیای واقعی به وقوع می‌‌پیوندد اشاره می‌کند.

 

روانشناسی تروریسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسمه تعالی

روانشناسی تروریسم

رضا نفری 1

 

 

 

 

چکیده :

تروريسم به عنوان يك پديده مجرمانه با رشد فزاينده به خصوص در دو دهه اخير همراه بوده است، ليكن علي رغم تمامي سعي جامعه بين المللي در شناسائي و مبارزه با آن تا كنون موفقيتي دراين زمينه حاصل نشده است و اين جرم به شكل شديدتر ، خطرناك تر و با توسل به شيوه هاي مدرن در حال تكرار ميباشد. چرا كه امروزه گروههاي تروريستي با استفاده از تجهيزات و فن آوري روز توانسته اند تقريبا در هر كجا كه اراده كنند اقدامات خود را سازماندهي كرده و به اجرا در آورند حال آنكه علي رغم موفقيت تروريست ها در جهت تطبيق خود با روند جهاني شدن تلاش هاي جوامع براي مقابله با اعمال تروريستي همچنان بخشي و ملي مانده است. (ماهیان  مقاله جرم شناختی تروریسم) رفتارهای تروریستی و اقدامات خشونت بار آنها ضربات سنگین و جبران ناپذیری را به امنیت ملی کشورها و مهمتر از آن به بشریت وارد آورده است اما علت اینکه چرا برخی به گروه های تروریستی می پیوندند و چرا دست به اقدامات خشونت بار می زنند مشخص و محرز نشده است در حقیقت چه فعل و انفعالات روانی در افراد روی می دهد که این کنش ها در افراد با ملیت های مختلف  روی می دهد . محقق در این تحقیق به دنبال یافتن پاسخی مناسب به این موضوع است که ریشه های روانی پیوستن افراد به گروه های تروریستی چیست ؟

 

کلید واژه:  روانشناسی تروریسم تروریست- گروه های تروریستی

دانشجوی کارشناسی ارشد 

مقدمه :

تروریسم یکی از واژه هایی است که امروزه در ادبیات سیاسی جهان، کاربرد بسیار گسترده ای یافته است. البته درباره این پدیده وچیستی آن اجماع نظری وجود ندارد ودراین حوزه با آشفتگی معنایی روبرو هستیم. تروریسم یکی از جدی ترین تهدیدها در محیط امنیت ملی کشورها به شمار می­رود که منابع قابل توجهی را به خود اختصاص داده و ضربه­ های بسیار جدی را متوجه کشورها و بشریت کرده­است.

حتی کشورهای قدرتمند که دارای سازمان های اطلاعاتی بسیار قوی ، ارتش قدرتمند و یک دولت منسجم هستند از تهدیدات تروریسم در امان نبوده و نیستند فرانسه و بلژیک به عنوان کشورهای اروپایی که از ضریب امنیتی نسبتا بالایی برخوردار هستند اخیرا مورد حمله ترویست ها قرار گرفته اند، کشورهایی مانند عراق، سوریه، افغانستان هم که از آشفتگی اوضاع سیاسی و امنیتی به شدت رنج می برند هم مورد حملات تروریستی قرار می گیرند البته در شدت و ضعف آن تفاوت وجود دارد اما در هر دو مورد منافع امنیت ملی کشورها در معرض تهدید و آسیب قرار گرفته و مهمتر از این تعداد زیادی از مردم غیر نظامی و بی دفاع قربانی اقدامات تروریستی می شوند.

اینکه کشورها منتظر بمانند تا تروریست ها بیایند سپس آنها اقدامات پدافندی را انجام دهند و به دنبال آنها بگردند مطمئناً این کشورها آسیب پذیر و ضربه پذیر خواهند بود پس باید اقدامات اساسی و مهمی صورت گیرد تا در صورت بروز چنین مواردی بتوان به راحتی با تروریسم مقابله کرد. بهترین اقدام در این باره  می تواند شناخت تروریست  باشد، اینکه تروریست  چیست،  چرا عده ای به اقدامات تروریستی روی می آورند و یا اساساً چه فعل و انفعالاتی در درون این افراد صورت می گیرد که یک نفر تصمیم می گیرد مقادیر زیادی مواد منفجره به خود ببندد و خود را در میان جمعیت، در کوچه، بازار، مسجد و ... منفجر کند، از مهمترین سوالاتی است که باید در این باره پاسخ داده شود. جامعه شناسان تا به حال به سوالانی از جمله علل جامعه شناختی تروریسم مانند فقر ، خودکامگی دولتها ، دولت های استبدادی و ... پاسخ داده اند اما تا کنون به علت تغییر فکر و نگاه در افراد و متعاقب آن روی اوردن آنها به تروریسم پرداخته نشده است .

بیان مسئله:

در دنیای پیچیدۀ امروز روابط انسانی و فرهنگ بین آدم‌ها بسیار پیچیده تر از آن است که در گذشته‌های نه چندان دور و در کتاب‌های تاریخ ذکر شده است. با کمی دقت در تاریخ به خوبی درک خواهیم کرد که همواره عده ای در صدد تسلط فکری و فیزیکی بر توده‌های مردمی بوده‌اند و برای این منظور از هیچ اقدامی فروگذار نکرده‌اند. امّا این اهداف استعمـاری امروزه با رنگ و بوی جدیدی خودنمایی می‌کنند که در رأس همۀ آن‌ها قـدرت‌های بـزرگی هـمچون کشورهای غربی و متحدان آن‌ها دیده می‌شوند که سعی می کنند با ادبیات جدید و بدون دخالت مستقیم و با اجیر کردن عده ای تسلط فکری، اعتقادی و فیزیکی خود را بر سایر کشورهای جهان اعمال نمایند یکی از اقدامات این کشورها ایجاد گروه های تروریستی است که با اجیر کردن عده ای از جوانان، زنان، نخبگان و ... این گروه ها را ایجاد و اهداف شوم خود را در کشورهای هدف و مناطق مختلف جهان عملی می نمایند .

اما آن چیزی که در این بین بیش از سایر موارد خود را نشان می دهد خدشه وارد شدن به حاکمیت سیاسی  کشورها ، تضعیف منافع ملی ، از بین رفتن و یا تضعیف امنیت ملی و مهمتر از همه این موارد کشتار غیرنظامیان بی دفاع است که در بین آنها کودک، نوجوان، بزرگسال ، مسن سال و ... هم دیده می شود .

حال چگونه باید با آنها( ترویست ها) مبارزه کرد، چه مشخصه های دارند، آیا با دیگران متفاوت هستند، آیا از دیگران قدرتمند تر هستند و سوالات متداول دیگر در این باره ....  

دلایل جامعه شناختی و روانشناختی متفاوتی در این باره وجود دارد که شناسایی آنها در مقابله با تروریست و از بین بردن ریشه هایی که می تواند زمینه رشد و نمو این اقدام نکوهیده را از بین ببرد موثر واقع شود . محقق در این مقاله به دنبال آن است که  ریشه های روانشناسی تروریسم را شناسایی و معرفی نماید در حقیقت در نظر است که علت های روانشناسی که تعداد زیادی از افراد در دنیای کنونی به این گروه ها می پیوندند، دست به کشتار های بی رحمانه می زنند،  از انواع سلاح های سرد و گرم برای رسیدن به مقاصد خود استفاده می کنند  شناسایی و معرفی شود.

اهمیت و ضرورت تحقیق:

به‌کارگیری ترور به عنوان سلاح در جنگ و سیاست، تأثیری انکار‌ناشدنی در سراسر تاریخ بشر داشته است در طول جنگ سرد و تا دهه اخیر تروریسم، عملیاتی پراکنده، محدود و نسبتا مشخص بود که بیشتر جنبه داخلی داشته و به طور عمده، متوجه رهبران و دیپلمات‌ها می‌شده و به عنوان بخشی از روابط بین‌الملل مورد حمایت یکی از دو قطب بوده است، اما هم‌اکنون دیگر تروریسم به اقدام علیه دولتها محدود نمی‌شود و علاوه بر دولتها، سازمانها، گروه‌های گوناگون و بیشتر، افراد و ملتها را در بر می‌گیرد. در تروریسم عمل به قانون زیر پا گذاشته می‌شود و هدف بیشتر ایجاد ترس در گروه بزرگی از مردم است و سپس براین اساس می تواند بر مبنای فشار افکار عمومی حاکمیت کشورها را نیز دست خوش تغییر و تحول های زیادی نماید  همانطور که اشاره شد تروریست قرن بیست ویکم محصول حمایت های کشورهای است که استعمارات قرون وسطای خود را از دست داد ه اند و در حال حاضر با استفاده از تروریست و جنک ها نیابتی تروریست ها به دنبال منافع خود هستند.

تروریسم رایج امروز در جهان به شکل نامعقولی تعالیم حضرت محمد(ص) و اسلام را وارونه کرده است؛ این جنایتی است علیه اسلام. اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر خدا و صلح. هیچ چیزی در تاریخ 1400 ساله اسلام به این دین به اندازه تروریسم با ماسک اسلامی ضربه نزده است. دنیای اسلام باید این ماسک را از چهره تروریسم پایین بکشد. باید این بت که تروریسم نام گرفته است، همانگونه نابود شود که بت های قبل از اسلام به دست محمد(ص) خرد شدند. (http://islamworld2020.persianblog.ir/post/5  )

اقدامات تروریستی در عراق، سوریه،  نیجریه، افغانستان، پاکستان و سایر کشورهای اسلامی این ادعا را اثبات                   می کند که تروریست در حال حاضر قصد دارد ریشه های اسلام را بخشکاند. بنابراین شناخت جنبه های مختلف آن از اهمیت دو چندانی برای کشورهای اسلامی در ابعاد مختلف آن به منظور حفظ و نگهداری از اسلام و مسلمانان ، حفظ و صیانت از منافع امنیت ملی کشور و ... برخوردار است . هر آینه غفلت کردن در این حوزه ضربه زدن به  اسلام و تضعیف مبانی دینی مسلمانان و از بین رفتن منافع ملی را در برخواهد داشت .

مفاهیم نظری :

پدیده تروریسم در جهان در حال گسترش است. این پدیده مخصوصاً از آغاز ربع آخر قرن بیستم میلادی شدیداً فراگیر شده است. «بر اساس آمارهای وزارت امور خارجه ایالات متحده در فاصله سال های 1968 تا 1982 تقریباً 8000 اقدام تروریستی انجام گرفته است ... نرخ سالانه ی وقوع اقدامات تروریستی بین 600 تا 580 مورد در نوسان بوده که حدوداً به رقم دو عملیات در هر روز سر می زند. این اقدامات عمدتاً در ایالات متحده و کشورهای اروپای غربی متمرکز بوده است ». آمار دیگر حاکی است که  از زمان حمله به سفارت ایالات متحده در بیروت در آوریل سال 1983 ، حدوداً 188 حمله تروریستی صرفاً انتحاری جداگانه در سراسر جهان، در لبنان، اسرائیل، سری لانکا، هند، پاکستان، افغانستان، یمن، ترکیه، روسیه و ایالات متحده اتفاق افتاده است.            

   علاوه بر این، خطر استفاده از تسلیحات مرگبار جدید مثل بمب اتمی، تسلیحات شیمیایی، بیولوژیکی و ... بشر را به وحشت انداخته است . این فراگیر شدن تروریسم بدان علت است که برای تروریست ها، اقدامات تروریستی نتایج مطلوبی را به ارمغان می آورد. آنها در نتیجه عملیات های تروریستی، امتیازات بزرگ از جمله امتیازات سرزمینی را از طرف مقابل خود که عمدتاً دولت ها هستند ، به دست می آورند. نیروهای آمریکا و فرانسه در نتیجه فشار تروریست ها در سال 1983 لبنان را ترک کردند.

حکومت سری لانکا در اثر فشار تروریست ها مجبور به اعطای استقلال به تامیل­ها و تشکیل یک دولت مستقل توسط تامیل­ها گردید و ... مردمان، کشور ها، دولت ها و سازمان های ملی و بین المللی و حتی تمدن های امروز دنیا هرکدام به نحوی با این پدیده روبرو هستند. مسئله این است که این مردمان، کشور ها، دولت ها و سایر واحدهای سیاسی مجبور به تعریف این پدیده و اتخاذ موضع در قبال آن هستند. به این دلیل مجبورند بپذیرند که این پدیده اتفاق          می افتد و برآنها تحمیل می شود.  به همین دلیل است که پدیده های سیاسی دیگر مثل انقلاب ها، جنگ ها، کودتاها و ... مورد بحث و تحلیل آکادمیک قرار گرفته و تئوریزه شده اند و با وجود اختلاف نظرها در مورد هرکدام از این پدیده ها، بحث های مشخصی در جهت شناخت و تبیین این پدیده ها صورت گرفته است. شنیده شدن واژه­ی «ترور» و «تروریسم» برای همه به نوعی با ترس و وحشت همراه است حتی تحلیل گران این پدیده ی قابل مطالعه و شناخت هم، مورد تهدید تروریستی قرار می گیرند. تنها در فضای گفتمانی تروریسم است که سرنوشت بحران ها مشروعیت سیاسی، هویت ملی و دانش علمی و اختلافات بر سر مسائل ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی کشورها که بعضاً در تشکیل تروریسم دولتی و بین المللی( مثل اختلافات مرزی بین کشورهای ساحل شرقی مدیترانه ) تأثیر مستقیم داشته است ، رقم می خورد . اقدامات تروریستی مانند آدم ربایی ، هواپیما ربایی و قتل که همزمان خشونت آمیز ، نفرت انگیز و شگفت انگیز است ، به تنهایی نمی تواند باعث ارتقای تروریسم به سطح بحرانی بین المللی گردد. در گفتمان تروریستی ، نبرد پنهان تری به شکل شدیدتری بین پیشقراولان قدرت های بزرگ بلندپرواز و پسقراولان دیگران ـ برای بازنویسی مرزهای مشروعیت در روابط بین الملل در جریان است. در نتیجه ما احتیاج به یک رویکرد جدیدی برای فهم و تحلیل تروریسم نیاز داریم. اهمیت مضاعف این مسئله امروز در این است که عصر پدیده­هایی مثل انقلاب ها (در درون مرزهای جغرافیایی و سیاسی ملی) و جنگ­ها (به شکل درگیری دو واحد سیاسی ملی مستقل و به لحاظ قدرت ، برابر در داخل یک جغرافیای سیاسی خاص ) و ... تقریباً به پایان رسیده است. لذا موتور محرکه تحولات سیاسی ـ اجتماعی چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی مخصوصاً از زمان ظهور تسلیحات هسته ای که دولت ها ازمتوسل شدن به آن به دلیل منجر شدن آن به نابودی همزمان خود، دوست ودشمن ابا دارند، پدیده خانمانسوز تروریسم در تمام سطوح زیرملی (گروه های سیاسی)، ملی و بین المللی و سطح دولت­ها و نظام بین المللی است. جالب اینجاست که بر خلاف تصور رایج، این پدیده چه به لحاظ شدت و چه به لحاظ کمیت بیشتر در کشورهای دموکراتیک مثل ایالات متحده و اروپا اتفاق می افتد نه در کشورهای غیر دموکراتیک و اقتدارطلب .. در ادامه به تعاریف موجود درباره پدیده ی تروریسم، آنگاه به این سوال که پدیده ی تروریسم چگونه اتفاق می افتدپاسخ خواهیم داد . هر پدیده ی تروریستی، کنشی معنادار است و در عین حال از یک منطق عقلانی پیروی می کند. بدین ترتیب هر تروریستی در اقدام تروریستی خود، قصد و نیتی دارد و در اقدام به آن محاسبه سود و زیان را در نظر می گیرد. در نتیجه اگر بخواهیم از پدیده ی تروریسم جلوگیری کنیم اول باید معنای آن و قصد و نیت و محاسبات اقدام کننده­ی آن را بفهمیم و آنگاه با ابزار مناسب آن از جمله گفتگو و مذاکره و یا با اتخاذ استراتژی ها و راهبردهای سیاسی خاص و مناسب ، با آن مواجه شویم.( ماهیان جرم شناختی تروریسم)

برای ترور معانی و مفاهیم مختلف و متفاوتی ذکر شده است ، در فرهنگ لغات، وجه مشترك بين اين كلمه و اكثر مشتقات كلمه‏ى «رهب»، به معنى ترس و ترساندن است. در زبان انگليسى، اصل كلمه‏ى Terreurبه فعل لاتينى Ters برمى‏گردد، و به معنى «ترساندن» يا «ترس و وحشت» است كه بيشتر مشتقات آن حول همين معانى مشخص مى‏چرخند. ترور، در لغت، در زبان فرانسه ، به معنای هراس و هراس افکنی است . و در سیاست به کارهای خشونت آمیز و غیر قانونی حکومتها برای سرکوبی مخالفان خود و ترساندن آنها ترور می گویند و نیز کردار گروه های مبارزی که برای رسیدن به هدفهای سیاسی خود، دست به کارهای خشونت آمیز و هراس انگیز می زنند، ترور نامیده می شود . همچنین ترور به معنای کشتار سیاسی نیز به کار می رود

(نعمتی http://www.aftabir.com/articles/view/politics/world/c1c1223467851_terorism )

در زبان فارسى اين كلمه به اصلى اطلاق مى‏شود كه در آن از قتل‏هاى سياسى و ترور دفاع شود. در ديگر فرهنگ‏هاى فارسى نيز تروريسم به معنى لزوم آدم‏كشى و تهديد و خوف و وحشت در ميان مردم، براى نيل به هدف‏هاى سياسى؛ و يا برانداختن حكومت و در دست گرفتن زمام امور دولت، يا تفويض آن به دسته‏ى ديگرى است كه مورد نظر مى‏باشد.

 در لغت نامه دهخدا ترور. [ ت ِ رُ، رْ ] (فرانسوی ، اِ) ماخوذ از فرانسه و بمعنی قتل سیاسی بوسیله اسلحه در فارسی متداول شده است . تازیان معاصر اِهراق را بجای ترور بکار برند و این کلمه در فرانسه بمعنی وحشت و خوف آمده و حکومت ترور هم اصول حکومت انقلابی است که پس از سقوط ژیروندنها (از 31 مه 1793 تا 1794 م .) در فرانسه مستقر گردید و اعدامهای سیاسی فراوانی را متضمن بود.( http://www.vajehyab.com/dehkhoda )  

فرهنگ جامع سیاسی نیز بیان می کند که  ترور، به معنای ترس و وحشت است و در اصطلاح عام بیشتر به قتل های سیاسی گفته می شود که البته معنای واقعی این واژه نیستهمچنین آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی، ترور را به معنای حالت ویا احساس ترس دسته جمعی می داند که خشونت و کشتار بی حساب موجد آن است.

تعريف نظرى قاطع و مشخصى از اين پديده قدرى دشوار است، زيرا:

1.هيچ اتفاق نظر روشن و معينى بين كارشناسان در مورد مفهوم تروريسم وجود ندارد. در نتيجه، آن‏چه را برخى افراد تروريسم به حساب مى‏آورند، ديگران به عنوان يك عمل قانونى و مشروع به آن مى‏نگرند.

2. مفهوم تروريسم، در وهله‏ى اول، حكمى ارزشى را بر مى‏انگيزد كه شامل رد اعمال تروريستى و تقبيح آن‏ها مى‏شود. اما زمانى كه موضوع مربوط به يك پژوهش علمى و دانشگاهى مى‏شود، پرهيز از احكام ارزشى، بسيار مهم و ضرورى است.

3.مفهوم تروريسم با چند مفهوم ديگر از قبيل: خشونت سياسى، جرم سياسى و ... تداخل پيدا كرده و به هم آميخته‏اند.

4.  مفهوم تروريسم، يك مفهوم ديناميكى و پوياست؛ و صورت و اشكال و شيوه‏ها و انگيزه‏هاى آن در جاها و دوره‏هاى زمانى گوناگون، با هم تفاوت دارند.

در جمع‏بندى تعريف‏هاى لفظى فوق‏الذكر، و ملاحظاتى كه در اين زمينه مطرح شد، تروريسم را مى‏توان:

«هرنوع استفاده يا تهديد به استفاده از خشونت غيرقانونى، به منظور ايجاد جوّ رعب و وحشت، براى تحت تأثير قرار دادن يا تسلط بر فرد يا مجموعه‏اى از افراد و يا كل جامعه. اين كار براى دستيابى به هدف مشخصى كه شخص اعمال كننده‏ى خشونت در نظر دارد انجام مى‏گيرد »

عبدالناصر حريز در اين باره مى‏گويد:

اين خشونت از ماهيت سمبليك برخوردار است. به عبارت ديگر، عمل خشونت‏بار و يا تهديد به انجام آن، پيامى يا (تأثير روانى خاص) دارد كه يك گروه يا مجموعه، و يا كل جامعه را مورد هدف قرار مى‏دهد؛ و [محيط يا افراد] پيرامون، قربانى مستقيم يا هدف مستقيم عمل تروريستى هستند، كه ممكن است هيچ ارتباطى با مسأله‏ى تروريست‏ها نداشته باشند.» http://basirat.ir/fa/news/20220))

تروريسم يكي از واژه هايي است كه امروزه در ادبيات سياسي جهان كاربرد بسيار گسترده اي يافته است.

از واژه ترور تعاريف متعددي بعمل آمده است، و افراد مختلف تعاريف متعددي از آن بدست داده‌اند.

فرهنگ علوم سیاسی نیز این تعریف را از ترور ارائه می دهد : ترور به معنای وحشت و ترس زیاد است. همچنین در معنی حزب یا جنبشی که باعث حالت ترور شود به کار رفته است . اصطلاحا به حالت وحشت فوق العاده ای اطلاق می شود که ناشی از دست زدن به خشونت و قتل و خونریزی از سوی یک گروه، حزب ویا دولت به منظور نیل به هدفهای سیاسی،کسب و یا حفظ قدرت است.

با بررسی تعاریف فوق الذکر در می یابیم که ترور هم به یک حالت و نیز اقدام خاصی اشاره دارد. منظور از حالت، وضعیت ترس و هراس است که از دست زدن به اقدامات خاص که تروریستی نامیده می شوند، ناشی می گردد. پس می بینیم که ایجاد ترس، وحشت و هراس اجزای لاینفک ترور است. پس در حالت کلی می توان ترور را به صورت زیر تعریف کرد: رفتار، فرد، گروه، حزب ویا دولت که از طریق خشونت و قتل و خونریزی و ایجاد ترس و وحشت               می خواهد به هدف های سیاسی خود برسد.

از تروریسم تعاریف متعدد و مختلفی به عمده آمده است. تروریسم اصطلاحی است که بر سر تعریف آن توافقی میان حکومتها یا تحلیل گران دانشگاهی وجود ندارد، اما تقریبا به شیوه های گوناگون به تعبیری منفی به کار می رود تا غالبا اقدامات گروه های فرا دولتی خودساخته با انگیزه سیاسی علیه جان افراد را توصیف کند.

تروریسم عبارت است از اعمال خشونت­باری که به طور عمده علیه افراد غیرنظامی اعمال شده و هدف آن پیشبرد مقاصد ایدئولوژیکی است.

تروریسم، به معنای مبارزه تروریستی روشنفکران انقلابی جدا از توده ها، عبارت است از یک جریان خرده بورژوایی که درمرحله ای از جنبش انقلابی در اروپا ظاهر شد. تروریسم، به تئوری قهرمانانه فعال توده های غیر فعالی که در انتظار این قهرمانان هستند، معتقد است.

تروریسم، اعمال ترور به صورتی منظم وسازمان یافته را می رساند. تروریسم نه فقط با استفاده از وسایلی که می توانند زندگی و امنیت افراد را مورد سوء قصد قرار دهند، صورت می یابد، بلکه از طریق تخریب خشونت آمیز خدمات عمومی و یا تجهیزات زیر بنایی متعلق به یک جمع نیز اعمال می شود.

تروریسم که از ریشه لاتینی Terrorبه معنای ترس و وحشت گرفته شده است به رفتار و اعمال فرد یا گروهی اطلاق می شود که از راه ایجاد ترس و وحشت و به کار بستن زور می خواهند به هدفهای سیاسی خود، برسند.۵

تروریسم، فعالیتهای عاملان دولتی و غیر دولتی است که در کوششهایشان برای دستیابی به اهداف سیاسی از روشها و وسایل خشونت آمیز استفاده می کنند.

ترورگری، روش حکومتهایی است که با بازداشت و شکنجه واعدام وانواع آزارهای غیر قانونی، از راه پلیس سیاسی مخفی، مخالفان را سرکوب می کنند و می هراسانند . و یا روش دسته های راست و چپی است که برای برافکندن یا هراساندن دولت به آدمکشی و آدم دزدی و خرابکاری دست می زنند. همچنین تروریسم به عنوان شیوه حکومت از طریق ایجاد رعب و وحشت نیز تعریف شده است.

همچنین فرهنگ علوم سیاسی، تعاریف مختلف زیر را از تروریسم ارائه می دهد:

۱) نظام حکومت ترور و اعتقاد به لزوم آدمکشی و ایجاد وحشت در میان مردم ویا نظام فکری که هرنوع عملی را برای رسیدن به هدف سیاسی مجاز می شمارد.

۲) کاربرد سیستماتیک ترور، به عنوان وسیله اجبار یا روا شمردن اقدامات دارای ماهیت وحشت آفرینی در اذهان عامه و گروه های انسانی.

در مجموع می توان گفت که تروریسم، به معنی استفاده منظم و سازمان یافته از ترور است. ترور با آنکه شیوه ای نامشروع و پذیرفته نشده ای برای دستیابی به اهداف سیاسی است، ولی به هر حال مورد استفاده قرار می گیرد . اگر فرد، گروه و یا دولتی، برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، بطور سیستماتیک، منظم و سازمان یافته، از حربه ترور استفاده کند، به این نوع رفتار و پدیده تروریسم اطلاق می گردد.

در يك دسته بندي، تروريسم به استفاده از خشونت سياسي، تهديدات اجتماعي يا حملات برنامه ريزي شده بازمي گردد كه با جنگ نامتعارف ارتباط نزديكي دارد. در اين چارچوب تروريست ها كساني هستند كه به هيچ نيروي نظامي شناخته شده اي تعلق ندارند و اغلب به عنوان بازيگران ياغي شناخته مي شوند. شايان ذكر است كه اغلب تروريستها اين تعاريف را رد كرده و بيشتر خود را جدايي طلب، مبارز آزادي بخش، انقلابي، شبه نظامي، چريك، مجاهد يا فدايي معرفي مي نمايند.در يك دسته بندي ديگر، تروريسم متقاعدسازي با استفاده از ترس و ترساندن توسط يك گروه كوچك معرفي و ريشه مفهومي آن به دوران انقلاب فرانسه و ژاكوبنها كشانده شده است. در آن دوران انقلاب فرانسه افراطيون نام تروريست بر خود نهاده و با افتخار از آن استفاده مي كردند. متعاقب اين جريان در دوران انقلابيگري فرانسه واژه تروريسم براي دوران حكومت وحشت و بيان جنايات و سوءاستفاده آنها به كار گرفته شد. از يك نگاه ديگر تروريسم به رفتار خشونت آميز و سركوبگرانه و اغلب با اهداف سياسي اطلاق مي شود. تروريستها از بي نبرنده نظم موجود و تعقيب كننده نظم جديد مي باشند. فعاليتهاي تروريستي به منظور ايجاد ترس از طريق اقدامات خشونت آميز غيرمنتظره و اغلب عليه اعضاي يك جمعيت انجام مي شود . مجموعه تعاريف ارائه شده از تروريسم در دانشنامه ها و فرهنگها مفاهيمي مانند ترساندن، خشونت، تغيير وضع موجود، سازمانمند بودن يا تشكيلاتي بودن اقدام كننده را مورد توجه قرار داده اند. با اين وجود در يكي از اين منابع با توجه به تعاريف مختلف، شاخصه و اجزاي مفهومي تروريسم را به شرح زير ترسيم گرديده است:

 1-1 خشونت : عمومي ترين ويژگي تروريسم خشونت يا تهديد به استفاده از خشونت مي باشد. با اين وجود اين واژه نمي تواند مفهوم اختصاصي از خشونت تروريستي ارائه دهد و بسياري از ديگر اقدامات كه نمي توان آنها را تروريسم ناميد از قبيل شورش، جنايات سازماندهي شده و جنگ را دربر مي گيرد.

2-1  قرباني : انتخاب تصادفي يا از روي هدف غيرنظاميان يكي از ويژگيها و معيارهاي اقدامات تروريستي است. در اين خصوص برخي گروه ه اي تروريستي نظير "اتا" يا ارتش جمهوري خواه ايرلند قبل از حملات خود به مردم هشدار مي دهند تا از شمار قربانيان كاسته شود و برخي نظير القاعده به دنبال بيشترين قرباني مي باشند.

3-1 : هدف : هدف تروريسم ايجاد وحشت و ترس در قرباني است كه اين قرباني مي تواند حكومت، كل جامعه يا گروهي از اعضاي جامعه باشد. اقدامات تروريستي بر اين اساس براي جلب توجه گسترده مردم طراحي ميشوند و به دنبال ايجاد شوك رواني در جامعه مي باشنداقدامات تروريستي ممكن است براي رسيدن به اهداف سياسي يا مذهبي انجام شود و يا ممكن است بر اساس كسب منافع شخصي صورت گيرد. اگر سارقي به بانك حمله كند و پس از كشتن رئيس بانك با مقداري پول فرار كند نمي توان او را تروريست ناميد ولي اگر انگيزه همين شخص در سرقت از بانك ايجاد ترس و وحشت در مردم يا مقاصدي مانند بي اعتماد كردن مردم به بانكها و بي ثبات كردن اقتصاد باشد، اين كار يك اقدام تروريستي به حساب مي آيد.

 4-1 قانونمندي : غيرقانوني بودن از ويژگيهاي بارز تروريسم است.

5-1 قبول مسئوليت: صدور بيانيه پس از اقدام تروريستي يكي از ويژگي هاي تروريسم است. اين بيانيه مي تواند ضمن قبول مسئوليت اقدام، ترويج كننده مواضع عقيدتي، سياسي و يا ملي تروريستها نيز باشد.

6-1 عامل اقدام تروريستي: بسياري از تعاريف تروريسم، اقدامات حكومتهاي قانوني را به عنوان اقدام تروريستي در نظر نمي گيرد مگر آنكه كار آنها پنهاني و در زماني غير از جنگ انجام شود. اقدامات جنگي اصولاً در حوزه تروريسم قرار نمي گيرد. اما مي توان حمايتهاي حكومتي كه در آن يك حكومت از فعاليت تروريستي در يك كشور ديگر حمايت به عمل مي آورد را اقدام تروريستي قلمداد كرد. اين نوع از تروريسم را براي فعاليتهاي گروه هاي قانوني نظير سازمان CIA ، گشتاپو و KGB تحت عنوان تروريسم دولتي استفاده كرده اند.

غيرقانوني بودن به عنوان يك شاخصه ابتدا حكومتها را از دايره تروريسم خارج مي نمايد اما در شاخصه عامل اقدام تروريستي، حكومتها نيز با يك قيد وارد دايره تروريسم مي شوند و آن اينكه اقدامات آنان غيرقانوني باشد. اما هنوز معلوم نيست اقدامات يك حكومت عليه حكومت ديگر با كدام قانون سنجيده مي شود: قوانين داخلي كشور عمل كننده يا حقوق بين الملل. با اين وجود، اشاره به دوران جنگ و صلح تا حدودي گرايش را مشخص مي كند و معلوم مي شود كه در دوران جنگ ميان كشورها، هيچ كدام از اقدامات كشورها عليه يكديگر را نمي توان در دايره تروريسم قرار داد.

تاریخچه ی تروریسم

1-      نگاهی تاریخی به تروریسم

نگاهی تاریخی به تروریسم نشان می دهد که هیچگاه جوامع بشری از این پدیده خالی نبوده است . به بیان بهتر تروریسم و توسل به خشونت کور ، برای رسیدن به هدف ، تاریخچه ای بس دراز دارد . علیرغم عدم تفاوت ماهوی بین تروریسم در روزگار نو و عهد باستان ملاحظات تاریخی و تفاوت های کمی این دو دوره ما را برز آن می دارد تا در دو قسمت این پدیده را مورد ملاحظه قرار دهیم:

الف : تروریسم در عهد باستان و قرون وسطی

تروریسم یا بیان بهتر خشونت سیاسی برای ضربه زدن به مخالفان از سپیده دم تاریخ تاکنون پدیده رایج بوده است . شاید قتل هابیل به دست قابیل نخستین اقدام خونین برای کسب امتیازات دنیوی بیشتر باشد . امری که با گسترش جامعه بشری ابعادی نو و خشونت بارتر یافته است . نگاهی به تاریخ یونان باستان نشان می دهد که از همان دوران ، ترور آخرین حربه مظلومان برای مقابله با حکام ستم پیشه است : ماجرای کشته شدن « هیپارک » حکمران ستمگر آتن بدست « هارمودیوس » و « آریستو ژیتون » نمونه ای از این وقایع است . دقیقاً به همین دلیل « سیسرون » حکیم رومی در کتاب خود موسوم به « اخلاق » کشتن ستمگران را موجه قلمداد کرده است . لیکن ترور بویژه ترورهای شخصی ، همواره مزین به انگیزه های اخلاقی متعالی نبوده است ؛ بویژه آن هنگام که به هوا و هوسهای شخصی آلوده شده است ؛ قتل ژولیوس سزار ربه دست بروتوس نمونه ای از این قتلهاست .

اما شاید بتوان نخستین ریشه های ترور سازمان یافته در عهد باستان را در جنبش سیکاری جست . سیکاری یک فرقه بسیار سازمان یافته مذهبی مرکب از مراتب پایینی اجتماع یهودیان فلسطین باستان بود که در مبارزه با سلطه رومیان در فلسطین آن روز فعال بودند . به گفته مورخان از جمله ژوزفوس فلافیوش سیکاری ها از تاکتیکهای نامتعارفی چون حمله به دشمنان خود در روز روشن و ترجیحاً در زوهای تعطیل که انبوه مردم در اورشیلم گردهم می آمدند بهره می جستند . سلاح دلخواه آنان خنجر یا دشنه ای کوتاه به نام « سیکا » بود که آن را در زیر جامه خود پنهان می کردند . از جمله اقدامات تخریبی سیکاری ها می توان به آتش کشیدن انبار های غله و خرابکاری در شبکه آبرسانی اورشیلم اشاره کرد . میهن خواهی یا ناسیونالیسم انگیزه اصلی این گروه را تشکیل می داد .

قربانیان آنها چه در فلسطین چه در میان یهودیان مصر افراد میانه رویی بودند که حزب صلح یهودیان به شمار می رفتند . براساس اصول اعتقادی سیکاری ها تنها سرور انسان خدای یگانه است و با هیچ قدرت ا زمینی نباید بیعت کرد . در این راستا نیازی به روحانیون به عنوان واسطه میان مردم و خداوند نیست . البته هستند مورخانی که سیکاری ها را نوعی جنبش اعتراض اجتماعی می دانند که در پی شوراندن تهیدستان بر ضد ثروتمندان بوده اند . بنابراین طرز تفکر این گروه آمیزه ای از اعتقادات مذهبی ، اخلاقی و قوم گرایانه بوده است . لیکن پدیده تروریسم در روزگار باستان تنها به خاور نزدیک محدود نبود . در هندوستان و خاور دور نیز قرن ها انواع انجمن های سری تروریستی وجود داشت . « تاگ ها » در هندوستان یکی از این گروه ها بودند . ایشان ترور و تخریب را وسیله ای برای تقرب به خدایان خود می دانستند . تاگ ها دشمنان خود را با ابریشم خفه می کردند . انان هرگز هیچ اروپایی را نکشتند . این گروه مرگ خوار می شمردند و نسبت به ان بی اعتنا بودند . در یک نگاه کلی اهداف تاگ ها بیشتر مذهبی بود تا سیاسی و اگر گاه جنبه سیاسی پیدا می کرد ، جنبه مذهبی بر آن غلبه داشت . لذا در بررسی پدیده تروریسم سیاسی بیش از این نمی توان به آن اشاره کرد .

ب ـ تروریسم در روزگار معاصر:

در مقایسه با تروریست های روزگار باستان ، ترویست های معاصر مقوله کاملاً متفاوتی را تشکیل می دهند. ظلم که زمینه اصلی واکنشهای خشن را تشکیل می دهد به دو شکل ملهم و مغذی فعالیت های تروریستی بوده است . رواج حکومت های مطلقه و سرکوب خلقها نمی توانست نتیجه ای بهتر از خشونت کور در پی داشته باشد . از سوی دیگ استعمار کهن که ویژگی عصر جدید به شمار می رود عامل مضاعفی برای برانگیختن تروریسم محسوب می شد . به طور کلی انقلاب فرانسه و خیزش آزادیخواهانه ناشی از آن نقطه عطفی در تاریخ بررسی این پدیده محسوب می شود . مردم فرانسه خسته از تاریخ استبدادی طولانی باردیگر در چنگ استبدادی مطلقه این بار به نام آزادی و حکومت مردم گرفتار رمی شوند . در این سالها انقلابیون فرانسه « تروریسم دولتی » را بهترین راه چاره برای مقابله با خطرات تهدید کننده انقلاب می دانند . تروری که به تعبیر روربسپیر « چیزی جز عدالتی فوری ، شدید و غیر قابل انعطاف نبودپس از کنگره وین در سال 1815 و سرکوب آمال آزادیخواهانه ای که انقلاب فرانسه با خود به ارمغان آورده بود ، بار دیگر موج ترور اروپا را در بر گرفت . در این دوران جنبش کاربونری در ایتالیا ، جنبش بورخن شافت یا انجمن دانشجویان وحدت طلب در آلمان یا جنبش دانشجویی یوگ ـ اسلاو همگی مولود سرخوردگی ناشی از سرکوب حقوق حقه ملل می باشد ؛ امری که در نهایت صورتی از تروریسم را به خود می گرفت.  لیکن تروریسم سیستماتیک در نیمه دوم قرن نوزدهم وارد مرحله جدیدی می شود . در این میان روسیه بیش از همه ممالک عرصه فعالیت سازمان های تروریستی قرار می گیرد . در این میان جنبش های روسی تروریستی ، گروه « نارودیاولیا » یا اراده مردم اهمیت بیشتری داشت . این جنبش نماینده تمام عیار یک سازمان تروریستی هوادار خشونت انقلابی در دوران نو بود.دومین موج بزرگ تروریسم در روسیه را حزب انقلابیون اجتماعی و با ترور وزیر امور داخله روسیه به دست بالماشف به راه می اندازند . از جمله ترورهای چشمگیر این حزب می توان به ترور « پلف » وزیر کشور رژیم تزاری در یکی از خیابان های سن پترزبورگ در سال 1904 اشاره کرد . دو موج تروریستی اخیر روسیه تقریباً از لحاظ ایدئولوژی و اقدام بر ضد دولت مشابهت بسیار داشتند و تنها تفاوت عمده آنها ، تفاوت از لحاظ ایدئولوژی و اقدام بر ضد دولت مشابهت بسیار داشتند و تنها تفاوت عمده آنها ، تفوات از لحاظ گستره مبارزه تروریستی بود.  سومین موج تروریستی روسیه را باید نوع تروریسم سازمان یافته دولتی دانست حدود یک قرن پس از تروریسم دولتی ژاکوبن ها ، بلشویک ها بار دیگر ستایشگر مفهوم « ترور دولتی » شدند . در این عصر تروتسکی در فردای انقلاب اکتبر 1917 برای مقابله با دشمنان انقلاب ، تروریسم پرولتاریا را می ستاید . به گمان لنین:ما هرگز اصل ترور را به کنار نمی گذاریم و این کار را در آینده هرگز نخواهیم کرد .

ترور شکلی از عملیات نظامی است که می تواند به طور مفید مورد استفاده قرار گیرد و حتی در برخی لحظات استعمال آن در نبرد ضروری است.در همین سالها موج بلندی در تروریسم در دهه 1890 دامن گیر قاره اروپا می شود . هواداران آنارشیسم بر این باور بودند که بهترین راه متحقق ساختن تغییرات سیاسی ـ اجتماعی انقلابی به قتل رساندن اشخاصی است که مناصب قدرت را در اشغال دارند . در همین سالها آرمان های ملی گرایانه بویژه در اروپای شرقی و بالکان انگیزه ای قوی برای دست زدن به اقدامات تروریستی ارامنه پس از قتل عام مشهور 1915 و اقدامات خشونت بار ملی گرایان لهستانی ، بلغاری و صرب نمونه های واضحی از این نوع ترور هستند . لیکن آرمان های ملی گرایانه تنها محرکی برای ترور در شرق اروپا نبود . ایرلند و شبه جزیره ایبری نیز محیطی مناسب برای رشد تروریست های میهن خواه بود . ارتش جمهوری خواه ایرلند احتمالاً قدیمی ترین سازمان تروریستی است که هنوز هم به حیات خود ادامه می دهد . در طول قرن گذشته بسیاری از جوانان سرخورده رکاتولیک با قلبی مالامال از نفرت انگلیسی ها در ارتبس سازمان یافته جمهوریخواه ایرلند ثبت نام می کردند تا بر ضد پلیس پروتستان ایرلند و ارتش انگلستان دست به عملیات مسلحانه بزنند.  در اسپانیا نیز تروریسم سیاسی بسیاری از صفحات تاریخ معاصر این کشور را به خود اختصاص داده است . در این کشور در سراسر سده نوزدهم خشونت سیاسی پدیده ای رایج بود . پیدایش جنبش طبقه کارگر در گسترش شدت فعالیت های تروریستی نقشی عمده داشت . در پایان قرن نوزدهم بار دیگر فعالیت های آنارشیستی جانی دوباره می گیرد و حتی در جنگ های داخلی اسپانیا (1939 ـ 1936) نقش قابل توجهی ایفا می کنند . در آخرین مراحل دیکتاتوری فرانکو ، مرکز ثقل تروریسم به منطقه باسک انتقال یافت ولی در این منطقه نیروی پیش برنده اصلی جدایی طلبی بود که گاه مانند « اولستر » چهر مارکسیستی به خود می گرفت .  نکته قابل توجه اینکه تا جنگ جهانی اول تروریسم را پدیده ای متعلق به گروههای چپ می دانستند و لیکن حوادث پس از جنگ بین المللی نشان داد که سرشت تروریسم با هیچ ایدئولوژی همخوانی کامل ندارد . در واقع نه ایرلندی ها ، نه مبارزان آزادی مقدونیه ، نه ارمنی ها و نه تروریست های بنگالی به هیچ وجه ملهم از سوسیالیسم یا آنارشیسم نبودند.

ج ـ زمينه تاريخي:

تروريسم در عهد عتيق انجيل ديده مى شود. نمونه هاى پياپى قتل سياسى و حتى كشتار از روى برنامه، در تاريخ يونان و روم وجود داشته است. قبل ژوليوس سزار تنها يك مثال است كه نويسندگان و هنرمندان را در دو هزاره بعدى به خود مشغول نمود. اين مسئله كه آيا ظالم كشى (مانند كارى كه ويليام تل، قهرمان ملى حماسه هاى سوييس كرد) مجاز است افكار چند نسل از علماى خداشناسى و فلاسفه را مشغول كرده بود.در این که تروریسم در پاره ای از شرایط مجاز است ،هيچ اجماع كاملى وجود نداشته بلكه اعتقاد اكثريت بوده است. هنگامى كه يك سركوبگر بى رحم يك ظالم كه دشمن همه بشريت است، بر خلاف قانون خدا و عدالت انساني، هيچ راهى براى خروج قربانيانش از ظلم تحمل ناپذير باقى نمى گذاشت، ارتكاب يك اقدام تروريستى آخرين چاره مظلومانى بود كه همه روش هاى ديگر را آزمايش كرده اما به نتيجه نرسيده بودند.

اما فليسوفان و علماى خداشناسى حتى در آن زمان هم مى دانستند كه ممكن است خطر جدى در سوء استفاده از نظريه ظالم كشى مجاز وجود داشته باشد از اين جهت كه ادعا شود كه از اين روش به عنوان آخرين راه حل استفاده شده است در حالى كه در واقع، دليل موجهى براى ارتكاب چنين قتلى وجود نداشته (مانند قتل پادشاه مورد علاقه مردم در فرانسه، هانرى چهارم) يا راه هاى ديگرى نيز براى اعلام اعتراض و مقاومت كردن وجود داشته است. در عين حال، گروه هاى كوچك دست اندركار تروريسم برنامه ريزى شده در مدت زمان هاى طولانى به وجود آمدند مانند فرقه سرى "قاتلان" كه از دل مسلمانان اسماعيلى بيرون آمده و از قرن هشتم تا قرن چهاردهم در آن جا كه اكنون عراق و ايران است، حاكمان، فرماندهان، خليفه ها و يك پادشاه بيت المقدس كه فرمانده جنگ هاى صليبى بود را كشتند. آنان پيشقراول تروريسم انتحارى بودند. سلاح آنها هميشه خنجر بود و از آنجا كه قربانى آنها معمولا" به خوبى از خود حفاظت مى كرد، احتمال فرار تقريبا" صفر بود. حتى زبان مورد استفاده آنها هم تا كنون پا برجا بوده است. يك جنگجو "فدايي" ناميده مى شد كه نامى است كه تا همين امروز نيز از آن استفاده مى شود. تروريسم تا پايان قرون وسطى و از آن زمان تا عصر نوين همچنان فعال ماند گرچه در مقياس كمى كوچك تر. اين دوره جنگ هاى بزرگ مانند "جنگ سى ساله" (1648-1618) و "جنگ هاى ناپلئونی" (1815-1799) بود. و در چنين دوره هايى كه تعداد بيشمارى از مردم در ميدان هاى كارزار كشته و مجروح مى شدند، هيچكس به وقوع خشونت تروريستى در اينجا و آنجا و در مقياس كوچك توجه چندانى نمى كرد ریشه یابی مسئله تروریسم همان طوری که اشاره شد به طور سنتی تعریف تروریسم همواره دشوار و پیچیده بوده است.در نتیجه علی رغم این که رسانه های عمومی و دانشگاهیان و صاحب نظران نسبت به آن توجه ویژه ای را معطوف داشته اند اما هنوز نمی توان ادعا نمود که تعریف شفافی درباره آن وجود دارد.با این وجود در تعدادی از تعریف ها تلاش شده تا ابعاد توصیفی و موضوعی آن معرفی شوند، و انواع و اشکال مختلف تروریسم مدرن نیز مورد بحث قرار گیرند در حالی که دانشگاهیان و متخصصین تروریسم، انواع مختلفی از تعاریف را پیشنهاد نموده اند و هنوز اجماعی کلی در این خصوص حاصل نشده است علی رغم تلاش های اولیه جامعه ملل در ابتدای دهه سی میلادی برای تعریف این مفهوم و اقدام مشابه مجمع عمومی سازمان ملل متحد ، به دلیل نظرات گوناگونی که برخاسته از موقعیت های مختلف فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است هر چند بیشتر نیل به اجماع جهانی را با مشکل مواجه ساخته است.به نظر می رسد برای فهم بهتر پدیده ی تروریسم لازم است از نظرات مختلف درباره عناصر متشکله بهره مند شویم.نیل به اجماع دربارۀ تعریف تروریسم بحث های زیادی را در رشته های مختلف دانشگاهی مانند علوم سیاسی و علوم اجتماعی پدید آورده است و به نظر نمی رسد که هیچ کدام بتواند تفاسیر گوناگونی را که از تروریسم وجود دارد تحت پوشش قرار دهد.

به عنوان نمونه الکس، پی اشمیت می گوید:ترورسیم روشی از مبارزه است که در آن از قربانیان نمادین یا اتفاقی به عنوان هدف ابزاری خشونت استفاده می شود.این قربانیان ابزاری غالباً دارای ویژگی های گروهی یا طبقاتی مشترکی هستند که معیار انتخاب آنان به عنوان قربانی است.به خاطر سابقه استفاده از خشونت در مقابل یک گروه یا طبقه مشخص، سایر اعضای گروه نیز همواره در ترس به سر می برند.این گروه یا طبقه که امنیتشان از سر عمد مورد تهدید قرار گرفته است، در معرض ترور قرار دارند.قربانیان خشونت از طرف اغلب ناظرین که شاهد موضوع هستند به دلیل شقاوت و بی رحمی موجود در ترور و به دلیل زمان ان(مثلاً این که در زمان صلح اتفاق می افتد)یا مکان آن(این که در میدان جنگ واقع نمی شود)کاملاً غیر قابل قبول و نامعقول تلقی می گردد.این اعمال تروریستی مخاطیینی فراسوی اهداف تروریستی پیدا می کند هدف این روش غیر مستقیم مبارزه، تغییر روش ها و ایده های مخاطبین است که در صدد است تغییری مثلاً در دولت یا در افکار عمومی ایجاد کند و نهایتاً تروریست ها بتوانند به اهداف کوتاه مدت یا بلند مدت خود برسند .

الکس اشمیت در کتاب خود به نام تروریسم سیاسی (1983)آثار صد نویسنده و صاحب نظر در مورد تروریسم را مورد مطالعه قرار داده تا به تعریف مشخصی از تروریسم برسد. وی به این نتیجه می رسد که تروریسم مفهومی انتزاعی است و یک تعریف، به تنهایی نمی تواند همه استفاده های ممکن از این واژه را شامل شود.وی خود نهایتاً در سال1992در سازمان ملل متحد تعریف ساده ای از تروریسم را ارایه می کند:تروریسم معادل جنایت جنگی در زمان صلح است.با این وجود برای کشوری که درگیر تنازع یا انقلاب است، این تعریف می تواند یک رزمنده آزادی بخش را به یک جنایتکار تحت تعقیب بین المللی تبدیل کند. می توان گفت تروریسم دارای چهار عنصر مختلف است:

  1. 1.      تروریسم عملی از سر عصبانیت یا انتقام نیست بلکه از قبل طراحی شده است.
    1. 2.       اینکه که عملی سیاسی است و نه جنایی؛یعنی هدف آن ایجاد تغییر در نظم سیاسی مستقر است نه کسب دستاوردهای مالی .
    2. 3.      این که می تواند موضوعات نظامی و غیر نظامی را هدف بگیرد.
      1. 4.       اعمال تروریستی عمدتاً توسط نظامیان انجام نمی شود و گروه های غیر نظامی مجریان اصلی این عملیاتند.

 

ریشه های روانی تروریسم :

روان­شناسی تروریسم، به بررسی پدیده­ی، تحول و شناخت تروریسم به عنوان نوعی از رفتار خشونت ­آمیز که در طبقة رفتارهای نابهنجار جای می­گیرد، می­پردازد.

پیش از آنکه به علل روانی موجد تروریسم پرداخته شود ذکر چند نکته لازم است.نخست آنکه تروریسم پدیده بسیار متنوع و پیچیده است و هر یک از گروه های تروریستی خصلتهای متفاوتی داشته و نمی توان یک نوع خصلت را به همه آنها نسبت داد.به علاوه در گروه های تروریستی مساله رابطه رهبر و اعضا،پویایی سازمانی و نحوه تصمیم گیری با یکدیگر بسیار متفاوت است.در نتیجه برای بررسی روانشناسانه تروریسم باید هر گروه را با ویژگی های آن گروه و در بستر زمانی و مکانی خاص بررسی کرد.دوم آنکه بررسی های روانشناسان متعدد نشان داده است که ریشه های روانی اعضای گروه های تروریستی از ریشه های روانی گروه در ارتکاب اعمال تروریستی متفاوت است.در حالیکه افراد معمولاً به دلایلی چون کمک به نیازمندان، انتقام جویی یا برای مهم شدن و مطرح شدن به این گروه ها روی آوردند،روانشناسی گروه ها کاملاً متفاوت است.این امر به دلیل هویت متفاوت و مجزای گروه، از افراد می باشد بدان حد که حتی هویت گروهی جای هویت فردی را گرفته به جای آن عمل می کند.لذا در روانشناسی تروریسم باید گروه های تروریستی و نه افراد مورد بررسی روانشناسی قرار گیرند.سوم آنکه تفکیک رهبران و شناسایی رهبر در گروه های تروریستی بسیار مهم است.این رهبران هستند که افراد پراکنده و با انگیزه های مختلف را حول یک هدف که همان آرمان گروه تروریستی است گرد هم می آورد . بررسی های مختلف روانشناسان نشان می دهد که در تروریست ها، آسیب شناسی روانی قابل ملاحظه ای وجود ندارد و «ویژگی بارز و مشترک تروریست ها بهنجاری آنهاست.» با این حال یکی از خصلت هایی که در بسیاری از گروه های تروریستی رواج دارد، مساله فراکنی شخصیتی است.بدین معنا که فرد نکات منفی شخصیتی خود را به محیط اطراف خود نسبت می دهد و با حمله به دشمن، آنان را سپر بلای زشتی ها قرار می دهد.عبارت«ما مسئول مشکلاتمان نیستیم،آنها سبب مشکلات ما هستند »، از نظر روانی توجیه مناسبی است از آنچه در زندگی آنها اتفاق افتاده است و این حالت را می توان به طور بارز در وجود کاریزماهای ویرانگری چون هیتلر یافت . در بسیاری از تحقیق های دیگر مواردی از تحقیر اجتماعی دیده شده است، یعنی معمولاً تروریست ها افرادی هستند که در جامعه به دلایل قومی یا طبقه اجتماعی به دیده تحقیر نگریسته می شوند .هویت گروهی نیز تأثیر بسزایی در عضویت افراد این گروه ها دارد.کسانیکه دچار تحقیر اجتماعی شده یا از سایر محرومیت های اجتماعی رنج می برد، ناگهان در گروه خود را مهم و مورد توجه می یابد و متوجه می شود می تواند به اعمالی دست زند که باعث مطرح شدنش در میان عموم شود.توجه به این نکته بسیار مهم است که شماری از گروه های تروریستی برای با اهمیت شدن دست به اقدامات تروریستی می زنند.( جرم شناسی مصطفی ماهیان)

در تبیین روان‌شناختی تروریسم، تروریست‌ها را بیشتر از منظر شخصیت‌های دچار اختلال روانی یا جنون بررسی می‌کنند. با این‌که پژوهش نظری است، برخی از پژوهشگران تلاش کرده‌اند تا تروریست‌ها را از منظر تمایل آن‌ها برای خشونت و یا ناتوانی در کنترل پرخاشگری ناخودآگاه تحلیل کنند. هرچند، پرخاشگری ناخودآگاه صفت مشترک تروریست‌ها نیست.

به اعتبار پژوهش‌هایی که بر اساس زندگی‌نامه تروریست‌ها انجام شده است، افرادی که به یک سازمان تروریستی واحد می‌پیوندند، انگیزه‌ها و شخصیت‌های متفاوتی دارند. «برخی از ویژگی‌های روانی رایج در میان تروریست‌ها، عبارت است از عدم همدلی با قربانیان، ذهنیت ایدئولوژیک جزمی، یا جهان‌بینی ساده‌انگارانه و یا آرمان‌گرا.» هر چند، باید به این نکته توجه کرد که این ویژگی‌های روانی بر اساس اطلاعات درباره افراد افراطی‌تر و رده‌بالاتر سازمان‌های تروریستی جمع‌آوری شده است.

هم‌چنان که اقدامات تروریستی شامل گسترش ایدئولوژی یا انجام حملات است، در عین حال به برنامه‌ریزی راهبردی، پشتیبانی تدارکاتی، جمع‌آوری کمک مالی و جذب نیرو نیز نیاز دارد. هرکدام از این فعالیت‌ها معمولاً به افرادی با قابلیت‌های متفاوت و صفات روانی مختلف نیاز دارد. در آخر، معلوم نیست که مشخصات روانی‌ای که برای تروریست‌ها ذکر می‌کنند، صفات ثابت و یا نگرش‌های ناشی از تجربیات زندگی تروریستی باشد.

به طور خلاصه، نه روانشناسی فردی تروریست‌ها و نه محیط‌های اجتماعی کاملاً تبیین نمی‌کنند که چرا افراد به اقدامات تروریستی کشیده می‌شوند. به این دلیل، پژوهشگران در مطالعات خود هرچه بیشتر به دیدگاه روانشناسی اجتماعی می‌پردازند.http://rah-nama.ir/محمدرضا سرابندی

در روان شناسی تروریسم، سؤالاتی مانند:  

چرا و به چه علت افراد وارد سازمان های تروریستی می شوند ؟

چه چیزی سبب ميشود تا افراد مواد منفجره را به خود ببندند و به مکانهای عمومی رفته و خودشان را منفجر کنند؟

شخصیت فردی تا چه اندازه به درک و جلوگیری از تروریسم ارتباط دارد؟

چه جییز سبب تمایز افراط گرایانی که دست به خشونت می زننداز کسانی می شودکه چنین کاری نمی کنند؟

آدیگون لاوال. سی در بیان علت بروز و رشد تروریسم، آن را به عنوان شکلی از رفتار انحرافی در نظر ميگیرد. وی می گوید نگرشها هستند كه، شناخت، عواطف و میل به درگیرشدن در رفتارهای خاص را تشکیل ميدهند.

هورگان و تیلور اعتقاد دارند « آنچه ما در مورد تروریست های واقعی می دانیم نشان می دهد مه ندرتاً در این زمینه تصمیم گیری آگاهانه ای برای تروریست شدن آنها صورت گرفته است. اکثردرگیر شدن در تروریسم ها از مواجهه تدریجی و کشیده شدن به طرف رفتار  افراطی ناشی می شود. (horgan&taylor2001- 13)

کرنشاودر پاسخ به این سوال که چرا افراد تروریست می شوند اظهار می دارد: «اینکه چرا تروریست ها علی رغم خطرات مربوطه و نامطمئن بودن پاداش آنها ، همچنان باقی می مانند سوال بسیار مهمی است » وی ادامه می دهد  میزان بالایی از خسته کردن دشمن در سازمان های تروریستی وجود دارد که به خودی خود مستلزم درک بیشتری از نحوه و علت خروج عده ای از سازمان های تروریستی  و یا حتی دست کشیدن از رفتار تروریستی است . ( Crenshaw -1986 – 379)

روانشناسان در میان همه عوامل مهم در این بحث سه عامل را از عوامل مهم روی آوردن افراد به عضویت به اقدامات تروریستی می دانند:

 

انگیزه ها و نقاط آسیب پذیر:

در میان همه عوامل اصلی روانشناختی در درک و چگونگی تروریسم و اینکه کدام یک از افراد در یک محیط معین می توانندوارد فرایند تبدیل شدن به تروریست گردند انگیزه است . انگیزه یک نوع احساس ، تمایل ، نیاز روانی  یا انگیزه ای مشابه است که به عنوان  محرکی  مهم برای فعالیت  عمل می کند و نقطه آسیب پذیر افراد هم به احتمال توانایی تسلیم شدن یا وادار کردن یا اغوا کردن اطلاق می گردد. اما آنچه بسیار مهم است این است که انگیزه های پیوستن به یک سازمان تروریستی و درگیر شدن در تروریسم تا حد زیادی در میان گروه های مختلف مردم و نیز در داخل خود گروه ها متفاوت است و به مرور زمان هم تغییر می کند. ( روانشناسی تروریسم -1388- 42)مارتا کرنشاو می گوید حداقل چهار رده بندی محرک در بین تروریست ها وجود دارد که عبارتند از : 1- فرصت عمل  2- نیاز به تعلق داشتن . 3- تمایل به داشتن موقعیت اجتماعی. 4- دستیابی به پاداش مادی  . ( Crenshaw 1985-29)

 تمایل به درک نقاط آسیب پذیر را نبایدبا جستجوی شخصیت تروریستی اشتباه کرد هورگان مسئله آسیب پذیری را به واضح ترینو سودمند ترین شیوه بیان کرده است و آن را بدین گونه تعریف می نماید: عواملی که به برخی از افراد اشاره دارند که در مقایسه با دیگران از آزادی عمل بیشتری در برابر دخالت بیشتر دارند. (horgan2003- 27)در بین عوامل انگیزشی بی عدالتی ، هویت و تعلق داشتن از سایر عوامل مهم تر است :

1-      بی عدالتی :

از دیر باز تا به حال مشاهده بی عدالتی به عنوان یک عامل مرکزی در درک خشونت و درک تروریسم در نظر گرفته شده است .هکر در سال 1976 نتیجه گیزی می کند که بی عدالتی قابل رفع، انگیزه اصلی تروریسم است . انتقام گرفتن و یا تلافی کردنواکنشی مشترک در برابر در برابر جبران و یا رفع بی عدالتی است شاید تصور این مطلب مشکل باشد که یکی از انگیزه های اصلی در ورای تروریسم تلافی کردن و به ویژه تمایل به انتقام گرفتن به خاطر دیگران است .( hacker -1976)

انتقام به هر حال انگیزه ای مشغول کننده است که محرکی قدرتمند در برابر بی عدالتی و همچنین در برابر دیگران به ویژه در برابر کسانی که مسوول اصلی بی عدالتی محسوب می شوند . ( همان منبع 1992- 71)

2-      هویت :

هویت روانشناختی یک فرد عبارت است از حس توسعه یافته و با ثبت خویشتن  و امنیت با ثبات در ارزش ها ، نگرشها و اعتقادات اصلی یک فرد. از لحاظ توسعه ای شکل گیری هویت اغلب در بحران بلوغ و جوانی یک فرد صورت می گیرد و آشوبگرانه و از لحاظ احساسی چالش انگیز است . اگر چه توسعه موفق هویت شخصی برای یک پارچگی و تداوم شخصیت ضرورت دارد اما جستجوی فرد برای هویت امکان دارد او را  به طرق مختلف سوی افراط یا سازمانهای تروریستی سوق دهد .فرد ممکن است وارد چیزی شود که جیم مارسیا ، روانشناس ، آن را محرومیت می نامد و د ران نقش مجموعه ای از ایده ها و ارزش ها ( مانند هویت ) بدون آزمایش شخصی و دقیق به کار گرفته می شوند.  ماهیت قطعی سیاه و سفید ایدئولوژی های افراطی اغلب برای کسانی جذاب است که احساس می کنند بر اثر پیچیدگی های و استرس موجود در جهان تحت فشار قرار گرفته اند و رهایی از آن را در عضویت خود در یک گروه می دانند. جانسون و فلامن اظهار می دارند : « عضویت در یک گروه تروریستی حس هویت یا تعلق داشتن را برای شخصیت هایی به همراه داردکه حس نهفته هویت آنها دچار نقصان شده است . » (Johnson& Feldman1992- 293)

پست هم می گوید برای این افراد تعلق داشتن به یک گروه تروریستی تبدیل به مهمترین جزء هویت روانی آنها می شود.(Post1987- 23)

3-      تعلق داشتن :

در گروه های افراطی رادیکال و تندروبسیاری از تروریست های احتمالی ، علاوه بر یافتن حس معنی داشتن ، حس تعلق داشتن ، ارتباط داشتن و وابستگی را نیز  تجربه می کنند . لوکابو و همکارانش چنین بحث می کنند که در میان تروریست ها علت اصلی تحریک روانی برای پیوستن به این گروه ها ، نیاز به تعلق داشتن است . برای این افراد که از حواشی جامعه آمده اند پیوستن به یک گروه تروریستی  نشان دهنده اولین حس واقعی تعلق داشتن بعد از عمری کنار گذاشته شدن است و گروه تروریستی برای آنها خانواده ای می شود که هرگز نداشته اند.( همان منبع – 1984 – 241) مشاهدات مربوط به نیرو گیری تروریستی  نشان می دهد که مردم بر اثر جستجوی همبستگی خانوادگی ، دوستانه یا  آشنایان تحت تاثیر قرار گرفته و به این گروه ها ملحق می شوند( Dellaporta -1995 )

این سه عامل یعنی بی عدالتی، هویت و تعلق داشتن بنابر یافته ها یه همراه هم در همه تروریست ها دیده می شود و تاثیر شدیدی بر تصمیم گیری  افراد برای ورود به  سازمان های تروریستی و دخالت در فعالیت های تروریستی دارند حتی برخی از تحلیل گراناظهار داشته اند که تاثیر موافق این پویایی علت اصلی و ریشه ای تشکیل گروه های تروریستی را  می دهد.

در ارتباط با نحوه عضویت و پیوستن افراد به گروه های تروریستی و مدت زمان آنها ( دفعی یا تدریجی بودن پیوستن)  نیز تحقیقات افرادی چون باندورا ، هورگان و تیلور و .. )نشان می دهد تروریست شدن افراد به ندرت به صورت ناگهانی و سریع است . بیشتر درگیری ها در تروریسم شدن  از مواجهه تدریجی  و آشنا شدن  با رفتار افراطی ناشی می شود.  لوکابو و همکارنش اعتقاد دارد که تروریست ها یک شبه تروریست نشده اند آنها پیشرفتی کلی  را از  انتقال اجتماعی به بی حوصلگی سپس به مخالفت و اعتراض گاهگاه قبل از تغییر نهایی پشت سر می گذارند.

تروریسم نتیجه نهایی یک فرایند دیالکتیکی است که به تدریج فرد را به طرف سر سپردگی  در برابر خشونت به مرور زمان رخ می دهد( روانشناسی تروریسم -1388- 49)

 نتیجه گیری :

تحقیقات روانشناسان به این مطلب رسیده است که انگیزه واحدی برای تشریح علت تبدیل شدن افراد به تروریست ها وجود ندارد و همین طور فرایندها و مسیرهای نحوه ایجاد این وضعیت کاملا متفاوت و متنوع است  محققان تمایز میان دلایل پیوستن ، باقی ماندن و یا ترک گروه های تروریستی را آغاز کرده اند و فهمیده اند که انگیزه ها می توانند در هر مرحله متفاوت از مراحل قبل باشدو لزوماً ارتباطی با هم ندارند اما نقاط مشترکی و نقاط آسیب پذیری بین تروریست ها وجود دارد که عبارتند از مشاهده بی عدالتی ها ،نیاز به هویت و نیاز به تعلق داشتن . اما یقینا افرادی هم وجود دارند که دارای همین خصایص هستند ولی تروریست نیستند .

نتیجه همه تحقیق ها نشان می دهد که یک عامل و یا چند عامل مشخص در پیوستن به یک گروه تروریسمی و یا تروریست شدن و یا انجام اقدامات تروریسمی بر نمی گردد و تا به حال نیز نتیجه مشخصی از مباحث روانشناسان حاصل نشده است اما تنها نتیجه واحد اخذ شده  این است که بروز یک بیماری روانی  در درون افراد نمی تواند دلیل خوبی برای این گروه ها باشد در حقیقت تحقیقات نشان داده است که تعداد خیلی کمی از افراد گروه های تروریستی دچار بیماری روحی روانی هستند. تروریست معمولا با علم و با ایدئولوژی کامل و قوی دست به یک اقدام تروریستی می زند . ( روانشناسی تروریسم -1388- 63)  ضمن اینکه با وجود اینکه تروریست ها دست به اعمال خشونت بار می زنند اما در زمره جنایتکاران روانی قرار ندارند . تروریست ها معمولا با اصول یا ایدئولوژی و افراد دیگری ارتباط دارند که در حقیقت با آنها سهیم هستند ایدئولوژی نقش حیاتی در  انتخاب هدف تروریستی بازی می کند و افراد را به انگیزه ای برای فعالیت مجهز می نماید و منشوری به وجود می آورد که آنها می توانند از درون آنها رویدادها  و رفتارهای افراد دیگر را مشاهده  نمایند. ( همان منبع- 71) ایدئولوژی تروریست ها سه شرط ویژه دارد: 1- باید حداقل مجموعه ای از اعتقادات را ارائه دهد که مجموعه های از احکام رفتاری را هدایت و توجیه نماید . 2-  ایدئولوژی آنها غیر قابل تخطی بوده و مورد سوال قرار نمی گیرد. 3- رفتار ها باید هدفمند و در جهت رسیدن به یک هدف باشد. این موارد باعث افراط آنها در مبانی ایدئولوژیشان می شود و در حقیقت به عنوان افراط گرایان و یا رادیکالها  معرفی می شوند  که برای رسیدن به اهداف ایدئولوژی خود دست به هر اقدامی می زنند .

حال نوع و نحوه گرویدن به گروه های تروریستی و در حقیقت یارگیری این گروه ها به حمایت های خارجی  ، وضعیت مالی آنها ، کشور هدف آنها و ... برمی گردد که از این بحث خارج است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«والسلام»

 

 

منابع :

1-      روانشناسی تروریسم -1388-  نشر دانشکده و پژوهشکده اطلاعات و امنیت .

2-      ماهیان ، مصطفی:  مقاله جرم شناختی تروریسم

3-      http:/islamworld2020.persianblog.ir/post/5  )

4-      http://www.aftabir.com/articles/view/politics/world/c1c1223467851_terorism

5-      http://rah-nama.ir 

6-      http://basirat.ir/fa/news/20220

7-      Horgan j and Taylor M the makingof terrorism. Janes Intelligence Review2001-13

8-      Crenshaw M. (1986) The psycologyof political terrorism in M.G Hermann (ED) political psycology- pp379-london.Josey-Bass

9-      Crenshaw M. (1985)An organizational approach to analysis of political terrorism.orbis.pp29

10-  Hacker.F.J(1976) crusader. Criminals.crazies:terror and terrorism in our time. New York.w.w Norton

11-  Johnson.P.W.and Feldman. T.B personality types and terrorism. Self psycology perspectives.forensic Reports1992. pp 259.

12-  Della portaD(1995) socialmovements. Political violence and the state. Camberidge.  Camberidge Univercity press

13-  Post J.M(1987)It is us against thwm :the group dynamics of political terrorism . Terrorism10.

 

 

 

تفمر استراتژیک و مدیریت تحول

 

 

 

 

بسمه تعالی

تاثیر تفکر استراتژیک بر مدیریت تحول

رضا نفری

چکیده:

سازمان ها ديگر نمي توانند با روش هاي معمولي مديريت و برنامه ريزي پاسخ گوي تحولات و تغييـرات پيرامون خود باشند زماني نه چندان دور مديريت و برنامه ريزي استراتژيك براي سازمان ها پديـده نـوي محسوب مي شد و شركت در سمينارها و دوره هاي آموزشي مربوطه، بـه ديـد افـزايش دانـش و آگـاهي انجام مي گرديد  ولي در حال حاضر سازمان ها مجبورند برنامه ريـزي  و تفکر اسـتراتژيك را سـرلوحه كـار خـود قرار دهند و از طرف ديگر جهت اجراي آن فرآيندهاي مـديريت اسـتراتژيك را جـايگزين شـيوه قبلـي و معمولي مديريت نمايند تا بهتر بتوانند تحولات و تغییرات مختلف را در درون سازمان  ایجاد نمایند و در نهایت به اهداف اصلی و عالی خود دست یابند . بنابراین برای در پیش گرفتن و ایجاد تحول مفید و موثر و دارای اثر بخشی مثبت در سازمان داشتن تفکر استرتژیک جزو الزامات است .

سوال:  داشتن تفکر استراتژیک چه تاثیری بر مدیریت تحول دارد؟

آنچه در اين راستا مشكل بـه نظـر مـي رسـد دوام و پايـداري برنامـه ريـزي و مـديريت اسـتراتژيك در سـازمان اسـت ، تفكـر اسـتراتژيك مـديران و كاركنان سازمان تضمين كننده اين دوام است بنابراين اهميت ايجاد تفكر استراتژيك در مـديران سـازمان خيلي بيشتر از استقرار و اجرای برنامه هاي استراتژيك مي باشد. تفكر استراتژيك به عنوان پشتوانه قوي براي اجـرا و دوام برنامه هاي استراتژيك سازمان ها و در نهایت ایجاد تغییر و تحولات  استراتژیک محسوب               مي شود. بر اين اساس و با توجه به نقـش خميرمايـه اي تفكر استراتژيك در ايجاد، پرورش، كاربرد ،ادامه برنامه هاي استراتژيك و در نهایت مدیریت تحول در اين مقاله سعي بر آن است كه مطالب زير مورد بحث و تحليل قرار گيرد

مفهوم و فرآيند شكل گيري تفكر استراتژيك

ويژگي هاي مديران مجهز به تفكر استراتژيك

ساز و كارهاي تقويت تفكر استراتژيك مديران و كاركنان سازمان  

مفهوم و فرآيند شكل گيري تفكر استراتژيك

و در نهایت تاثیر مدیریت استراتژیک بر مدیریت تحول

براي تبديل شدن به سبك استراتژيست كارآمد، تمرين و ممارست در تفكر استراتژيك ضـروري اسـت ، و اين بايد به يك برنامه منظم روزمـره ، تبـديل شـود . نمـي تـوان در شـرايط عـادي آن را در كنـاري بـه صورت آماده نگاه داري كرده در شرايط اضطراري به كار گرفت چيزي به نـام اسـتراتژي هـاي حاضـر و آماده كه بتوان آن ها را از يك فروشگاه خريـداري كـرد وجـود نـدارد . تـدوين اسـتراتژي بـه بيـان سـاده گسترش منطقي فرآيند فكري عادي خودمان است. اين شيوه مبتني بر يك فلسفه دورنگري است در يك مفهوم بسيار واقعي تفكر استراتژيك بيان ديدگاهها نـسبت بـه زنـدگي اسـت هماننـد هـر فعاليـت خلاقانـه ديگر، زماني مي توان از ابزار تفكر استراتژيك انتظار توفيق بيشتر داشت كـه اصـول علمـي خاصـي را در ذهن داشته و از پاره اي كاستي ها و نارسايي ها نيـز آگاهانـه بپرهيـزيم.  

(عـسگريان حقيقـي ، 1371 ،72)

استراتژي هاي موفق در زمينه كسب و كار تنها حاصل تحليـل هـاي كارشناسـانه قـوي نبـوده بلكـه نتيجـه وجود شرايط خاص فكري و ذهني هستند اين بدان معني نيست كـه استراتژيـست تحليـل مـسايل را انكـار مي كند بلكه تأكيد بر آن است كه تحليل مسايل نقطه شـروع بـسيار مهـم و تعيـين كننـده اي بـراي تفكـر استراتژيك است و بـدون تجزيـه و تحليـل مـسايل ، تفكـر و خلاقيـت سـازنده كمتـر وجـود دارد .

 تفكـر استراتژيك مستلزم صرف وقت ، بينش ، صبر و فداكاري است ولي در بلند مدت سود زيادي دارد. تأكيد بر اين نكته ضروري است كه داشتن تفكر اسـتراتژيك منحـصر بـه اجـراي چنـد قـدم سـاده نيـست تفكـر استراتژيك بدين معني است كه بتوان عوامل مؤثر بر سازمان را ديد و از آينده مبهم و نامطمئن با ملاحظـه وابستگي عوامل مؤثر راه حل هاي مسايل را استنباط نمود . اين توانايي چيزي بيشتر از آگاهي از روندهاي مهم اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و فن آوري است ، مديراني كه تفكر استراتژيك دارند قادرنـد سـازمان خود را در پرتو روندها و رويدادهاي گوناگون و روزافزون اين دنياي در حـال تغييـر ببيننـد و همبـستگي هاي عوامل اساسي و مهم را تشخيص دهند (ايران نژاد پاريزي ،1373 ، 19 . ) تفكر استراتژيك پديده چند بعدي است كه از تعامل عوامل تشكيل دهنده آن تفكر مناسب و كارآفرين استراتژيك به وجود مي آيند . تفكر استراتژيك تنها «پيش بيني آينده» نيـست بلكـه تـشخيص بـه موقـع خـصوصيات ميـدان رقابـت و ديـدن فرصت هايي است كه رقبا نسبت به آن غافل هستند . تفكـر اسـتراتژيك در مقابـل قواعـد سـاده و عميـق ظاهر مي شود. اين قواعد مدل ذهني خاصي را ايجاد كرده و مبناي تصميم گيري هاي روزانـه تـا جهـت گيري كلي سازمان خواهد بود . هنري مينزبرگ تفكر استراتژيك را يك نماي يكپارچه از كسب و كـار توصيف مي كند. (غفاريان و علي احمدي، 1382،ص 35.(متينبرگ (1994) تمايز آشكاري بين تفكـر استراتژيك و برنامه ريزي استراتژيك قايل است از ديد وي برنامه ريزي اسـتراتژيك بـر تجزيـه و تحليـل تمركز داشـته و بـا تعيـين و فرمولـه كـردن اسـتراتژي هـاي موجـود سـر و كـار دارد . در حـالي كـه تفكـر استراتژيك بر تركيب تأكيد دارد و با استفاده از شهود و خلاقيت يك نگرش منسجم از مؤسسه ايجاد مي كند هراكلوس (1998) با مقايسه يادگيري تك حلقـه اي و دوحلقـه اي بـين برنامـه ريـزي اسـتراتژيك و تفكر استراتژيك تفاوت قايل شده است از ديدگاه وي اولي يعني يـادگيري تـك حقلـه اي مـشابه برنامـه ريزي استراتژيك و دومي يعني يادگيري دو حلقه اي مـشابه تفكـر اسـتراتژيك اسـت . (آقـازاده ، 1383، ص 18 ،)

استراتژيست هاي اثربخش داراي تفكر اسـتراتژيك قـوي بـوده و وضـعيت موجـود را در بـستر مقاصد مورد نظر نگاه مي كنند

 نشان دادن واكنش هاي مثبت و سازنده در برابر مـشكلات،

الهـام بخـش بودن

 ايجاد انگيزه در افراد

 مهارت در برقراري ارتبـاط

از جملـه ويژگيهـاي تفكـر اسـتراتژيك اسـت )عليميرزايي ، 1384 ، ص 7 .(

تفكر به صورت عام و تفكر استراتژيك به طور خاص يك فرآيند است كه بايستي زمينـه شـكل گيـري و پرورش آن فراهم شود.

سنگ بناي ايجاد تفكر استراتژيك احساس نياز است، تـا زمـاني كـه در سـازمان بـا تمـام وجـود نيـاز بـه تفكـر اسـتراتژيك احـساس نـشود صـحبت و توجيـه راجـع بـه تفكراستراتژيك بي معناو مفهوم است . وقتي نياز به تفكـر اسـتراتژيك احـساس و همـه گيـر شـد عوامـل اصلي تفكر استراتژيك شكل مي گيرد . نقطه شروع تفكـر اسـتراتژيك تقويـت درك شـهودي مـديران و كاركنان است كه به دنبال آن كيفيت هاي آينده نگري، كل گرايي، تغييـر و نـوآوري تقويـت و بـر اثـر تعامل آن تفكر استراتژيك در سازمان استقرار يافته و از مواهب آن سازمان و كاركنان بهره مي گيرند. ويژگيهاي مديران داراي تفكر استراتژيك:

  ويژگي هاي مديران داراي تفكر استراتژيك را مي توان در موارد زير خلاصه نمود:

1-               از تركيب استعدادهاي مادي و معنوي سازمان سينرژي توليد مي كنند :

مدير داراي تفكر استراتژيك تا آن جا كه امكان پذير است از هم نيروزايي استفاده مي كند . هم نيروزايي بازار ، هزينه ها ، فن آوري و مديريت ، در تفكر استراتژيك و سـلامت سـازمان نقـش دارنـد (ايـران نـژاد پاريزي ، 1373 ص 19 .( در سايه تفكر استراتژي سينرژي نه تنها زمان انجام دادن كار بـه نـسبت تعـداد كـساني كـه كـار مـي كنـد كاهش مي يابد بلكه اثرات بهبود كيفيت كار شركت كنندگان در يك كار يا يك طرح را با بهتر سازمان دادن و بارور ساختن انديشه هاي آن تأمين مي كند . سينرژي در هر صـورت بـستگي بـه هـدف و مقـصد مشترك دارد . اگر اين توافق در كار نباشد دو نفر ممكن است در ساعت مشخصي كاري را انجـام دهنـد يـا در واقـع هـيچ گـاه آن را بـه پايـان نرسـانند (لاكـت ، 1373 ، 208 .(بـه عبـارت ديگـر هـم نيروزايـي ( سينرژي را مي توان به زبان رياضي چنين نشان داد 5 > 2+2 ، يعني كل بزرگتر از مجموع اجزا آن است (ايران نژاد پاريزي ، 1373 ،19 .)

تفكر استراتژيك مـي توانـد سـينرژي را در ابعـاد زيـر در سـازمان ايجـاد نمايد :

الف)  سينرژي در وجدان كار

 ب) سينرژي در مديريت

ج) سينرژي در اخلاق

د) سينرژي در احساس تعلق سازماني

هـ )سينرژي در صرفه جويي

و)  سينرژي در تفكر

ز) سينرژي در ضابطه گرايي و ... به طور كلي مشخصات مديران داراي تفكر استراتژي در بعد سينرژي عبارتند از :

الف) توانايي تركيب افكار گوناگون و پراكنده در آن ها بالاست.

ب) براي عوامل مختلف سازمان اهميت در خور شأنشان قايلند.

ج ) مبناي قضاوت و تفكر آنان روابط منطقي و كلي سازمان و نـه روابـط شخـصي و جزيـي است .

د) در ايجاد هدف مشترك بسيار موفقند.

هـ) قدرت مدل سازي و تئوري پردازي آن ها بسيار قوي است.

و) جهاني فكر نموده و ملي عمل مي كنند.

2-             براي آينده فكر و برنامه ريزي مي نمايند:

مدير داراي تفكر استراتژيك از زمان گذشته و حال براي پيش بيني آينده استفاده و عمدتاً توانمندي هاي فكري و ذهني خود را صرف برنامه ريزي براي آينده مي نمايد. هدف از آينده نگري محاسبه يا پيش گويي برخي از رويدادها با شرايط آتي است و به مـدير كمـك مـي كند تا شرايط آينده را به خوبي درك كند و براي مشكلات آينده چاره انديشي نمايد . آينده نگـري علـم و هنري است كه با استفاده از اطلاعات تاريخي و شيوه هاي كمي و كيفي ، آينـده را مـورد تحليـل قـرار مي دهد (طيبي ، 1373،42 )كه ايـن فراگـرد در مـديران داراي تفكـر اسـتراتژيك در مقايـسه بـا مـديران معمولي بسيار قوي تر و كارسازتر است . در تفكر استراتژيك روندهاي ناپيداي محيط ، كه تـصوير آينـده را نسبت به گذشته دگرگون خواهد كرد ، مهارت دارند (انسف ، 1375،127 .) اين مهارت منجر به تدوين راهبردهاي رقابتي خواهد شد و تحليل رقابتي را به دنبال دارد چنين تحليلي ، چارچوب جامعي از تكنيك هاي تحليلي ارايه مي دهد تا به شركت اين توان را بدهد كه صنعت مورد فعـاليتش را بـه طـوركلي مـورد تجزيه و تحليل قرار دهد ، سپس پيشرفت آن را در آينده پيش بيني كند (بينش ، 1384 ،ص 56 . )

   ويژگي هاي مديران داراي تفكراستراتژيك در بعد آينده نگري عبارتند از:

الف) از حدس علمي و عالمانه براي پيش بيني آينده به خوبي بهره مي گيرند.

ب) مسايل گذشته و حال را مبناي برنامه ريزي و پيش بيني آينده قرار مي دهند.

ج) چشم اندازهاي آينده را به خوبي به تصويرمي كشند.

د) هميشه يك سروگردن از بقيه جلوتر حركت مي كنند.

هـ) در پيش بيني آينده داراي سرعت ، دقت و واقع بيني قوي هستند..

و) نه تنها آينده را پيش بيني مي كنند بلكه آينده را مي آفرينند.

ز) بين آينده و گذشته تفاوت قايلند .

ح) درون و برون سازمان را در آينده هاي دور به هم گره مي زنند.

ط) در رقابت پيشتاز و پيشرو هستند.

3-             داراي نگرش فلسفي قوي هستند

 : مديراني كه داراي تفكر استراتژيك هستند از بينش فلسفي جهت تحقق آرمان بلند مـدت كمـك و بهـره فراواني مي برند زيرا مديران فيلسوف مديراني هستند كه در كار و تجارت و اداره امور سازمانـشان داراي آرمان هايي فراتر از سود و اهداف مادي هستند. براي مديران فيلـسوف ، مـديريت محـيط كـار سـنگري براي تحقق اهداف، رسالت هـا و فلـسفه هـاي الهـي انـساني و اجتمـاعي آن هاسـت. مـديران و فيلـسوفان كساني هستند كه در اداره امور يـك سـازمان اولاً اهـدافي انـساني اجتمـاعي و اقتـصادي دارنـد و بخـش اقتصادي آن در جهت اهداف انساني و اجتماعي اسـت و ثانيـاً در فرآينـد مـديريت امـور ، شـيوه رهبـري انسان ها را اتخاذ مي كنند و با رشد و پرورش انسانها از طريق آنها سازمان را به طرف اهداف تعيـين شـده از هر نوع هدايت مي كنند (كاشاني ،1375 ، ص 16 )

  

 مشخصات مديران داراي تفكر استراتژيك در بعد نگرش فلسفي عبارتند از:

الف) در امور سازمان بين احساس و منطق تعادل معقولي برقرار مي كنند.

ب ) به انسان ها خوش بين هستند.

ج ) افراد آرمان گرايي هستند .

د ) هم خودشان و هم سازمانشان داراي رسالت هستند.

هـ ) قبل از اين كه صحبت كنند با جان و دل مي شنوند.

و) قدرت تلفيق نظرو عمل آن ها بسيار بالاست.

ز) ناديده ها را در سازمان به خـوبي ديـده و ا ز آنهـا در جهـت منـافع سـازمان اسـتفاده مـي كند(انگيزه ، عشق ، وفاداري و… ....

ح ) در تحمل نظرات ديگران بسيار صبور بوده و داراي سعه صدر هستند.

4-              خلاق و كارآفرين هستند :

مديراني كه داراي تفكر استراتژيك هستند دايماً افكار و انديشه هاي جديد را در سازمان جاي و كـاربري مي نمايند و از اين بابت مي توانند سازمان را سرپا نگه داشته تا بهتر بتوانند در دنياي پر رقابت ادامه حيات بدهند. در ابتداي هر كار و فعاليت نوآور ، خلاق و كارآفرين هميشه نوعي ديد بلند مدت و عميق وجود دارد و اين در هر نوع فعاليت بازسازي ، نوسازي و سازندگي زندگي كاري يا انساني و سازماني ديده مي شود. هر مديركارآفرين كه ادعاي توانمندي استراتژيكي دارد بايد بتواند اين ديد خـود را در چنـد جملـه بگويـد يـا بنويـسيد(هينتـر هـوبر،1371،104)  مـديران داراي تفكـر اسـتراتژيك دايمـاً اسـتراتژي توليـد مي كنند و هر استراتژي يك نوآوري ا ست كه نتيجه تصورات يك فرد است ، چه بـه صـورت مقاصـدي براي نظم بخشيدن به يك رفتار پيش از وقوع آن ، و چه به صورت الگوهاي قياسي براي توصيف رفتاري كه از پيش رخ داده است (بر اين كوبين و ديگران ، 1373،42 )

  مشخصات مديران داراي تفكر استراتژي در بعد خلاقيت و کارآفريني عبارتند از :

الف) داراي ژرف نگري در مسايل و پديده ها و موضوعات هستند.

ب ) داراي روحيه كنجكاوي قوي مي باشند .

ج ) به جاي حل مشكل مسأله ياب هستند .

د ) داراي تفكر علمي و منطقي هستند.

هـ ) داراي جسارت در بيان نظر و عقيده خود هستند.

و) موضوعات نو براي آن ها لذت بخش است.

ز ) از مطالعه مطالب و موضوعات جديد و نو لذت مي برند.

ح) داراي نيروي تخيل خلاق هستند . 

ط) تفكر قبل از عمل براي آن ها عادت شده است .

5-               داراي روحيه برتري طلبي هستند :

مديران داراي تفكر استراتژيك در زمينه هاي مختلف هم از نظـر شخـصي و هـم از نظـر سـازماني برتـري طلب هستند يعني از نظر شخصي خواستار پيشرفت و ترقي بوده و همواره چالش هاي برتري طلبي را براي خود و سازمان خود رقم مي زنند. مديران داراي تفكر نقش و جايگاهي كه سازمان براي خود قايـل اسـت بر مي گردد. فرهنگ حفظ بقاء سازمان و (افراد) را در برخورد با محيط خود محافظـه كـار و منفعـل مـي سازد. در مقابل روحيه بهترين بودن منجر به تلاشي جسورانه در تعقيب خواسـته هـاي سـازمان مـي شـود . فرهنگ كسب برتري زاييده ايده و ترغيب دايمي تفكر بهتر بودن است و اين خود مبتني بر توسعه قابليـت نوآوري و خلق راه حل هاي نوين در برخورد با مسايل سازمان مي باشد(كياني ، 1373،17 .(

  ويژگي مديران داراي تفكر استراتژيك در بعـد برتـري طلبي عبارتند از:

الف) از رقابت با ديگران لذت مي برند.

ب ) به رشد حرفه اي خود اهميت زيادي مي دهد.

ج ) در پي كسب سود بيشتر براي سازمان خود هستند.

د) فعال و پركار هستند.

هـ  ) دايماً به بهتر بودن و شدن فكرمي كنند.

و ) هميشه وضع موجود را نامطلوب مي دانند

 

 

6-    از ترکیب و تیم مشورتی قوی برخوردار هستند .

7-    از افکار ، اندیشه ها و ایده های بدنه کارشناسی به خوبی استفاده می کنند.

راه هاي تقويت تفكر استراتژيك :     

براي تقويت تفكر استراتژيك راه كارهاي زيادي وجود دارد كه براي راهنمايي و كمـك بـه تقويـت آن راه هاي زيرتوصيه مي شود :

توانمندي هاي عمومي خود را شناسايي و تقويت كنيد.  تفكر استراتژيك بايستي از دل مجموعه توانمندي هاي فرد شكل بگيرد . هر فردي زمينه مجهز شدن بـه تفكر استراتژيك را دارد منتهي بايستي در شـناخت و تقويـت ظرفيـت هـا و اسـتعدادهاي اسـتفاده نـشده تـلاش نمايـد تـا بتواند آنها را پرورش و به كار گيرد .

 اشتغال ذهني نسبي به مسايل برون سازماني در مقابل درون سازماني .

 جهت گيري زماني در نگرش به گذشته در مقابل آينده.

 گرايش به خطر پذيري .

الگوي جهان بيني شخصي مدير كه اگر نياز به تغيير دارد در آن تغيير ايجاد شود

القاء و پرورش روحيه رقابت و برتري طلبي مطلوب در مديران . يكي از راههايي كه مديران را به سمت تفكر استراتژيك مـي كـشاند تقويـت برتـري طلبـي در آنهاسـت . وقتي اين خصيصه در مديران تقويت شد براي پيشي گرفتن از ديگران به تفكر رقابت جويانه مي پردازنـد.  

به طور كلي به طرق زيرمي توان روحيه برتري طلبي را در مديران تقويت نمود : - تحليل و تبيين تغييرات جهاني براي مديران - منعكس نمودن تحولات ملي و منطقه به مديران - انعكاس موفقيت هاي حتي جزيي به مديران و تشويق آنها. - القاي خودباوري به مديران .

طراحي و برنامه ريزي استراتژيك در سازمان :  برنامه ريزي از جمله فرآيندهايي است كه تفكر انسان ها را هدايت مي كنند به عنوان يكي از راه كارهاي ايجـاد و تقويـت تفكـر اسـتراتژيك مـي تـوان از آن بهـره عملـي گرفـت . جهـت اجـراي برنامـه ريـزي استراتژيك ، مديران و كاركنان سازمان مجبورند به تفكر استراتژيك مجهز شوند و اساسـاً ماهيـت برنامـه ريزي استراتژيك تفكرساز مي باشد

هميشه به فكر تحول و تغيير باشيد: ايجاد تغييرات حتي جزيي وقتي با موفقيت انجام شد و شما آثـار آن را ديديـد. عـدم اطمينـان ، نگرانـي و ابهام وضعيت هاي آينده كم مي شود. بنابراين براي تغييـرات بـزرگ تر و اساسي تر فكر نموده و آماده مي شويد و در نتيجه به تفكر استراتژيك مجهز مـي شـويد.

 ايـن امـر از شـما رهبران تحول گرا مي سازد رهبرا ن تحول گرا پيروان خود را ترغيب مـي كننـد كـه بـه خـاطر سـازمان از علايق خود بگذرند و قادرند نفوذي عميق بر پيروان خود داشته باشند (غلامي ،1385، ص 36 )

براي اين كه مجهز به تفكر استراتژيك شويد كارهاي زير را به طور مشخص دنبال كنيد.

هميشه به دنبال شناسايي مشكلات زندگي و سازمان خود باشيد.

از تمركز روي يك مسأله يا كار تاحل آن استقبال كنيد.

 قبل از هر كاري هر چند ساده فكر كنيد.

در مقابل حوادث واكنش مناسب نشان دهيد .

فكر خود را عملي كنيد (سلطاني ،1375 ،99)

هميشه به فكر بهبود اوضاع باشيد.

بدون جهت در مقابل افكار نو ديگران مقاومت نكنيد.

تغییر و تحول در سازمان یکی از مسائل عمده ای است که بر کارکنان و نقش ها تاثیر داشته و فکر آنها را مشغول می کند و در برابر آن واکنش هایی را با توجه به فکر و نگرش خود نسبت به تغییر نشان می دهند و این رابطه ، رابطه ای است دو طرفه . در بعضی مواقع تغییر و تحول آنچنان فراگیر و زیاد است که کارکنان چاره ای جز تغییر در نگرش جهت سازگار نمودن خود با تغییرات انجام شده ندارند

  اجرای رهبری تحول گرا  عبارت است از:  

الف ) تعیین هدف یابرنامه سازمان

 ب) بهره برداری و حفظ شایستگی

 ج) توسعه سرمایه انسانی  

 

الف ) تعیین هدف یا برنامه سازمان  :

تعیین جهت گیری سازمان بر عهده مدیران ارشد سازمان است  . نتایج یک بررسی روی 405 نفر از مدیران  اجرایی از 12 شرکت جهانی نشان داد که توانایی تدوین یک برنامه مملوس (و قابل فهم ) ، ارزشها و استراتژی  برای سازمان  مهمترین  شایستگی قابل توجه  از بین مهارتهای حساس یا حیاتی برای مدیران جهانی است که بتوانند آینده  را از آن خود کنند .برنامه  سازمانی تسهیل کننده پیشرفت سازمانی است .یک هدف  روشن به سازمان اجازه تلاشهای یادگیرنده  را برای افزایش مزیت رقابتی  می دهد

ب) بهره برداری و حفظ شایستگی  :

منابع و تواناییهای ناشی از نوآوریها ، رقبا  و تغییرات پیوسته و انقلابهای تکنولوژیکی شایستگی های اساسی  هستند . در هزاره سوم توانایی  بهره برداری و توسعه شایستگیهای اساسی ارتباط نزدیکی با موفقیت سازمان دارد ، شایستگی اساسی سازمان منابع ارزشمند کمیاب و گران و غیر قابل تقلیدند ، سرمایه  فکری یا دانشی  هر سازمان منحصر به فرد است و برروی انتخاب رهبران  تحول گرا سازمان زمانی که از  شایستگیهای اساسی  در رقابت استفاده می کنند ، تاثیر دارد . اشتراک متقابل دانش و یادگیری  ناشی از آن ، شایستگیهای اساسی  سازمان را به شکل  اثر بخش رشد می کنند

ج) توسعه سرمایه انسانی :

سرمایه انسانی ، دانش و مهارتهای کل نیروی کار یک سازمان است .مدیران تحول گرا ،کسانی هستند که افراد یک سازمان  را منابع حیاتی می دانند که بسیاری شایستگیهای  اصلی سازمان  را می سازند و در صورت بهره برداری موفق از آنها ،    یک مزیت  رقابتی مهم به شما ر می آیند . در اقتصاد جهانی  سرمایه گذاریهای زیادی توسط شرکتها  برروی منابع انسانی باید صورت بگیرد .زیرا همه رقابتهااز آن ناشی می شوند . اهمیت سرمایه گذاری آموزشی  برروی افراد سازمان ، مورد حمایت بسیاری  سازمانها واقع شده است .بررسیهای اخیر نشان داده شده است که سازمانهای که 10 درصد بیشتر روی آموزش  سرمایه گذاری کردند ، یک افزایش 5/8 درصدی در بهره وری مشاهده کرده اند . بنابراین یک چالش بزرگ برای مدیران تحول گرا در هزاره سوم ، یافتن راه حل های برای تشویق و انگیزه کارکنان  برای به فعل در آوردن  پتانسیل های بالقوه آنهاست  .

یکی دیگر از چالشهای مدیران تحول گرا ، تنوع زیاد نیروی کار است جوامع سازمانی شامل افرادی با قومیت  و فرهنگ های متفاوت خواهد بود که ممکن است دارای ساختار ارزش ویژه ای باشند .بنابراین مدیران باید یاد بگیرند که باورها و ارزشها و رفتارها و فعالیتهای تجاری رقابتی سازمان  را شناسایی و ارزیابی کنند و نسبت به رشد و توسعه آن گام بردارند.

 جمع بندي و نتيجه گيري :

تفكر استراتژيك به معناي درك و تحليل موقعيت بيروني و دروني سازمان و تركيب بهينه بين آنهـا منجـر به تدوين استراتژي هاي مناسب مي شود از طريق تفكر استراتژيك بهتر مي توان از فرصت هاي محيطـي جهت كسب مزيت رقابتي اسـتفاده و تهديـدات محيطـي را تبـديل بـه فرصـت نمـود و تحول مناسب را در سازمان ایجاد نمود. درك و حمايـت از استراتژي هاي سازماني با تفكر استراتژيك معني و مفهوم پيدا مي نمايد و سازمان را از خطـرات احتمـالي مصون مي دارد از طرف دیگر راه های رشد و کمال سازمان را نشان می دهد . مديران بايستي با آگاهي از ميزان تفكر استراتژيك و تقويـت آن روحيـه كـار گروهـي و هم افزايي ، آينده نگري و درون نگري و آينده آفريني ، كـل گرايـي و فلـسفي فكـر كـردن ، خلاقيـت و كارآفريني ، برتري طلبـي و رقابـت جـويي سـالم و مطلـوب را در خـود تقويـت و سـازمان را بـه سـازمان استراتژيك تبديل نمايند به طوري كه تفكر اسـتراتژيك جـزء باورهـاي مـشترك درآمـده و بـه صـورت فرهنگ سازماني نهادينه شود تا سازمان ها بتوانند از طریق ایجاد تحول در شیوه کار و تولید و همچنین محصولات تولیدی در دنياي پر رقابت فعلي از طريق راهبردي فكر كردن بـه تحولات پاسخ مناسبي داده و آينده هاي دور سازمان را به تصوير كشيده و پويا بمانند .

 

 

 

 

 

منابع:

  -آقازاده ، هاشم ، توسعه تفكر استراتژيك يك قابليت اصلي ، مجله تدبير ، شماره 140 ، ص 1383

-ايران نژاد پاريزي ، مهدي ، ابزارهاي تفكراستراتژيك ، مجله تدبير ، شماره 45 ،شهريور ماه 73.

-انسف ، ايگورو ادوارد جي ، مك دانل ، استقرار مديريت استراتژيك ، ترجمه عبداالله ، زنديه ، تهران : انتشارات سمت ، 1375

- ينش ، مسعود ، انديشه هاي مايكل پورتر ، مجله تدبير ، شماره 162 ، آبان 1384

 -بـروس ، انـدي وكـن لاگـلان ، تفكـر اسـتراتژيك ، متـرجم سـعيد عليميرزايـي ، انتـشارات نازگـل ، چاپ دوم ، 1384

- براين ، كوبين و ديگران ، مديريت استراتژيك (فرآينـد اسـتراتژي) ، ترجمـه محمـد صـائبي ، تهـران : مركز آموزش مديريت دولتي ، 1373 ،ص 44

- برايـــسون ، جـــان .ام ، فرآينـــد برنامـــه ريـــزي اســـتراتژيك بـــراي ســـازمان هـــاي دولتـــي و غيرانتفاعي ، ترجمه عباس ، منوريان ، مجله مديريت دولتي ، شماره 10 ، ص 73.

- سلطاني ، ايرج ، خودباوري مديران و اندازه گيري ميزان آن ، مجلـه اقتـصاد و مـديريت ، شـماره 31، زمستان 75 -- سلطاني ، ايرج ، الگوي شماره 1 توسط نگارنده با توجه به تجارب طراحي و تدوين شده است

- طبيبي ، سيدجمال الدين ، جايگاه آينده نگـري در برنامـه ريـزي آمـوزش عـالي ، فـصلنامه پـژوهش و برنامه ريزي در آموزش عالي ، شماره 9 ، بهار 1373. –

- عسگريان حقيقي ، داوود ، تفكر يك استراتژيست ، تأليف كن ريچي اومي ، تهران : سازمان مديريت صنعتي ، 1371. - غلامي ، مسعود ، رهبري تغيير ، مجله تدبير ، شماره 169 ، خرداد 1385.

 -غفاريان ، وفا و عليرضا ، علي احمدي ، تفكـر اسـتراتژيك ، مجلـه تـدبير ، شـماره 137 ، سـال 1382 ، ص 35.

-كياني ، غلامرضا ، فرهنگ استراتژيك ، زيربناي مديريت استراتژيك ، مجله تدبير ، شماره44 ، 1373 .

 -لاكت ، جان ، مديريت اثربخش ، ترجمه امين االله ، علوي ، مركز آموزش مديريت دولتي ، 1373.

-كاشاني ، مجتبي ، مديران فيلسوف و سازمان هاي موفق ، مجله تدبير ،شماره 64 ، مرداد ماه 75.

 -هوبر ، هانس هينتر و ولف گانگ ،آيا شما يك استراتژيست هستيد يا فقط يك مـدير، ترجمـه علـي ، مفتخر ، فصلنامه مطالعات مديريت ،شماره 8 ، زمستان 1371

 - نشريات کانون علوم اداري ايران- سازمان مديريت صنعتي- مرکز آموزشي مديريت دولتي